بسم الله الرحمان الرحیم

                                             رویای صادقه خواب( بیداری)

                                             همراه با برگ سبز(فراموشی)

 

***درخوابم . روح من روی خاک افتاده است وهمه جاروشن است درخوابم اما روح من .دارد اطراف را می کاود . صدایی می آید . روح من  که برخلاف معمول ازجسم من جدانیست نگاهی به طرفی که صدا را شنیده است می اندازد .چشمهایم که باز میشوند برق خاصی درآنها می درخشد این برق عجیب برای من آشناست.اما اوکیست ؟. مردی را می بینم که آنجا ایستاده است . چه مرد بزرگی هم هست این او . مهدی ع است .آن سویی که او ایستاده است گویی  دری است .که ایشان  ظاهرادستشان را بدان تکیه داده اند ونشان میدهند که برای بیدارکردنم به آن زده اند بطوری که من ازصدای دربیدارشده ام پشت سرایشان چه تاریک است می گویند (( نمی خواهی بیدار بشوی )) خوب میدانم چرا این سو آل را می پرسند . بله وقت دیداراست دیدارالله . الله نور. من می گویم (چرا الان بیدار میشوم) و فورا برمی خیزم. هر بامداد سلام به صبح نمازسلامی دوباره با عشق به رب وهاب به رب قدوس به رب نور.

*روشن بودن ویا بسیار روشن بودن ویا خنک بودن  ویا سکرآوربودن هوا خواننده خوب نشان دهنده نزدیک بودن بیننده خواب به الله نور می باشد وعلامت  نزدیک تر بودن  آن در رویابا روشن تربودن هوا دیده می ود وبالعکس هرچه  در زمان رویت رویاهوا تاریکتر باشد نشانه آنست که به خاک ودنیا نزدیک تر خواهم بود. شما در رویاها حتما به این روشن بودن ویا تاریک بودن  هوا توجه کنید واما این تاریکی که دراین رویا آمده است . علامت حضور مهدی ع در کره خاکی ما می باشد ومی بینید که ایشان مرا بیدارمی کنند تا ازعالم خواب  به خاک بیایم ونمازرا اقامه کنم .

***واما برگ سبز. ساعت حدود دو نیمه شب است .. این آقای خانه گفته است که صبح  حتمادر ساعت هشت بیدارش کنم . دربیرون ازخانه کارواجب دارد .وبعد حالا دارم میروم که بخوابم . اما فراموش کردم روی این کاغذ خرید برای آقای منزل یاد داشت بنویسم واز ایشان بخواهم که صبح وقتی برای خرید میروند (....) بگیرند.  اصلا این نیمه از شب گذشته حوصله نوشتن ندارم چه بسا نوشتن لیست خرید باشد..درمطالب  قبل گفته ام که بعدازنمازصبح این حقیرساعتی دیگر تا بیدارشدن بچه ها می خوابم .فعلاکه من نوشتن مایحتاج  قابل خرید واز جمله (... )  رافراموش کرده ام برای آقای خانه یاد داشت کنم .وقتی دارم می خوابم با نوعی درخواست عجیب شاید با چشمداشتی ملایم ( شایدهم خودم را لوس کردم...خواننده خوب رک گویی مرا ببخشید) به الله نورمی گویم مطمئنم آقای خانه صبح این کاغذ را نگاه هم نمی کند چون این چند روز تعطیل ازاوبه طورمداوم خواسته ام که (....) را لزومابخرد وفکرنمی کنم که این یاد داشت را نگاه کندوفقط همان (...) راکه قبلا مکرر به او یاد آوری کرده ام خواهد خرید.** مگر. مگر .اینکه تو کاری بکنی ..........ومیروم می خوابم .

وآغازبرگهای سبز

واین صدای چه بودمرا ازخواب بیدار کرد؟ شاید صدای بچه ها که در خواب شنیده ام شاید صدایی دیگر . اما بعد به خودم میگویم ..ای تو چشمهایت را باز کن انگاری هوا بوی صبح میدهد اگرچه تاریک است بله بله و باز الله نورآن یار باوفا مرا دعوت به اقامه نماز کرده است .وچه خوب .صدای زنگ این  ساعت کوکی هم  در می آید

*وبعدازنمازاین حقیردرخواب است .صدای در می آید . این دیگر کیست؟ سرم را به سوی در برمی گردانم اما کسی را نمی بینم . آه ساعت هشت ؟ ساعت هشت  یادت نرود که باید آقای خانه را بیدار کنی.باشد باشد این را به خودم می گویم .اورا بیدار می کنم وبعد می روم بخوابم

و بیدار شده ام .آقاهم از خرید برگشته است می رود سراغ کاغد یاد داشت خرید . اه مگر تو ازمن خواستی که( ....) بگیرم  ؟ گفتم بله .اوباتعجب و در جواب خودش می دانید به من چه گفت

اوگفت  من دیشب در خواب تورا دیدم که از من می خواستی (.....) بخرم . عجب؟عجب؟

 درخوزستان  هوا خیلی گرم است وگرمای تابستانش آدم را خواب آلود می کنداما خواب به این زیبایی واقعا نوبراست .

وخواننده خوب این برگ های سبز راکه در زندگی روزمره من بارها وبارها اتفاق افتاده اند ومن آنها را معجزه های کوچک زمینی  واز نظر لطف الله نورمیدانم خواندید .همه ما باید قبول کنیم که الله مواظب بندگانش است ومنتظر .

*شاید ازخود سوآل کنید مگرمیشود یک خانمی بیاید با عنوان رویاهای صادقه ازالله بگوید در لحظه ای که او را رویت کرده است ویا حضوردرعرش بگویدازدیداربا ملائک وپیامبران ومعصومین بگوید ازهم صحبتی با الله یا با ملائک وپیامبران ومعصومین سخن بگوید ویا معجزاتی ازاین دست را تجربه کند  . مگر میشود ؟

شاید بخواهید ایده مرا هم در تجربه رویت این رویاها ی واقعی بدانید. بخوانید

 ا�%

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 تیر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()