بسم الله الرحمان الرحیم ... رویاهای صادقه ...رویای خواب (درعرش عظیم) 

باسلامی ازمهرازخوزستان داغ مرا پذیرا می شوید

آیاشماهم مطلب سهمی ازنورراخواندید آیا شماهم فکرمی کنید دارای سهمی اززمان درزندگیتان هستید.شاید بعضی ازشما با خود گفتید پس یک منتظرهرچه بخواهد پس برایش مهیا میشود ( واین فکر بسیار طبیعی است)ومشکلی ندارد و....از این دست ؟

اما خواننده عزیزآنچه که دربرگ سبز (سهمی ازنور) خواندید فقط درعرض یک هفته اتفاق افتاده بود( وپاسخی عملی بود به اندیشه درجمله (یک پنجم ازهمه مخلوقات درکل آفرینش ازآن علی ع است) که من در کتابی خوانده بودم ومن منتظرهم ازعدالت الله مستثنی نیستم . بسیاری روزها ازالله آرزو یاخیریاحل یک دشواری راخواهان میشوم ( در رابطه با نزدیکان )و اوفقط مرا به تسلیم ویا صبرمی خواند.

اما یکی ازاین مشکلات لاینحل که تعدادی ازشما هم حتما درزندگی با آن برخورد کرده اید درروزهای اخیرمرانیزفکرمرا درگیربا خود کرد که دراینجا من به آن اشاره ای نخواهم کرد وبه صراحت بگویم که ازبرآورده نشدن خواسته خود ناراحت و به الله نورتوانا و قادرگله کردم .

*یک روزدیگرهم می گذرداما هنوزمن ناراحتم وافسوس ؟می خورم که اگرالله مرا یاری میکرد چه می شد وچه نمی شد (آه ای الله ببین من چقدرناسپاسم مرا ببخش ای بخشنده )بعدازنمازظهراست رو به سوی مهدی ع می کنم (بعدازدعای عهد )که درانتظاراولین لحظه ظهورثانیه شماری می کنند .ازاورویایی می طلبم . مضحک است خودم هم نمی دانم چرا این همه به هم ریخته ام ومی خوابم  بدان امید شاید که مهدی ع پاسخ مرا بدهد اما زهی خیال باطل ( امان ازتوهم وامان اززیاده خواهی خاکزادگان)رویایی نیزازجانب نوراو(الله) مرا تسلی خاطرببخشد رویت نمی کنم .( می بینید که اراده من نیز در رویت یک رویا بی تاثیر نیست والبته شاید با تاخیر اما حقیقتا این رویت صورت می گیرد . رویای صادقه ) تا ساعتها هم ازاین خواسته خود احساس غصه ونوعی خودخواهی ابلهانه می کردم چرامن باید ازایشان چنین درخواستی میکردم ونه ازالله نور .

اما طاقت ندارم شب با الله سردرد دل بازمی کنم ازاوبخشش می طلبم ازاومهرمی طلبم به اوازمسائل لاینحل زندگی می گویم واینکه من تسلیم هستم به آنچه اومقدرکرده است( خواه ناخواه باید آنرا بپذیریم واگر آسانتر قبول کنیم زودتر به رضایت او تسلیم میشویم .محض همراهی)     

و آن باید وشایدی که او( الله )ره گشای آن است  وتوجه به اینکه*(بله باید که اینگونه یاشد که درنزد اودر حساب ومحاسبه اوهرکس جای خود راداشته باشد ومسیرزندگی من با دیگران ولواگرازنزدیک ترین افراددر زندگی من باشندگاهی ازحیطه دعا وقربت من به الله دوروغیر قابل تغییرخواهد بود)

 به الله می گویم که با اوبودن برا ی من اوج رستگاری است وازاومی خواهم برای تایید واثبات اندیشه ام  یا انکاربه من کمک کنداماچگونه ؟ ساعت رابه نیت بیدارشدن برای نمازشب کوک می کنم شاید نه باید؟ که الله مرا برای نمازشب بیدارکند تا با اوباشم ودرخلوت شب با او دیدارتازه کنم من حقیربی اونمی توانم نمی توانم اوچرا ازمن دلجویی نمی کند؟کوک ساعت راکه همین چند لحظه قبل باز کرده بودم می بندم؟در عجبم ازخود این چه وضعی است چرااینکاررامی کنم این خودخواهی نیست اما نه من به ( یاد ) او بودن ایمان دارم من به صدق وعده اواطمینان دارم ( یاد کنید مرا تا اجابت کنم شما را)...الله اگرواقعا مرا (یاد )می کند باید مرا برای دیداربه خود بخواند شاید که باورکنم آنچه راکه می اندیشم (ودربالا آمده است ) ومی خوابم .

