بسم الله الرحمان الرحیم

رویای صادقه خواب (مانع)

 

***خانه بزرگی است . با گچ به رنگ سپیدی که چشم را می زند .هال خانه  آن قدر دل باز است که می توان براحتی درآن قدم زد با فراغ خاطر. به طوری ساخته شده است  که از دو طرف شمال وجنوب دارای دو در است درهای سفید رنگ . در آن قدم می زنم .دلم سرشارازنوازش آرامش است . با خودم می گویم اما من در این خانه هم تنها هستم . کمی دلم می گیرد . بعد با خودم می گویم .نه این خانه که زمینی نیست . حتما حضرت محمد ص گاهی به من سر خواهد زد و خبری از من خواهد گرفت .در یک لحظه فکر و رویای من زنده میشود  واو می آید بلند قد و با صورتی که گندم گون است وبه قهوه ای روشن می زند ( برنزه می زند)جلویش ایستاده ام . او هم نگاهی به من می اندازد.اما او باید برود نگاهی به خانه می اندازد ومیرود اما نه با قدم زدن بلکه دریک چشم برهم زدن(غیب) میشود . ومن دوباره تنها میشوم . تنها یی دوباره شروع شد دلم گرفته است . به چرخ خوردن درهال مشغول میشوم.   

کم کم به اتاق بزرگی که درسمت روبروبه راهرو است  نزدیک میشوم ناگهان می ایستم . یک ستون توجهم را جلب می کنم . با خودم می گویم  خانه زمینی  نیز ستون داشت . باید این ستون را هم خوب ببینم . آه به یک باره ستون را بزرگ وبزرگ تر می بینم . با کلفتی  زیاد.. میشد چند نفر بدان تکیه کنند به آخرین نقطه ستون  که میرسم . زیبایی دور ان مرا به خود می کشد . چه نقشهای زیبایی . احساس می کنم نقشهای انتهای ستون که به سقف چسبیده اند به آرامی بر گرد ستون چرخ ملایمی می خورد و با چرخش آن زیباییهای دیگری از گچ برهای خودرا به من نشان می دهد محو این زیبایی شده ام والبته کشش  لطافت رنگ مرا بی اراده در یک جا بی حرکت  مسحور خود می کند. زیبایی نقشهای که به صورت غیر قابل تصویری دور و نزدیک میشوند واز متن هر نقشی نقش زیبا تری زنده  میشوند وگویی با من حرف میزنند وگویی فقط قصد دلبری دارند مرا مست وجذب تماشای این ستون زیبا کرده است . آیا در جهان خاک جز جلوه های طبیعت رب العالمین می توان چنین نقش و طرح زیبایی راپیدا کرد  ایستاده ام ومبهوتم از این زیبایی که تمامی ندارد . دارم از نفس می افتم ولی نمی توانم چشم از آن بردارم از نقش های زیبا . باخودم می گویم خدارا شکر که دراینجاهم خانه ای برای خودم دارم . خانه ای که مطلوب من است واوحضرت محمد ص را دراین خانه گاهی می توان دید این خانه به نورنزدیک است ومن عاشق می توانم ازسرمستی ازحضورخلاقیت او(الله )لذت ببرم . درکنارالله بودن خنکی یک بهاربی همتا را درمن زنده می کند.بهاری که نفس آن در نور بهشت جاری است

  • رویای خوابی که در بالا خواندیددراثرفشارو تشویش فکر من از آینده رویت شده است .وقبل ازاین رویا این سوآل از نظرم گذشت که آیا من در دنیای دیگرنیزخانه ای خواهم داشت ؟

 

***اینجا کجاست ؟ آنها آنجا چه می کنند ؟ وه او حضرت مهدی ع نیزدر آن مکان روشن ایستاده است . من (روح)دارم آنجا رانگاه می کنم . چند نفر دیگر هم هستند . حتما از یاران ایشان هستند با فاصله  دوتا سه متری  ازهم ایستاده اند . در نور غرقند از آسمان گفتی نور می بارد . منهم می خواهم به آنجا بروم . باید بروم . نمی توانم خود داری و تحمل وسوسه دل کندن از انچه می بینم برایم سخت است . همگی چشمانشان به آسمان دوخته شده است . آه من می خواهم بروم من سیاه من خاکی چند قدم در عرض مکانی که آنهابسیار دورتر از آن خلوت کرده اند قدم میزنم . بعد دوباره می ایستم . ودوباره به آن دورمکان از نورخیره میشوم .من میدانم آنها چه می بینند. آنها الله را می بینند در وسعت گسترده آسمان . ستاره ای نیست ماه نیست وخورشید نیست ابر و تاریکی نیست ولیکن( او )هست . دارم دیوانه میشوم باید بروم  چهره آنها غرق در نور شده است با خودم میگویم آنها به الله نزدیک تر میشوند . دیگرجای تامل نیست . جسمم را رها می کنم او آنجا افتاده است قبلا نیز بدون من بوده است پس بدون منهم می تواند بماند.آه من به او( جسمم ) قانع نیستم .وجسم من نمی تواند بهترین خصلتهای مرا اسیر خاک بکند....

