*بسم الله الرحمان الرحیم ... رویا های صادقه ... یک رویای خواب همراه با قاب وارونه

( گروه سرخ )

سلام به تو باسبدی ازرویا

این روزها بسیارغمگینم ازغم وعزای جانسوزهموطنان سوگواروازنگرانی سرنوشت جوانان اخراج ازدرس ودانشگاه وهمه بازنشستگان تحمیلی ازکاروبیکاری سرپرست های خانواری که بر اثر فقر وگرانی وتورم ازنفس افتاده اندو تلخی سکوت اجباری پدران ومادرانی که ازدوری فرزندان درزندان حکومت (نظام من) جزندای آه ونفرین گزیری ندارند ازدختران وپسران پاک وعفیفی که دست دردست هم  گویی هیچکس نمی تواند آنها را ازهم سازد ( درروزهای تظاهرات مردم بعد از انتخابات بی سرانجام وقتی شاهد این صحنه بودم آه از نهادم بر آمد )با هم گروه وگروه به زندان های قرون وسطایی افتادندو دامن پاک شان بازیچه هواهای نفسانی مشتی بیگانه با شرف و آبرو شدو آه از توای دیو ای زشت بی بصیرت ازجنایات توچگونه می توان گذشت؟ آیا می توان گذشت ؟ کشوری ناتوان با همه ثروتهای اشرافی چنان غرق درکابوس فقروبحران اقتصادی گشته است که باورنمی توان کردای هموطن بزرگوارم که دفتری سیاه شده ازتهمت وافترارا به دوش می کشی دراین روزهای مسموم ازهوای زندگی تورا به توسل به نورامید می دهم .امیدت می دهم با دلی پرازرنج . از او می پرسم اوکه تنها یزدان عالمیان است وبس . که چگونه می تواند چنین صبور و خاموش باشد

آه مرا زین درد ورنج هیچ گونه آرام وفراغی نیست . این مرزو بوم به سوگ و ماتم نشسته است .به او پناه می برم که نور اوهمیشه فرا راه من در زندگی بوده است به الله نور که می دانم اراده او جز یاری و پیروزی مردمان تحقیر شده این آب و خاک نمی باشد واز اوگله می کنم که صبورانه بشر را به حال خود رها کرده است شاید که یک تلنگر شاید که یک نور او را از بردگی وبندگی  دنیابه اوج نوربشارت دهد وزودتر از هر شب در حالی که از لحاظ روحی بسیار آشفته ام به خواب می روم .

*** اما رویای صادقه ..در خوابم اما دور وبرم شلوغ است چنان صمیمانه با اطرافیان گل می گویم وگل می شنوم تو گویی بعد ازسالها دوری آنها را پیدا کرده ام . همه زن هستند با حجاب و بدون حجاب.. مادر مرحومم هم در جمع ماست اما چیزی نمی گوید فقط نظاره گر اعمال من است . ( او را به صورت درگذشتگانی که در عالم برزخ دیده بودم در جمع می دیدم ) از اینجا و آنجا می گوییم .بعد از مدت زمانی برایم عجیب بود که از سیاره ای دیگر به زمین خاک که  بسیارتاریک و سیاه میدیدم آمدیم . یا از آسمان بلند با گامی بلند به پایین یاکره خاکی زمین آمدیم همه جاسیاه است . در یک جایی که چون تپه است به دورهم جمع شده ایم ودرحال صحبت هستیم نمی دانم چه مدت گذشت  فقط همین بس که به آن زنان گفتم که باید بروم من باید جایی می رفتم اما کجا ؟بعضی از آنها با صدای بلند می خواستند جلوی حرکتم را بگیرند اما من هیچ بهانه ای را قبول نمیکردم یک نوع حالت از سماجت در رفتار باید برمی گشتم. یکی از آن بانوان که سیمایی بسیار جذاب وخیره کننده داشت به خانم دیگری که اوحجابی نداشت( قبلا او را در رویای دیگری دیده بودم.. گفت اصرار نکن شاید برای او بهتر است برود تا اینجا بماند . هنوزهمه درکنار همان بلندی ایستاده ایم  جسم خالی از روح من پایین این تپه آرام خوابیده است .مادرم خیره نگاهم می کرد آه مادرخاموشم آه ای از دست من رفته

 