***درخوابم به کجا می روم نمی دانم همان قدرکه دریک محیطی هستم که خنکای هوای آنرابخوبی میشود احساس کرد .نجوای زیادی می شنوم مثل اینکه ازمن می گویند امامن دیررسیده ام صحبت آنها تمام میشودچرا ؟ عجیب است کسی را نمی بینم وارد میشوم جلوتر می روم درتاریکی. هیچ دیواری نمی بینم ویا ستاره یا ماه را . فقط تاریک است نورهست اما فقط می توان دید آن هم خیلی واضح  همان قدر می دانم درهوانیستم ومی ایستم  اینجا کجاست ؟ جلوترمی روم مکان بسیارعریض ووسیعی است وآرام

برای ایجاد رابطه با او ندارم شاید به همان دلیل که برای اولین بار است به چنین مکانی آمده ام به اطراف زیاد دقت می کنم خیلی کنجکاوم  بدانم به کجا آمده ام ؟  حضرت دستانش را با ملایمت به طرفم می آورد تصور من این است وقتی صحبت می کند دستانش را نیزبه آرامی بالا وپایین می آورد با من است چه می گوید می شنوم و تا می خواهم با اوسخنی بگویم توجهم به اطراف جلب میشود ملائک ملائک که یکی یکی و چند نفر چند نفر دارند اطراف ما ( من وحضرت صاحب )جمع میشونداکنون حضرت مهدی در سمت راست من ایستاده است و فقط نگاه می کند ملائک  آرام وبسیارخوشروقدم زنان به من نزدیک می شوند درمیان این ملائک  بزرگ  بانوی  اسلام حضرت فاطمه زهرا س که بسیارمحجبه هم بودند لبخند زنان جلومی آیندحالا فاصله خیلی کمی با من دارند شاید نیم مترصورت نورانی ایشان هوش ازسرانسان می برد( البته من به چهره حضرت مهدی ع به صرف اینکه یک مرد است وفکرمی کنم الله این اجازه رابه من ندادند خیره نشدم  رویای صادقه).

به راستی آنها ملائک وزهراس درکجا بودند من که هرچه به اطراف خیره می شدم کسی را نمی دیدم کسی هم غیرازامام قائم درآنجاحضورنداشت ؟دیواری هم نبود که با خود فکرکنم ازپشت دیوارپیدایشان شده است ؟نمی دانم چرابهت زده شده ام . نمی دانم به چه کسی توجه کنم به حضرت مهدی ع ویا به زهرا س  با لبخند پر از صداقتش ویا به ملائک نازنین؟ اما یک صدایی می آید چه صدای آشنایی .باورم نمیشودازدنیایی دیگرشنونده این صدا باشم صدادرآنجا می پیچد شاید من خیال می کنم آنها هم می شنوند اما حتما آنها هم آگاهند که من در انتظارم .

 با شنیدن صدای خروس من   ناخود آگاه وبی اراده اماازپشت دور میشوم ( صورتم روبه سوی آنها وپشتم به من خاکی دنیا )وازآنجا همانطور به پشت ایستاده به یک طبقه دیگراززمین می آیم .