و اینک در اینجا همه ما ایستاده ایم با چهره هایی که بی اراده به سوی اونگاه می کنندبه آسمانی که ئیگر نیست. با قلبهایی که به او دل باخته اند مهدی ع هم هست .خوشحالم .فقط می توانم بگویم خاک ( جسم ودنیای مادی )یک بهانه ای است تا درقبول ازناتوانی آن نورالله را بتوانی بدون هیچ خود فریبی دریابی.

  • زمان وضوی من است در این لحظه وضو به عشق لحظه دیدارش سرم را به سوی آسمان بلند می کنم و می گویم وضو می گیرم وبه او با نهایت  شیدایی می گویم برای نماز قربت الی الله . قربت الی الله وچند باردیگر به او می گویم که برای نزدیک شدن به دیدارش میروم ودر این لحظات نجوای مندیگرهیچ آسمانی نیست زمین نیست  خاک نیست  وهرچه هست یک خنکی نزدیک شدن به الله الله الله نور است یک خالق است وبنده ای که عاشق تراز همیشه به وسوسه  قربت به دیداراودل سپرده است .ودرخنکی نزدیک شدن به او از خاک میگذرد .

 

  • خواننده خوب رویاهای صادقه آنچه در بالا خواندیداگرچه خوابی از جنس رویاست اما واقعی است .لازم است در این قسمت از رویاهاچند توضیح برای نزدیک شدن به  افکاراین نویسنده برای شما آورده شود.
  •   در مطالب قبل از خنکی وخنکایی با هوای سکر آور گفته ام که آن هم بیشتر در لحظات نزدیک شدن به اذان نماز و محدود زمانی که به الله نور و عرش و یا آسمانهایی دیگررویت میگردد که در زمان بیداری دسترسی به تجربه  امکان پذیر نیست  می بینید که در اکثر رویاهای من این طبیعت دور شدن از گرمی آتش  گناه ( شیطان)به خوبی دررویاهای من خود را نشان می دهند ومن باجسم وروح این خنکی هوا را به دلیل دور بودن از خاک یا طبیعت خاکی انسان  به خوبی احساس می کنم بله  به دلیل نزدیک شدن یا دور بودن  به وسوسه های شیطان ویا تابعیت  محض ازاو ویا نزدیک شدن به گناهان کبیره و سییات  جسم وروح انسان در خواب تحت تاثیر قرار می گیرد وبه صورت خنکی ( که نشانه امنیت یا ایمان است )ظاهر میشود و بالعکس . پس خنک بودن هوا در رویای صادقه یعنی هرچه نزدیکتر شدن به الله .
  • سیاهی وتاریکی هم که خاک و انواع خاک گونه هاست . جسم سیاه . را شما می توانید تعمیم بدهید به اندامی که به خاک گرایش دارد . وقبلا نیز برای شما از گرم شدن سریع خاک وخاک گونه ها براثر