 .خلاصه من از آنها فاصله گرفتم احساس خاصی داشتم گویی تمام بدنم سنگین شده بود و از حرکت و جنبش خسته می نمود . به هرحال این جسم من است در سیاهی افتاده است بی حرکت بدون من ومن باید با او به جایی بروم.بالای سر جسمم خفته ام میروم و از طرف پا داخل جسمم میشوم چقدر جسم وکالبدم سیاه دیده میشد به راستی چرا؟ اما سرم هنوزبیرون ازکالبدم است  آه نور. نورعجیبی درچهره ام بود  آن صورت نورانی به من نگاه می کند مرا می بیند ( من خاکی را )من هم او را نگاه می کنم او در تاریکی مطلق است اما من مکان خود را نمی بینم  نور نوری که برای اولین بار تجربه اش می کردم باعث روشنایی اطراف من در تاریکی رویا شده است صورتم را برمی گردانم به سوی آنها بانوی محجبه وآن تعداد ازدخترکانی که بدون حجاب بودند و مادرم که هنوز با کنجکاوی نگاهم می کرد .اما آنها نباید مرا ببینندنه من نباید آنها راببینم  سرم را به آرامی به جسمی که درازبه درازخوابیده است فرو میبرم ما( من روح وکالبدم )باید یکی بشویم و باید برویم برویم اما کجا ؟به او برسیم او که نگاهمان می کند از دنیای خاک او که برروی خاک خفته است منتظر ماست سرم را تکان می دهم گفتی می خواهم سرم را به زور از( فضا یا دیوار ) یا یک پرده سیاه  عریض و طویل به آن سوی  ( فضا یا دیوار)پرده ببرم وپشت پرده را ببینم ولو پرده با حرکت سریع سرمن پاره بشود که پاره می شود .من از دنیایی ازتاریکی به خاک آمده ام و آه ای صبح قشنگ  منتظران سلام . من بیدار شده ام به صبح سلام به مهدی عج یگانه نور یاری رسان روزهای سخت زندگیم درود .می بینی که دروفاداری به انتظارباهشیاری باتو  ای موعود زمان همراهم .

                                        ****************************

*رویا را خواندید . حضور زیبای نور فاطمه زهرا س( زن محجبه ) و هم چنین ملائکی که دراطراف ایشان بودند و شروع صبح زیبایی که با قیام به نماز مهدی عج مرا به دنیای خاک آورد را خواندید. ودیدار با مادرمرحومم که از دنیای برزخ به میان ما آمده بود واین نشانه ای است ازنظر الله تعالی برای تسکین غم وحزن بندگانی که از درد ورنج دیگران فقط وفقط به او اتکال می بندند سیاهی که بر پیکره روح من بود الام ودردهایی است که درطول زندگانی واز رنج وغم برمن مستولی میشوند . شما دیدید که من باز با این همه درد والم روحی به صبح رسیدم و این برای من وشما خواننده خوب نوید نزدیکی به صبح است و امید دارم آن روزی برسد که همه ما این روزهای تلخ وسیاه  را فراموش کنیم وبه تاریخ گذشتگان بسپاریم.

**منتظری در انتظارنور .واماتا اسلام هست نمازنماد قربانی شدن علی ع است اگریک منافق بخواهد نماز را حقیر کند وازجمع مفاهیم ومبانی آن بگذرد علی ع های بسیاری راباید قربانی کند اما علی ع مقام وقدرت خود را قربانی نمازکرد.

 نمازیاد آورمبارزه علی ع برای اثبات حاکمیت الله و شکست منافقین است علی ع می دانست اوبت نیست تمام اسلام نیست اگراونباشد اسلام  می ماند اوبرای دفاع ازحقانیت الله که ازاکثریت عقیده مردم حمایت تاریخ را با شهادت خویش تغییرمی دهد پس علی ع نماینده مسلمانان هم هست

و منافق. کسی است که برعلیه نمازقیام میکندنمازمانع احرازقدرت شیطانی او درمیان مردم هردوره است. همانطورکه ابن ملجم که نماینده ای است از بطن تاریخ اسلام از این گروه که برعلیه نمازقیام کرد . ابن ملجم چون قدرت نداشت برای رسیدن به مسند قدرت  ازشمشیر بهره برداومی پنداشت با ازبین بردن علی ع  دربین مسلمانان به قدرت خواهدرسید اونماینده هم فکران خود بود اما برپا گردانندگان نماز آرزوی آنها را که می خواستند به نام حضرت محمد ص به قدرت وثروت  درمیان مردم برسند ناکام گذاشتند   

فرزندان علی ع این باربه محراب نمازتکیه کردند.

