بسم الله الرحمان الرحیم

                            رویاهای صادقه خواب   ( یارخوب )

 

تقصیرازخودم شدکه اورا صدا زدم .به گمان خودمی اندیشیدم اوازمن دوراست . می اندیشیدم که من دائم العمر ازوسوسه های او در امان خواهم بود. 

بله می بینی از یک همدم می گویم از یک رفیق بد که در اتفاقی به نام آتش سوزی آن هم از نوع خانمان براندازش حضور وجودش از یک ذره باروت کبریت هم نادیدنی تر میشود ..یک رفیق بد که دست وپای مرا برای بسته است .

 نرم ولطیف اما آتشین مزاج.چرا آتشین ؟آخر نامش ؟ نامش شیطان است از آن شیطانهای لطیف و وسوسه گرکه با من همراه شده است . اما چرا لطیف . با توگفته ام از شیاطینی به نام جن که کارشان اینست  که مارا آنقدربازی بدهند وبا توهم وخیال سرگرم کنند تا ما تب بگیریم تب از نوع شیطانی . رهایم نمی کند . از او گریزانم  اما اوبی امان فرصتهای خوب مرا با مزاحمت هایش تحت تاثیر قرار داده  است .

 غفلت وبهانه حضورش ازچرا واماهای خودم شروع شد . میدانید ای خوبان .  یک روز با خودم گفتم پس چرا این روحانیون .؟ این آخوندها این مدعیان اصل جعلی ( .....)؟ با این همه آگاهی با این همه گذران عمرپررنجشان چرا می آیند ادعا می کنند که مثلا حجاب اجباری است؟یا سنگساراجباری است؟یا چرامی خواهندیک سراب را در کنا ردریایی ازنوربه نام  مدیریت جهان یا تشکیل امت واحده  را بر جهان امروز تحمیل کنند ؟

چراحکومت خواص با آنکه همه  پیروان ادیان و مذاهب واقلیتهاوهمه شهروندان وتابعین داخل کشورقوانین ومقررات داخل کشوررابا جان ودل رعایت می کنندآنها رااجبار می کنند به بهانه های مختلف که عقاید دینی خودشان رابا اطاعت بی چون وچرا قربانی رای ( فقط یک نفر ) راس حکومت  ؟بکنند ؟.

چرا همه مردم کشورمابالاجباربه یک رای واحد یا به امت واحده ای( که در زمان ما بدون یک نبی ویا امام معصوم ) یک توهم است بدون اندیشه وعقیده انتخابی تبدیل شوند  . تشکیل امت واحده ای که حتی الله هم از به وجود آمدن آن حمایت نمی کند وبارها در قرآن به حضرت رسول اکرم محمد ص یاد آوری می کند که این تشکیل امت واحده هرگز به وجود نخواهد آمدوازرسول خود می خواهد که ( باید)همه ادیان ومذاهب و حتی پیروان کوچک مذهبی در کنار هم در امنیت و آرامش برای رسیدن به تعالی بشری زندگی وفقط به صرف تسلیم بودن به  توحید ویکتاپرستی زندگی کنند واین امید واهی مدیریت جهان یا هما ن تشکیل امت واحده که به حباب میماند در هر صورتش باعث انحراف افکار مردم ایران وحتی جهان شده یک ظلم نا بخشودنی است.

 

آن روز باخودم گفتم چگونه میشود یک انسان با معلومات  عالی در دین چشمش را از واقعیت جامعه ما از تقلب وتجاوز وهتک حرمت به مسلمانان وبه بند کشیدن انسانهای بیگناه جامعه اش با آگاهی کامل ببندد و در عوض یک بدعتی چون دروغ وتقلب وتجاوز و تعصبات کورکورانه همراه با شرک را در جامعه رونق ورسمیت ببخشدآنهم به بهانه حفظ نظام ؟ وعجیب تر آنکه نماز را هم قربانی افکارمبتذل ((فقط یک نفر ))بکند.چرا همه ما باید جمع بشویم وفقط یک رای مستند در قانون وشرع داخل بشود .

 ولایت خاص خاندان پاک پیامبر است وبس آنهاکه معصومند وبا الله در ارتباط . چرابسیاری از ما نمی خواهیم این واقعیت مسلم را بپذیریم ولو به قربانی شدن همه ارزشها و کرامتهای دینی مسلمانان تمام بشود .