 صدای اذان خروس هنوزبه گوش می رسد.من ازحضرت دورشده ام وازملائک نیز. آنهادرطبقه بالاترهستند من حضورآنها را در بالا به خوبی می توانم ببینم درمکانی دیگردرعرش من پایین ترایستاده ام عجیب است حال که ازآنجا خارج شده ام نور خیره کننده آنجا را متوجه میشوم . حضرت را می بینم که باوقاروبه آرامی به سمت چپی که قبلا ایستاده بودم می روندوباز نگاهی به بالا می اندازم خنکی سکر آورآنجاراهنوزاحساس می کنم ایستاده ام در یک طبقه دیگر پشت به یک دیواربلند داده ام که تا بی نهایت  بلند است یک دیوارکه ازبلندی آن درحیرتم .نوک دیوارناپیداست  آه چه زیباست این جلال این عظمت. جایی که ایستاده ام درواقع پایه ای ازکرسی الله ( صندلی ) درعرش است پس من هنوزدرعرش هستم به خوبی درپشت خویش تماس با آن پایه عریض و طویل رامی توانم حس کنم چه با صلابت است چه ثابت ومحکم است چشمم را با نفسی راحت لحظه ای می بندم آرامش اطمینان خاطراین روحیه من دراین لحظه بود پس دیوارزیبای کرسی رفیع اکنون تکیه گاه من است  باز صدای اذان خروس را می شنوم به خود می آیم به آنجا خیره نگاه می کنم  مرددم اماباید بروم الله مرا صدا زده است خروس این را می گوید الله منتظرمن است.من باید بروم وازآنجا دورودورتر میشوم  راه بازگشت من چرا بدینگونه است هوای اینجا محیط اینجاچرا این رنگی است به رنگ خاکستری ومانند گرد آبی خاکستری گاهی سفید وگاهی خاکستری می ماند( آنچه می دیدم درواقع تصوری است ازچشم بازوبسته کردن من درزیرآب درزندگی واقعی . منتظر ) ومن اما گفتی باید ازاین گرد آب خارج می شدم ازیک وسط این گرد آب که مرتب دارد می چرخد ویا شاید حفره ای ازآب باید برگردم تا به خودم بیایم فکر می کنم نفسم کمی  داردمی گیرد .از یک مکان وزمان دیگرمکان وزمان دیگری بایستی می آمدم به جایی که خروس می خواند وبه خاک برمیگردم به ساعت که خاموش درکنارم است نگاهی می اندازم بله چه به موقع من به قرارخودم رسیدم . 

 شب است و من باید به دیدارمحبوب جانم بروم ای الله می دانم منتظری من آمدم که درتنهایی توشریک بشوم .

*********************************************************************می بینید دررحمت الله نور بربندگان غافل همیشه باز است . من ازالله گله کردم وبعد ازاو بخشش خواستم مهر خواستم واو برمن منت نهاد . در اینجا باید اشاره ای بکنم به اهمییت تسلیم بودن به اراده الله که ما را در آمادگی به رسیدن به سهمی از نور ویا سهمی از زمان یاری می کند.

 دراین رویا ی خواب واقعی همانطور که دربالاخواندید من مهدی عج را نیززیارت کردم آنچه که دربعداز نماز ظهرروز قبل از اوخواسته بودم نیز اجابت یافت ( برخلاف نومیدی من ) وعده من با الله  برای  اقامه نمازشب من نیزتحقق یافت ( با عنایت الله )و الله مرا به نمازشب خواندواما دراین رویا من متوجه شدم که مکانی که ازدنیای خواب  به زمان نمازشب متصل می شد با مکان رویاهایی که به نمازصبح ختم میشد بسیارمتفاوت بود وجالب آنکه خیلی واضح دردمندی الله با بندگانی که ازاورنجیده اند را برای من تعبیرشد واما جمله ای که حضرت مهدی عج به من با لحن خاصی گفت باید مکتوم بماند والبته سخن ایشان تایید آن نجواهایی که با ورود به عرش باید می شنیدم بودکه توجه زیاد من به اطراف وشاید دیررسیدن من به عرش  ( ویاهمان خواسته الله )مانع ازشنیدن عمیق گفته های آنان شد و

وما باید بیندیشیم که دربرابر قدرت آفرینش اگرچه توسل ومدد یارانی ازنورتامل  ومروربرپیچیدگیهای زندگی را برما آسان می کنند اما درواقع قدرت واقعی واراده الله نور است که برآورده شدن اراده ها وخواسته های بندگان را میسروآسان می کندودریابیم درزندگی که فرصتها ازپی هم زود می میرند وفاصله ها چه زودمی گذرند والله همواره درانتظاربازگشت ما بندگان خویش است .