نماز یعنی قدرت یعنی توسل وتکیه به الله که عامل قدرت علی ع بود  .اگرچه همواره توهم مانع ازرسیدن افراد ریاکار به حقیقت وبصیرت واقعی است .

ونماز یعنی نابودشدن و فانی بودن هرچیزغیرازالله برخلاف  اندیشه یک  منافق که قدرت و ثروت دنیایی قلب اورااز وسوسه های شیطانی تاریک کرده است .

نفاق وتکبرروزی ازعرش آغازشد ابلیس اولین ناهی  نما گونه ای ازنمازدرعرش بودو ابا کردن ابلیس  ازسجده بر آدم س( که نشانه وسمبل تسلیم به قدرت وعظمت  الله است ) ودرحالیکه  اودراحاطه حمایت نورو بهره بری از قدرت الله نور بود بنیان و آغازتوهم وتکبروعصیان یک منافق است دربهشت این نفاق عریان میشود وبه شکل دیگری ازارائه توهمات و سرکشی اوبرعلیه نورظهورمی کند اودوموجود معصوم را به عصیان برعلیه الله نورمی خواند اما درزمین منافق یا ولاء شیطان بودن یعنی سرکشی ازآیات وفرامین الله یعنی انصراف دادن ازبر پاکردن نماز ودر صورتی که الله  توصیه به صبر و دادن زکات را در آیاتش برهمه روشن کرده است

*(چه کسی ستم کارترازکسی است که به خدا دروغ بندد ویا آیاتش را تکذیب کند ؟ بدانید که او ستمکاران را عاقبت به خیرنمی کند ) سوره انعام . آیه بیست ویک

 منافقین از تو نمازنمی خواهند( چون از اعتراف به مفاهیم آن می ترسند ) چون فکر می کنند برای آنها قدرت ویا ثروت نمی آورد .اما زکات را طلب می کنند خمس را طلب می کنند پس خمس وزکات  برای آنها مادیات و ثروت ودرحیطه حاکمیت  این گروه سرخ قدرت نیزمی آورد پس می بینی ازتونمازنمی خواهند اماپول وخمس وزکات می طلبند فدیه های سنگین برمسلمانان می بندندتا آنها را فقیروناتوان کنند .     

*( عده ای از آنها با خدا پیمان بستند که چنانچه به ماازفضل و کرمش مالی ببخشد حتما ازآن به نیاز مندان صدقه می دهیم و آدمهای خوب وصالح میشویم اما هنگامی که خدا از فضل وکرمش به آنها عطا کرد بیدرنگ بخل ورزیدند واز تعهدی که کرده بودند سرباز زدند ). آیات هفتاد وپنج وهفتاد وشش از سوره توبه

هربارکه سخن ازرمضان می آید یاد علی ع زنده می شود وما علی ع را با نمازومحراب بارها وبارها زنده می کنیم و ضربت شمشیرزهر آلود ابن ملجم ( زهر شیطان )را جزمکری برای نهی مسلمان ازنماز نمی خوانیم  شیطان توهم این نفاق ( جدایی بین الله ومومن )را ازعرش به بهشت ( گمراه کردن آدم س وحوا )وازبهشت به قلب منافقین خاک انتقال داده است در آیاتی ازقرآن می خوانی که این گروه بشری از آیات الله می ترسند چون ممکن است اسرار آنها رافاش و آنها را محکوم کند . ازنمازروی گردانند ؟؟؟؟؟وازجنگ درجبهه مسلمانان  دوری می کنند ودر موقع تقسیم غنایم همیشه شاکی هستند وبه وعده هایی چون کمک به مسلمانان ویاری آنها عمل نمی کنند ...

 باز یاد آر ابن ملجم را که ازوحشت و ترس ازنور حق کمر به قتل علی ع بست واین نشان می دهد که این گروه به مصلحت منافع خویش  خود رامنسوب به اسلام وپیامبر او می کنند اما در عمل به خراب کردن مساجد نیز می پردازند خراب کردن مساجد یعنی جلوگیری ازادا نمازدرمساجد که به متروکه شدن مسجد د ربرنامه مذهبی مسلمانان می انجامد و این دستاویزنیزبه دلیل وحشت شیطانیی که درطینت آنها بوده می باشد .