وسوسه شیاطین گفته ام واما تنهایی تنهایی خواننده خوب

*برای  درک این تنهایی تو فقط برای راهنمایی تصورکن یک شخص را که درجمع دوستان وعزیزانش نتواند به آن امنیت و احساس اطمینان قلبی برسد . اینکه درصدای اطرافیان جنبه های تشنگی ازگناه ویا خطارا ( حس ) بکند ورنج بکشد وبا حس این نیروی متضاد با اندیشه اش بر اوضعف جسمی وروحی غالب بشود و درچشمهای  اطرافیان مختلف و حتی نزدیکان ساکن شدن نورویا برخلاف آن تاثیربرق سستی در برابرشیطان را بشناسد ( آن هم درحالات ولحظات بسیارطبیعی )ومیزان دلبستگی آنها را به دنیای خاک ببیند . در میان امواج راستی دروغ را ودرمیان سیاهی دروغ درستی هر کس روح او را بیازارد ونتواند خودرا با  چراهای ؟انسانهای اطراف  خودوفق یدهد . وقتی کسی دروغ بگوید دیگرحتی  تحمل واراده  واکنش خودش را در مقابل شخص دروغگو از دست بدهدحالت تب و استفراغ و عصبانیت و جوش زدن متاسفانه قبل وبعداز شنیدن دروغ های ممتد برای من غیر قابل هضم است ودر ضمن نفس ( تنفس )یک ( جنب ازنوع..حرام یا حلال) یا نفس یک ( حائض و ....ووو.) او را به تهوع بیاندازد به طوریکه به مرز خفگی برسدو این جنب بودن ویاحیض و....یا تحمل نجس بودن دیگران ( به هر دلیلی )مانع ازنزدیکی  وارتباطی از   نوع تفاهم با اشخاص دیگر بشود . وتمایل شدید به گناه ( دیگران )او را دلمرده کند ودر آن موقعیت  ناخواسته نتواند با نهایت رضایت خود را به دیگران نزدیک کند .

جالب است بدانید

   متاسفانه یا خوشبختانه این منتظربواسطه فاصله دورویا نزدیک  داشتن با گرمای گناه دیگران خود را در شعله آتش سوزان می بینم و از گرمای این آتش گناه دیگران اگردرخواب باشم ازخواب می پرم واگرچه ازدسترس چشمها وشنوایی من بدورباشند احساس ضعف در توانایی ومخلوق بودن وبالاخره تنهایی  وغم برمن غالب می شود. این مطالب بالا در واقع در جمع برای من حاصلی جز تنهایی ندارد همواره  در میان جمع بی اراده به غیب و کائنات والله آه الله نور من می اندیشم واز جمع عقب می مانم  .  برای رسیدن به همراهی با آنها تعجیل دارم وازبدست آوردن چیزهای خواستنی دنیا حتی بهترین آن خود را در تاریکی  محبس  می بینم وبه سختی می توانم ابراز خوشحالی کنم.

*شاید درنظرشما مواردی که در بالا آورده شد کمی اغراق آمیز باشد اما من بااین روحیه وطبیعت ذاتی خودم  مثل کنار آمدن باهمه عیوب وناتوانیهای دیگر خویش کنارآمده ام و پذیرفته ام  که همه ما وجوه مشترک وبعضا اختلاف ویژه ای در برداشت از آفرینش  دربرابرخالق خویش داریم.من به این وجوه با آگاهی ودرعمل با دیده تسلیم محض نگاه می کنم .نمی توانم خود را اسیرمطلق خاک ببینم این برای من ایده آل است. در چشم من خاک ارزش معنایی ندارد ودر زندگی شخصی به جمله معروف الله ( یاد کنید مرا تا اجابت کنم شمارا ) یقیین پیداکرده ام به اینکه الله یکی است واحد وواحداست وبی نهایت از همه بی نهایت های نامحدود نورهست با قلبی مطمئن به باور رسیده ام . درک این تنهایی مرا در میان همه مجموعه گرایشهای خاکی ..احساس بی نیازی ودفع محدود شدن به جهان خاک درمیان خاکزادگان آفرینش  به مبدا ء متوجه و به رسیدن به عروج وتعالی شخصیتی برتر با ویژگیهای کاملتر امیدوارکرده است .  خاک  یا انسان . آب یانور . باد یا سرنوشت . آتش یاشیطان قرینه های منفک نشدنی از میان همه اعتقادات ما هرکدام به شکلی نماد پیدا می کنند واما    

ومن با این اعتراض در تشویشم که گم کردن نورالله نوردردنیای خاک امری ترسناک وفاجعه آمیز برای انسان مخلوق است و این اندیشه وحشت ازگمراهی ونا امنی تنهایی مرا طاقت فرسا کرده است من در میان قبول تفاوتهای خود باور کرده ام که.الله یکی است .الله احد است واحد است . صمد است فرزندی ندارد و فرزند کسی نبوده ونیست . او می بیند که از تنهایی می نویسم.اومرا مخلوق آفریده است یک موجود ضعیف یک موجود خاکی .همه ما به اومحتاجیم همه ما به او امیدداریم. حس تنهایی من با نوع تنهایی شما خوبان تفاوتی غریب دارد .همیشه در جستجوی دریافتن زوایای نور الله در زندگی و چنگ زدن به این حبل وحفاظت از آن مثل یک رویا همواره با من است . تنهایی . مرا دائم به سوی جهانی جلب می کند که بر ضد تمام عبودیت ها و وابستگی های جهان فنا شدنی است ودرآخر فراموش نکنید انتخاب من در زندگی انتظار است.

