بسم الله الرحمان الرحیم

                                           رویاهای صادقه خواب به همراه برگ سبز( گرایش)

 سلام بر رمضان  و سلام به توای  خوب همراه سبز

 *خوانندگان خوب رویاهای صادقه  ازتک تک شماخواهش دارم در مقابل صداقت  نوشته های این منتظر  امانت دار خوبی باشید .

***شب پیشباز رمضان  است نیت کرده ام فردا را روزه بگیرم شب ازنیمه گذشته درخوابم غرق درخواب . همه جا سیاه است  چنان غرق در خوابم که چون مجسمه ای میمانم ( آه مجسمه ها ای قربانیها )ناگهان انسانی در تاریکی پیدایش میشود یک مرد است در تاریکی است هردم به من نزدیک تر میشود . روحم او را می بیند اما خودم بی هیچ تکاپویی افتاده ام . ناگهان هلهله صدایی به گوشم می رسد . چند نفر که من نمی توانم آنها را ببینم با هم  وهمکلام وبا لحن هشدار تکرار می کنند ( ( شیطان آمد شیطان آمد)) تا من به خودم بیایم بیدار بشوم از اطرافم مردانی پیدا میشوند . مردانی از جنس نور . ودر مقابل آن مرد یا شیطان به صف می ایستنددر طول بدن من به صف می ایستند درسمت چپ .همه یک شکل با اندامی همگون هستند .آنهابا این صف به شیطان اجازه نزدیک شدن به مرا نمی دهند . نگاهشان می کنم  تو گویی روح من به جسمم برگشته است نیم خیز می شوم ونگاهی به آنها می اندازم پشت آنها به من وچهره اشان روبه شیطان است من با بودن در کنار این مردان به امنیت خویش ایمان دارم .

*** امروزقبل ازظهر بود که از الله نور تقاضا کردم حضرت مهدی ع را زیارت کنم . دلتنگی وتنهایی مرا وروحیات مرا تحت تاثیر قرار داده است احساس نیاز به نور مضطربم کرده است .اما روز می آید ومی گذرد ومن موفق به دیدن حضرت  حجت ع نمی شوم . گفتم که به صداقت الله نور ایمان دارم .شب از راه میرسد شب اول رمضان المبارک است ما ه رسیدن به وعده های اجابت دعا . شب است ومن در خوابم . همه جا تاریک است . غرق درخوابم . ناگهان مردی می آید با آرامش ووقار . روح من او را می بیند .او آرام گام به گام به من نزدیک می شود . باز صداهایی جمعی از اطرافم می شنوم (( آقا مهدی ع آمدند )). آه چه خوشحالم ذوق می کنم اما در خوابم دوباره آن  مردان را که در رویای قبل از نزدیک شدن شیطان به من جلوگیری کردند دراین رویا نیز به خوبی می بینم مردانی که قبل از حضور مهدی ع از آنها اثر و صدایی نبود . آنها دو طرف مولا جمع شده بودند ومن بر تختی خوابیده ام که بسیاراززمین بلندتر است . با رختخوابی سفید .  ایشان حضرت مهدی آن قائم آل محمد بالای سر من می رسند یک دستشان را روی لبه تخت  دربالای سر من به تخت تکیه می دهند و دست دیگرشان را برطول دیگر تخت می گذارند . وروی صورت من خم میشوند و آن عده پشت سر ایشان ایستاده اند حضرت به چهره من خیره  وعمیق نگاه می کنند . گویی ایستاده اند اودر فکر است . روح من اورا می بیند . من بسیار خوشبختم .نیم خیز می شوم که از جایم برخیزم . اما دیگر مهدی نیست . ملائک هم نیستندومن بیدار میشوم .  

                              ****************************************

* خواننده خوب . آن مردانی که در اطراف من در تاریکی بودند ومن از دیدنشان عاجز ملائک بودند     

گفته شد در مطالب پیشتر از این که ملائک از جنس مرد یا زن نیستند . آنها موجوداتی هستند از عنصر آب و از عصاره انجیر . که همگی آنها فقط وفقط تحت فرمان الله در عرش و در صورت لزوم دربهشت و یا زمین ودر کنار ما انسانهابه انجام ماموریت مشغولند وبرای داشتن سرعتی خارق العاده برای رسیدگی امور محول شده خود در مواقع لزوم از بال استفاده می کنند دوبال چهار بال وبیشتر . اما چرا ملائک از جنس زن ویا مرد آفریده نشده اند ؟

ببینید من برای توضیح این مطلب به ویژگیهای درخت انجیراشاره می کنم  . درخت انجیرازآن تعداد درختانی است که برای تکامل خود به موجودیت نر وماده بودن از درخت  همنوع خود بی نیاز است وخود به واسطه تخم یا بذر می تواند به رشد و میوه دهی برسد . به نظر من اگرشما خصوصیات دیگر انجیر که همان وابسته بودن به آب و نور ومحیط مناسب برای زندگی با هوای خنک را در کنارفضای اطلاق شده به بهشت قرار بدهید برداشت شما جز این نخواهد بود که هوای بهشت خنک است و آب در آنجابه وفوریافت میشود .وهمینطور جنسیت ملائک که از نر وماده بود�%

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 مرداد 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()