منتظری در انتظار نور .

( ای فرزندان آدم برای شما لباسی فرستادیم .تا به وسیله آن اندامتان را بپوشانید و مایه زینت تان باشد در حالی که لباس ( تقوی ) و ( پرهیز کاری ) بهتر است اینها آیات ونشانه های خداوند است امید آنکه نعمت های او را به یاد بیاورید .)سوره اعراف آیه بیست وشش

( وهنگامی که مرتکب عمل زشتی میشوند می گویند پدران ؟ ما اینگونه عمل می کردند واصلا خدا به ما دستورداده است؟ بگو ای پیامبرخداوند هیچگاه به کارزشت وفحشا دستورنمی دهد چراچیزهایی را به خدا نسبت می دهید که ازآن آگاهی ندارید ) سوره اعراف آیه بیست وهشت

 

خرداد.گاهی ما درادبیات  آنسوی مرزهای خود باقصه هایی ازنویسندگانی آشنا میشویم که اگربخواهیم با آگاهی واندیشه آنها را درعصرجدید تمدن و فرهنگ سیاسی بازخوانی کنیم بسیارنکته های ریزبرای خوانندگان خود دربردارد . یکی ازاین داستانها یی که برا ی بچه های بزرگ امروزبه قلم تحریر درآمده حکایت  پادشهی است درغرب که عاشق لباس می بوده است( وشاید عبا )این پادشاه همیشه هرلباس ازآنچه زیباتروگرانتروبهتربوده  را می پوشیده است روزی برایش خبرمی آورند که عده ای خیاط ازکشوردیگری بدان کشورآمده اند که درمهارت دوزندگی شهره اند . پادشاه هم دستورمیدهد که خیاطان را به کاخ بیاورند واز آنها می خواهد که بهترین وگران ترین وزیباترین لباس را برایش بدوزند . خیاطان به اوقول می دهند ودرکاخ شروع به تهیه لباس نفیس پادشاه می کنند . یکی اندازه میگیرد عده ای می برند وعده ای می دوزند.با چه لذتی با چه دقتی؟و خدمتکاران زیادی هم برای فراغ وراحتی آنها چون غلامان حلقه به دوش آنها را خدمت رسانی می کنند پادشاه هرازگاهی به سراغ این خیاطان زبردست می آید اما چیزی را که می برند ونخ می کنند ومیدوزند نمی بیند .اما خواص  پادشاه و دیگران که درقصرحضور دارند مرتب ازتلاش وزیبایی کارآنها تمجید وتعریف میکنند پس پادشاه باخود خیال ؟ میکند که شاید اواشتباه می کند وعیب ازاوست که پارچه ونخ و ووو را نمی بیند . خیاطان ماهها می خورند ومی خوابند ومی برند ومی دوزند تا لباس  ؟ نامریی بالاخره تمام و آماده میشود ولباس راباید به تن پادشاه بپوشانند پادشاه چیزی به عنوان لباس را نمی بینداما دیگران چنان درپوشاندن آن به او کمک می کنند که اوباورمی کندکه واقعا لباسی هست .بعداز پوشیدن لباس هم حاضرا ن وساکنان قصر ازظرافت وزیبایی لباس لب به تحسین می گشایند اودر آیینه هم که نگاه می کنداما خود را لخت وعورمی بیند اما دیگران آنچنان ازآن لباس می گویند که او به چشمهای خود وبه آیینه ؟نیزشک می کند بماند شاه با همین لباس در قصر می چرخد و عده زیادی هم به زعم خود از لباسی که هیچ کس آن را نمی بیند وهیچکس مثل آن  لباس را نپوشیده است ومثل آن را برتن ندارد ستایش می کنند وبر خیاطان دوزنده آن آفرین می گویند وشاه خوشحال ومغرور ازاینکه بهترین لباس جهان را پوشیده است برای نمایش دادن آن به شهر میرود اما در شهر مردم ( آه ای عوام ) با دیدن پادشاه قهقهه سر میدهند . و باعث حیرت پادشاه میشوند اما باز پا دشاه خود را فریب می دهد در طول بازدید پادشاه در میان مردم ناگهان پسر بچه ای که درجلوپادشاه است زبان به خنده باز می کند وبا صدای بلند که پادشاه هم  بشنود می گوید ای مردم نگاه کنید ( پادشاه لخت است ).