چرا حکومت مداران  متکی به قدرت لباس قانون را به اجبار برتن دین می پوشانند و قوانین شان را مستبدانه با لباس دین می آرایند . براستی روزی که مهدی عج بیاید ما  درآن روزاز برای حفظ کیان دین وپیروان دین  به اوچه هدیه خواهیم داد؟انرژی هسته ای ؟ ماهواره های فضایی ؟زندانهای عریض وطویل ؟ انسانهای مسخ شده ؟

 چگونه اسلام را امانت بزرگ الهی را که قرنها زنده وپایدار مانده است حتی در ایرانی که روزی  ازاندیشه  مذهبی خالی بود و بوسیله حکومتی سلطنتی اداره میشدو سرافراز وبرقرار در طول زمان هر روز گسترده تربه بقا خود ادامه داده است چون افیونی ویرانگروخطرناک به جهان می شناسانیم؟چرا ؟ ما که ناتوان از قبول اشتباهات وگناهان بزرگ خود هستیم چگونه می خواهیم تولد  این اسلام عاجز ومنفور راتوجیه کنیم .؟

در قر آن و درآیات زیاد آمده است که الله هرانسانی راکه آیاتش را انکار کند دشمن میدارد آیا ما با دروغ های کوجک وبزرگ خود با تقلب و دزدیها و خیانت در امانت و تجاوز وهتک حرمت به مردم مسلمان کشور خویش یا اجبار نمودن حجاب و یا بدعتی به نام سنگسار ویا وجه قانونی دادن به اصل جعلی (.....) آیات الله را انکار نکرده ایم ؟انکار آیات الله یعنی دشمنی با الله آیا ما محارب نیستیم ؟ دروغ گفتن و  تجاوز و تهمت وافتراو حبس انسانهای بیگناه وقتل بیگناهان و یاچشم بستن به گذشت در قصاص که الله آن را امر پسندیده ای می داند از یک سو پاره شدن حجاب های نور آیات الله است واز سویی بدعت و ظلم فاحش . ظلم به خویشتن ظلم به الله ظلم به پیامبران ومعصومین ظلم به جامعه و به موازات خویش دشمنی آشکار است با الله نور. پس آقایان به کجا چنین شتابان ؟اگر قانون است چرا به نام شرع از آن یاد می کنیم واگر شرع است چرا در قانون آن را بر مردم تحمیل می کنیم ؟

  .  بله این افکاروتشویش روحی از تحلیل افکار عاجزانه عده ای که بیشتر به مصلحت ناتوان خویش می اندیشند تا به ارائه اسلامی بزرگ و با شکوه

 مرا چندی است  با یک رفیق بد همراه کرده است .گاهی با خودم می اندیشم که اگر عده ای هنوز از حل فلسفه معمای زیرخاکی( شکم وزیر شکم ) عاجز مانده اندچرا باید مسئله لاینحل این عده که متاسفانه بسرعت هم زیاد میشوندباید دامن اسلام مظلوم را بگیرد؟

 اما من این انگاره های خلوت  خود را یک امتحان الهی می دانم که اگر من در موقعیت آنان می بودم آیا انقدر خودم را به الله نور ( نزدیک ) می دیدم که بتوانم سر افراز از این گود مبارزه خارج بشوم .؟

آری ای خوب

 این رفیق نرم ولطیف وسوزان وداغ داغ شده است نامحرم دقیقه ها و لحظه های این روزهای من منتظر .

گاهی در سر نماز به اومی گویم آرام باشدورهایم کند تا من نمازم را باحواس جمع تمام کنم .او در نماز برای خالق من یک رقیب سرسخت است . اما عجیب حتی برای من باورش هم مشکل است که یک انسان بتواند شیطان جن را رام واهل خود بکند . از او استفاده به موقع بکند پس چرا خواص  دین مابرای دو روزدنیا باید فریب  کاری می کنند ؟. سخنانی و فتاوی می دهند که با متن قرآن بیگانه است .؟ چرا؟ما نمی توانیم یک مسلمانی بشویم که چون مهدی ع غیبت کند و روزی ظهور بکند . آنها که معجزه ای بالاتر از خلق حضرت آدم س و یا غیبت وظهور صاحب نیاورده اند که بدینگونه قرآن را از جامعه طرد می کنند .

 می گوییم شیعه ایم اما از آیه قران که محارب را جنگنده ای میداند که با الله می جنگد غافلیم یک جنگنده ای که با (اسلحه )در مقابل اسلام می ایستد وعده ای رابیگناه متاسفانه قربانی افکار بیمار خویش می کنیم . عده ای را منافق می خوانیم که فریاد رسای آنان راستگویی وصداقت براساس آیات قر آن است در حالی که منافق کسی است که بی پروا یی خود را از رکوع وسجود در نماز در برابر خالق( واین در واقع یعنی عصیانی از نوع شیطان در مقابل الله نور)نشان میدهد .