 

منتظری در انتظار نور

((الله خدایی است که جز او هیچ خدایی نیست .زنده وپاینده و آگاه است وهیچ خواب سبک و سنگینی او را فرا نمی گیرد و آنچه در آسمانها وزمین است متعلق به اوست پس کیست که بتواند بدون اجازه اش شفاعت کند ؟؟ هموست که از گذشته و آینده مردمان با خبراست هیچ کس به علم او احاطه پیدا نمی کند مگر به قدری که خودش بخواهد  تخت فرمانرواییش چنان وسیع است که همه آسمانها وزمین را دربر گرفته است در حالی که حفظ آنها بر او سخت نیست و خداوند بلندمرتبه و بزرگ است . هیچ اجباری در پذیرش دین نیست . زیرا راه رشد وسعادت از انحراف و تباهی کاملا مشخص شده است پس هرکس به طاغوت پشت کند وبه خدا ایمان بیاورد . بدون تردید به ریسمان نجات بخشی دست یافته که هرگز پاره شدنی نیست و بدانید خداوند بزرگ بسیار شنوا و آگاه است . خداوند یاور کسانی است که حقایق را باور دارند و بدین سان آنها را از تاریکی های جهل و تباهی به نورحقیقت هدایت می کند . اما آنهاکه کفر وناسپاسی پیشه کنندیاور آنها طاغوتی است که آنها را از نور هدایت خارج کرده و به ظلمات جهل وتباهی می کشاند  بی تردید همه آنها(همواره) در آتش دوزخ خواهند بود )) آیه الکرسی . سوره بقره

(( خداوند هیچ کس را مکلف نمی کند مگر به اندازه طاقتش . دستاوردهای نیک هرکس از آن خود اوست و دستاوردهای پلیدش به زیان اوست . خداوندا اگرغفلت کردیم و خطاکار بودیم ما را موآخذه  مکن و آن گونه که  برپیشینیان ما تکلیف  سخت وسنگین تعیین کردی تکلیف طاقت فرسا بر دوش ما منه.وما را به آنچه طاقتش نداریم مکلف مکن وما را ببخش و بیامرز واز ما در گذر که تو مولای مایی پس بر گروه ناسپاسان کفر پیشه پیروزمان گردان . )) سوره بقره آیه دویست و هشتاد وشش 

*تیر.ماهمه باید گناه کنیم .بعضی ازما معتاد وخالی ازهویت انسانی بشویم .بعضی دیگرباید درفسادغرق بشویم .بعضی ازما باید منافق بشویم یا فتنه گریا خس وخاشاک ومحارب با خداویا متجاوزویا شکنجه گر بشویم . ما باید ازبرتری های خویش به قعرمذلت وخواری بیافتیم. ما باید دستهای  پر عطوفت خویش رابه خون بیگناهان زندانها بیالاییم .ما باید قضاوت درست را کنار بگذاریم ما باید به غلط رای بدهیم .همه ما ای خواهرم ای برادرم در این مجموعه ( نظام من )  بایدمحکوم به ا بتلای جهل و شرک بشویم باید بپذیریم که دروغ ایده آلترین راه برای تبین همه آموخته های بشری  است . باید بخواهیم که حق را باطل کنیم . وباطل را به حق بخوانیم باید از اندیشه متعالی پرهیز کنیم باید درستی وراستی دیگران را ولو پاک انکار کنیم ما باید گوساله های رام و بزغاله های سخت کوشی بشویم که فقط برای تحمل سختی خلق شده ایم واگر گاهی با اراده ویا بیاراده لگدی؟به ظرف شیرمان بزنیم صد درصد باید سلاخی بشویم آن وقت ما می شویم گاوی با نه من شیر ؟. ما باید بدانیم که هرگز وجود نداشته ایم .ما باید هم میهنان خویش را بیگانه ببینیم . دوستان خویش را به بهانه های احمقانه از کشور خود طرد کنیم . ما باید حتی نورالله را منکر بشویم ما باید اعتراف بکنیم که نیستیم. آیا ازمیان ماهم نوعی هست که معتاد نیست ودرمیان ما فساد نمی کند ومنافق نیست وفتنه گر نیست ومحارب وخس وخاشاک نیست شکنجه گر ومتجاوز به دنیا نیامده است خوار وحقیر نمی شود دستهایش دستهای یک قاتل نیست قضاوتش در نهایت آگاهی است وحق است؟