راستش من این قصه را به صورت کارتون ازسیمای ؟ ایران دیده ام وازاصل داستان فقط چکیده آن درخاطرم بود که به عرض شما رساندم

اما واقعا توهمات بهترین لباس بهترین خیال شده است برای خواص ما .

 بهترین بهانه برای نجات وفرارازمشکلات ودردها ی مردم جامعه مالباس اسلام شده است اسلامی که ارزنده ترین وگرانترین وزیباترین است و حضورآن درواقع امروعمل دربرنامه زندگی خواص و مردم  دچارتحریف شده است.

 

من حد ومرزاینجا را نمی توانم حدس بزنم یک جای بخصوصی است کمی احساس ترس نیز می کنم اینجا عرش است عرش عظیم الله نورآنجاکه پایه های کرسی بلند اورامی توان دیدهنوزایستاده ام به همه جا باحیرت نگاه می کنم این دومین بار است که به اینجا آمده ام دررویای دیگری با حضرت مهدی ع وگروهی ازملائک بدینجا آمده بودم اماازکناریکی ازپایه ها ی کرسی رفیع ( صندلی بلند حکمفرمایی الله )که نام پنج تن برآن حک شده بود جلوتر نرفته بودم  ولی این قسمت باید زیرکرسی بلندباشد  .گویی منتظرم کسی راببینم ودریک لحظه اورامی بینم مهدی عج راکه ازروبرومی آید وبه من نزدیک میشود چیزی می گوید می شنوم اما تمرکزی برای

در حکومت نظام ( من ) این خواص بسیاری ازامتیازات منفی درخود رامثبت می بینند ذائقه آنها جزبا تخیل سازگاری ندارد وامان از بیگناهی که بایستد بگوید

اسلام تجاوزراردمی کند اسلام فقرراردمی کند اسلام ظلم وستم راردمی کند اسلام اعدام بی گناهان را ردمی کند اسلام حقیقی اسلام بی نمازرا رد می کندو اسلام دشمن تن آسانی است دشمن ریاکاری است واصلا اسلام چنین  نوع حکومتی رامحکوم می کند.

 در نگاه این خواص اسلام؟ فقط درانحصارحاکمیت وقدرت است اما براستی کدام اسلام ؟

اسلام وبصیرت وعدالت وعزت وآزادی وعفت وحجاب و صداقت  وحق مردم هرآنچه خواص وطنی به آن می بالند درواقعیت حکومت آنها وجود ندارد ولی هنوزبه ذره ای ازتخیلی بودن وغیرواقع بودن افکار خوداعتراف واقرارندارند ونتیجه اقرارعوام ؟به این اکاذیب وعریان شدن واقعیتها درجامعه ایران نتیجه اش جزتجاوزوزندان واعدام وتحمیل فقرونمایش قدرت وارعاب وبازدروغ وپنهان کاری وبازی با هیاهو وجنجال  با مسائل روزمره عوام نبوده است. خواص لباس حکومت خود را با همه عیوب ونقائص بهترین  لباس می دانند. درحالیکه حقیقت حکومت آنها برهمه دنیا عریان شده است وجزتوهم نوشته هایی دستمایه افکار بشرامروز براسلام آنها حکومت نمی کندوجای اسلام الهی محمد ص براستی درسرزمین ماخالی است. رویای صادقه این نوع استبداد وسلطه را به نام اسلام برمردم تحت ستم جز توفیق وسوسه های شیطان برانسانهای ناتوان از درک نور نمی داند   .

***خوزستان پرچم زیبای ایران دوباره درپهنه خاکت به احتزازدرآمد ای خرمشهرقهرمان.برشماسلام برشما درود   

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 خرداد 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()