 مگر ما قر آن نمی خوانیم پس چرا باید دیگران به ما بگویند منافق کیست؟محارب کیست ؟.چزا باید دیگران به ما بگویند سنگسار یک بدعت کهنه وقدیمی است ؟

چراحج و نماز اولین قربانی  برای حفظ کیان یک حکومت اسلامی ؟باید باشد ؟ آه ای الله الله نورمن ای حسیب ای حسیب ای غفار ای عادل ای ستارمن بسم الله را آغاز حمایت از قدرت بی همتای  نور تو می دانم

 

و آیا مگرنوردرهمین نزدیکیها نیست .در قرآن در اکثر آیات نام دوستان الله به صراحت آمده است ونام دشمنان الله نیز.وتکذیب کننده هر آیه نیز شامل در اسامی نام دشمنان او وارد شده است . در این آیات آسمانی مگرانسان دروغگو(دشمن) الله نیست ؟ مگر متجاوز به هتک حرمت انسانها( دشمنان )الله نیست؟ مگر تهمت زننده به مسلمان بی گناه( بواسطه حمایت الله از اویاهمان حجاب نور) (دشمن )الله نیست ؟ مگر ظالمی که با ظلم بر سر مسلمانان حکم می راند( دشمن) الله نیست پس چرا؟ پس چرا باید یک جامعه اسلامی با تمدنی کهن از(دشمنان )الله واسلام  فرمان بگیرد و( دشمنان) الله از برای امور شرعی وحقیقی مسلمانان تصمیم بگیرند ؟چرا باید قرآن و آیات زنده و آسمانی آن از میان ما مسلمانان طرد و تبدیل به عتیقه جات وزیر خاکی بشوند ؟؟آیا چنین حاکمیتی محارب با الله نور نیست ؟

اما من منتظر به یقیین می دانم که بدعت به ابتذال کشیدن وتحریف قرآن بزرگ  سرانجامی جزسرنگونی حکومتهای ستمکاروگم (راه) رامحقق نخواهد کرد.

                                                                واما چند رویا           

**در خوابم هوانیز روشن است آن موجودات دوست داشتنی وشاداب نیز در اطرا ف من هستند . نمی دانم چه مدت می گذرد فقط همین بس که دارند مرا هل می دهند چرا؟ من باید بروم .کمی تنبلی کمی حالت سکون مرا به عکس العمل وامی دارد . مقاومت می کنم .اما باید بروم به اجبار آنها . وه چه خوب

بیدارم . اما ساعت بله چه به موقع . من هم در میان شما هستم وادامه روزی دیگرازجنس دنیا.

 

**در خوابم در تاریکی مطلق . نفسم می آید ومی رود توگفتی جسمم از تلی خاک سیاه است . آه آن بالا . آن منم آنجا ایستاده ام . آنجا چکار می کنم . وه وه مهدی ع آن مرد نیک آیین هم هست . ایستاده است  من هم هستم . همه جا تاریک است . نمی دانم چقدر جایی  که ایستاده ایم چقدر از زآنجاکه جسم من خوابیده است بلندتر است اما در عینی که بلند ی آن مکان زیاد به نظر نمی رسد اما من نمی توانم پایین بیایم وبه جسم خفته ام برسم . می ترسم از تصوربلندی آن مکان وحشت میگیرم  .مهدی اما او هم مرا نگاه می کند اما منی که دراز به دراز خوابیده است کمی سرش را خم می کندو با صورتی بازوگشاده وبا انگشت اشاره اش  که به سوی من  خاکی دراز شده می گوید

(( می بینی . این تویی . اوکه آنجاست آن تویی که خوابیده ای . به خودت نگاه کن . تو خوب خوابیده ای فکر نمی کنی که به قدر کافی خوابیده ای؟خوب نگاه کن تو از خواب بی نیاز شده ای))

 من اما روی در زانو از همان بالا می نشینم و با چشمانی که ازحیرت وکنجکاوی گفتی دارد علائم یک مرده را از زنده  سوا می کند به خودم خیره میشوم وبه قدری در خودم غرقم که نزدیک است از پای راستم از آن بالا لیز بخورد وبه پایین  یعنی جایی که جسمم خوابیده ست بیفتم . آه من چقدر سیاهم ( مفهوم سیاه ویا تاریک نیز قبلا در متن رویاهای قبل آمده است محض یاد آوری یعنی دردنیا ی مادی بودن یعنی خاکی بودن یعنی فانی شدن یعنی ناتوان بودن یعنی فاقد روح بودن )به گونه ای خوابیده ام گویی سالهاست در خوابم وناگزیر. نفسم آرام می آید ومیرود خیره همانطور در حالت چهار زانو سرم را به پایین دوخته ام . بله  من از خواب سیرم . بادیدن  جسم خودم این فکر به من القا میشود . با خودم می گویم . بله راست می گوید خواب من کافی است .