 همه محکومیم به بلایی که اگر خواستیم باشیم اعتراف کنیم که درست نخواهد بود اگر باشیم  آیا درمیان ما کسی هست که دروغ  نگوید اوشریک اعلم برای خداست. در میان اوفقط حق زنده بودن دارد  او می نویسد می اندیشد می خواند می گوید . تصمیم می گیرد انتخاب می کند . انتخاب او برترین است . 

خواستم او را ( سبحان ) بخوانم اما بعد گفتم همه ما باید مجرم بشویم با خود گفتم اورا باید  صمد صدا بزنم اما باز به این نتیجه رسیدم  برای احساس بی نیازی او همه ما بایدگناه کار بشویم شاید که او احساس خدایی کند میگوید خداست  خواستم او را الله بدانم اما دریافتم او به نفسی از سوی ( قادر ) محتاج است . خواستم او را عادل بدانم اما فقر واعتیاد و فحشا وبیماریخاموش دستان پینه بسته هموطنان و زندانیان بیگناه محبس های تاریک به من گفت اوازخواص واشراف است بیندیش عدل اوپس کجا خفته است ؟خواستم اورا ازنوربدانم اما نشانی از دست بیضا موسی س وقرآن محمد ع ونفس مسیحای عیسی س را درلبخند او نخواندم  .من نمی توانم او را با بصیرت بدانم زیرا اوبه سلاحی گرم بیشتر ازهرچه بینایی است محتاج است . من نمی توانم اورا از برکت حضورمهدی ع بخوانم زیرا او درمانده از یک معجزه ازنور است من نمی توانم اورا از نوربدانم زیرا اولین قربانی اومناجات شیرین وعاشقانه من( نماز) بامعبود است نتوانسته ام اورا عامل وحدت جمیع مسلمانان بنامم زیرا که حج  کعبه دیرین مسلخ اندیشه های فتنه انگیزانه اوست . ما بایدهم حقیر وکوچک باشیم تا آن یک نفر بتواند بقا پیدابکند خود راخدا بداند وآیا شمامی دانید درمیان ما بندگان ضعیف وناتوان . ونا بود شدنی ومحتاج به خالق وخاکی فقط یک نفرمی تواند اسلام را به انحصارخود در بیاوردنماز را تحریم کند وحدت درحج ما را باطل بداند.او می تواند هویت  مان را محکوم به نابودی بکندما بایدکه نام نداشته باشیم خاکی نداشته باشیم تا این یک نفراظهار بودن کند احساس برتری کنداحساس الله بودن کند.. ما محکوم به رعیت بودن به عوام بودن هستیم. ما همه حتما باید اعتراف کنیم که زشت سیرت هستیم .قاتل ورسوا ومجرم هستیم. بد ذات هستیم . بی دین هستیم کافرهستیم .قاتل هستیم خود فروخته هستیم لاقید هستیم مادربی نهایت سقوط منفی درمنفی همه حقوق عالیه انسانی هستیم ما همه برده وبنده هستیم من باید این را بگویم اعتراف کنم تا آن یک نفرنفسی ازسرفراغ بال بکشد وآرام بگیرد نا امنی وبیقراری من آغازخیال راحت وآرامش مقتدرانه اوست .ما همه باید درمنجلاب تعفن فساد وتباهی گم بشویم. اما نه آنچه توای آن یک نفر خواندی یک اعتراض است یک اعتراض خاموش.گاهی ازمیان حجاب  بصیرت متوهم خویش اعتراض مراببین من به خدا بودن تومعترضم .من به وضعیت موجود تحت سلطه توای خدای کوچک خاکی که به بودن ماانسانهای مسخ شده و آلوده مفسدومجرم وبی هویت بسیاربسیارنیازمندی اعتراض دارم

خوزستان سرزمینی پرازتبختربراریکه محرومیت

 

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 تیر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()