 شیطان ناتوان ازمحیی شدن ویا ممیت شدن است یعنی نمی تواند زنده بکند ونه می تواند بمیراند پس یک انسان را وسوسه می کند اودر مقابل نیرو وقدرت برتر یعنی الله احساس زبونی دارد وهمیشه انسانهای ساده لوح را می فریبد تا به وسیله آنها نسلها را از ایمان آوردن به نور منع کند که یکی از آن گروه کافر منافقین هستند

درزندگی امروزآنها به گونه ای زیاده روی می کنند که اگردرموضع قدرت وحاکمیت برمسلمانان قراربگیرند ومسلمانی به دلیل فقر نتواند زکات خود را بپردازد غسل اووبلکه زندگی را براوحرام می دانند اما به واسطه ترس ذاتی خویش نماز را تحریم می کنند زیرا فقرنیزمانند نمازبرای آنها پول وثروت ویا قدرت نمی آورد هدف یک منافق این است که چون الله برمردم خلافت وولایت داشته باشد می بینید که درواقع منافق ولا ء بی چون وچرای شیطان است .

( هیچ مرد وزن با ایمانی حق ندارد وقتی خدا وپیامبر دستور به کاری می دهند از خودشان ( خود مختاری ) نشان بدهند زیراهر کس  درمقابل خدا وپیامبرش نا فرمانی کند بی شک درگمراهی آشکارافتاده است )سوره احزاب آیه سی وشش.....

ومی بینید که منافقین آگاهانه برعلیه نمازمی ایستند چون فرمان خداست بیندیش در روزمرگیها یت تو مسئولی در برابر گوشهایت چشمهایت ودرمقابل احدیتی که درنزدیکی توست .    

 

(آنها اگرنصیبی ازحکومت وفرمانروایی داشته باشند هرگز ( حقی ) برای مردم قائل نیستند وبهره ای به آنها نمی رسانند اگر چه به گودی پشت هسته یک خرما باشد ) سوره نساء آیه پنجاه وسه

(وحتی به نعمتهای خدادادی مردم نیز حسادت می کردند) قسمتی از آیه پنجاه و چهار سوره نساء

دراینجا دوخصلت دیگرازخصلت زشت منافق را خواندید و جالب است بدانید

( وهنگامی که به آنها گفته میشود بسوی کلام خدا وپیامبر بیایید منافقان را می بینی که ازتو( پیامبر ) روی بر می گردانند) سوره نساء آیه شصت و یک

 

پس در نهان این گروه خبری از علاقه به فرمانبری ازالله ورسول نیست وهرچه است باید طبق منافع  شخصی و شیطانی آنها باشد همه چیز وهرکاری از روی ریا ست مانند زندگی  ریاکارانه شیطان درعرش

یکی ازخصیصه های منفی دیگر این گروه شیطانی که باید دررفتار آنها به دقت وارسی شود هراس ووحشت ازکمک به مسلمانان در راه الله است

 

(آیا ندیدی آنها را که به آنها گفته شد فعلا اندیشه جنگ نکنید  بروید نما ز بخوانید وزکات تان را پرداخت کنید اما آنگاه که فرمان جنگ داده شد جمعی از آنها چنان از ( مردم ) می ترسیدند که گویی از ( خدا ) می ترسند وحتی بیشترووحشت زده گفتند پروردگارا چرا اکنون جنگ را برما واجب کرده ای ؟چرا آن را اندک زمانی به تاخیر نیانداختی ؟ ) قسمتی ازآیه هفتاد وهفت ازسوره نسا ء درباره منافقین

 

اما یکی از صفات مومنین این است که در باره افراد ازلحاظ ثروت ودارایی باید تحقیق وتفحص بشود وبعد در صورت لزوم به او کمک بشود اما می بینیم که یک حکومتی که اساس آن برنفاق است پس ازبیان ناتوانی مادی یک شخص شریف به او اتهام می بندد وغسل اورا باطل می داند که درسوره نساء با اشاره به این سرشت بدو بیان یک منافق و اینکه شخص مستمند ( مومن نیست )از سوی منافق به اوکمک نمی شود درواقع این گروه حریص به قدرت  ( حتی ازبعد الهی )و دنیاهستند وبیشترازآنچه به دیگران یاری برسانند همیشه اظهار ناتوانی و طلب مادی می کنند( در اوج توانایی )

 

( منافقین می خواهندخدا را فریب بدهند حال آنکه این خداست که آنها را فریب داده است وهنگامی که به نماز اقدام می کنند کسل و بی روحند ودر برابرمردم دست به ریا کاری میزنندوخدا را جزاندکی یاد نمی کنند )از سوره نساء آیه صدو چهل ودو

بسیار بسیارآیات ازخصایص منافقین درکتاب ما مسلمانان آمده است .اما من حقیرهرچه قرآن را ورق زدم که درآن ازکلامی به نام تحریم نمازبرای شما ویا تصدیق سخن منافقین( امروزی) یاد داشتی بردارم به چنین جمله