آه بله چه به موقع بیدار شده ام . دقیقا در ساعتی که باید بیدار میشدم . اکنون من در زمانم همراه با توای خواننده خوب .

**در خوابم خوابم اما سنگین نیست کافی هم نیست . روز است اما من خفته ام . ناگهان روح من بیدار میشود .کنجکاو است من همه رویاهایم را مدیون کنجکاوی روح خودم می دانم کنجکاوی که آن را چون ابراهیم س چون موسی س چون زکریای نبی س وچون علی ع کوچک در طفولیت دریچه ای میدانم به سوی جهان ماوراء.  اطرافم بسیار بسیار روشن است در اتاقی که نماز می خوانم در دنیا

چه زیبا خواهد بود اگرنور( آه نور ) در دنیا تو را ملاقات کند اگرچه نور ( الله ) همواره در همین نزدیکی هاست .

 جسمم در خواب است نه باید بگویم در رویاست ناگهان از پایین پایم کسی رد میشود که در خشان از نور است . پای او به پاهای خفته من لطیف و آرام تماس پیدا می کند عجب نرمی عجیبی مثل تماس کرک نرم  یا یک پر لطیف اما بسیار بزرگ به طوری که احساس کردم پاهای من هم بزرگند. وآن پاهای نوردر حین برخورد ملایم با پاهای من رد شد اما  با ظرافت از نرمی . پاهای  اوچون یک خیال پاهایش را برپاهای من کشید ورد شد پاهایی از نور . نرم ولطیف .اما او روح من که نیم خیز شده است دارد معجزه رویای مرا می بیندو آرام به جسم من برمیگردد قراراست او را از رویا بیدار کندآرام و خاموش .

من بیدارم .پاهای یک ملائکه مرا از خواب رویایی  بیدا رکرده است ومن ازمیان زیباترین رویاهای یک زن مسلمان به آینده هموطنان وانسانهای دررنج زمین می اندیشم..

 

**خوابیده ام اما رویایی نیست سیاهی هست روح من به من نگاه می کند او به بیدارشدن من می اندیشد  یک نفس عمیق بسیار عمیق

و اینک بیدارم و من اما اگرچه این روزها یک رفیق ( بازیگوش) آتشین مزاج  که باید او را ققنوس بد (گم ) راه  بنامم پیدا کرده ام اما یک یار مهربان نیز چراغ راه من است مردی که به باورمن جز به  عدل وشهادت نمی اندیشد .

 دراینجا ضمن آرزوی موفقیت برای شما ای خواننده خوب  مجددا شما را به انتظاری بزرگ دعوت می کنم .انتظاری که تحقق معجزه وار آن در رویا نمی گنجد . در پناه حق باشید .

 

منتظری در انتظار نور

 (روزی که روح وفرشتگان همگی به صف می ایستند وهیچ نمی گویندمگر آنکه خدای رحمان به او اجازه داده باشد وهنگامی که بگوید فقط سخن راست و صواب می گوید - آنروزحق است پس هرکس بخواهد ( می تواند ) راهی به سوی پروردگار برگزیند - ما شما را نسبت به وقوع عذاب نزدیکی هشدار دادیم روزی که هر کس به دستاوردش می نگرد وکافر می گوید . ( کاش خاک بودم )

آیات سی وهشت و سی ونه و چهل در باره انتخاب از سوره نباء

                                             **********************

(ما آنها را آفریده ایم وما پیوندهای  میانشان رامحکم  کرده ایم واگر بخواهیم به جای آنها  جماعت دیگری را قرار می دهیم – این یک اندرز است پس هر کس بخواهد ( می تواند ) راهی بسوی پروردگارش انتخاب کند – شما به جز آنچه خدا خواسته چیز دیگری نمی خواهید بدانید خداوند آگاه وحکیم است – پس هر کس را صلاح بداند به رحمت بیکرانش وارد می کند حال آنکه برای ظالمان عذاب دردناکی مهیا کرده است . )

آیات بیست وهشت  وبیست ونه وسی و سی ویک درباره انتخاب از سوره انسان

مرداد حلول مبارک ماه نور را پیشاپیش به شما تبریک می گویم

خوزستان.................................................................... شاهزاده ای خاکی واماافسوس گدا

 

                                                                                    

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 مرداد 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()