وکلمه ای برخورد نکردم حتی درزمان جنگ . حتی درزمان جنگ نیز مسلمانان موظف هستند برای اقامه نمازگروهی عده ای دیگربه نگهبانی بایستند و نمازرا کوتاه( شکسته ) برقرارکنندو در جایگاه امن  ( زمان صلح )آن را کامل به پا دارند

بله این گروه سرخ یا  آتشین که در لباس دین هم در میان مسلمانان زندگی می کنند و بعضا نیز به حاکمیت نیز میرسند  براستی مسخ و شیفته قدرت شیطان شده اند وبرای رسیدن به خط مشیء خود بهانه های واهی می تراشند و ریاکاری می کنند.

این گروه سرخ  هم دنیای مسلمانان ( چون مرتب ادعای  طلب ثروت و پول دارند )وهم آخرت  مسلمانان را تباه می کنند چون انسان مومن را ازهر آنچه اتکا به الله نوروهرآنچه عمل معنوی و الهی است منع و دورمی کنند وافکارو رفتارخود را با تقلیدو تاکید به لحن وحرکات پیامبر بزرگوار فریبنده نشان می دهند تا مردم را بفریبند.

آنها ازکمک به مسلمانان به بهانه اینکه نیازمند نیستند خود داری می کنند وچون شیطان که از سجده برآدم س هراس داشت آنها نیزازایستادن به نماز سلمانان دربرابرنورالله هراس دارند .اما خواننده خوب در این گروه یک نیروی شیطانی به قوت و توان بالایی میرسد که ازچشم دیگر پنهان می ماند و آنها همیشه برای کتمان آن توجیهات عوام پسندانه می آورند و آن نیروی آتشین حسادت است حسادتی که بسیارمهلک ودهشتناک است 

 

 اردیبهشت . می گفت درزمان جنگ  هشت ساله درنیروی سپاه بودم اما درسپاه ما را فقط ماهی یک  یا دوباربه مرزها یرای جنگ می بردند من هم ازسپاه خارج شدم وبه نیروهای مردمی پیوستم تاهرچه بیشتردرحملات برعلیه بعثی ها شرکت کنم . شبهای بسیاری باید ایستاده می خوابیدم وچکمه هایم با گوشت پاهایم یکی شده بود . یک بار از سوزش  وعطش گرما می گفتم الان است که هلاک بشوم به نزد آن کس که مسئول یخ ما بود رفتم اما او تکه ای کوچک به من داد یخ بود اما بیشتر ازآن به من نمیدادتا برسم به لیوان . یخ برزمین داغ خشک شده بود ووو می گفت ومی گفت ومن خود راگم کردم  وذوب شدم درعطش گرما وهوای داغ باروت وخاک داغ خوزستان

از خاطرات سیزده هشتاد ونه

واکنون با خود می گویم کدام اسلام .یک آرم که دلیل اسلام نیست . سیاهه فساد وتجاوز و قتل واعدام بسیاری بیگناهان وفقر وبیکاری که دلیل اسلام نیست دلیل اسلام آن گونه است که چون یک ریسس جمهور از کفار توهم مانند همه مردم کشورت با توپولف روسی سفر کنی ویا خود را معدل اسلام ندانی با آنکه هر بلایی که بر سر تظاهر کنندگان تایلند می آورند تویک پله بالا تر بر سر مردم مسلمان خودت در بیاوری .پرچم  اسلام بر کشتی های مواد مخدربه احتزازبرپا نمی شود ودرفضای تهمتها وافتراها رشد نمی کندودر فضای عوام فریبی وشعار قدرت نمی گیرد و در واقع تبدیل به مهمان ناخوانده ای میشود که همه با او بیگانه اند وآه دیگر  مردم را میدیدم درزندانهای  سیاست تجاوزو شکنجه که همه میثم  شده بودند ومیثم ها ها را بر دارو زیر خودروها زیر تانکها  زیر بمباران وخونین در برابر خمپاره و همه سمیه ها را خوار دیدم با سینه های شکافته وشهیدانی که هنوزکاروان کاروان تشنه لب می آیند وازقضاوت کسانی که دهانشان به لوله های نفت وگازوابسته بودو داعیه خواص را بر دوش می کشیدند یخ کردم آه ای سیزده نحسی تومرا بلعید  

خوزستان.قرآن با قلم زنده مانده است

  

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 اردیبهشت 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()