بسم (الله )الرحمان الرحیم

                                            رویای صادقه خواب (طعم شیرین تقدس )

                                                سلام بر توای همراه روزهای سبز

 

گاهی روزها یک مزه شیرین ویا ترش و.....و یا احساس مزه سرد وگرم در روزمرگی زندگی ماانسانهاباعث یک ماجرا ویا رویاهایی میگردند که رویای صادقه من منتظررا نیزبی اراده تحت تاثیرخود قرارمی دهد . اماحس تجربه  مزه خواستنی من ازمرز  لذت بردن از مزه های خوراکی معمولی پارا فراتر گذاشته است وشده است یک خاطره ماندگاروحس  ایجاد یک ارتباط ازنوع استثنایی.

این روزهای رمضان قر آن را ما مسلمانها به گونه ای دیگر نگاه می کنیم برای ما قر آن در این روزهای روزه داری میشود یک بیان ارتباطی ویژه با الله  احد.

 دراین روزها ی خاص وقتی  درزمان قرائت  قرآن به اسم الله یا اللهم میرسم جملاتی ازقرآن را می خوانم که با اطمینان از خیر وشر می گوید یک مزه شیرین ودلچسب .. یک مزه مسحور کننده خواستنی که البته من دوست ندارم از هظ ولذت بردن از طعم آن صرف نظر بکنم اراده خواندن این کتاب را ازمن ناعادلانه غصب می کند .واین میشود که رویایی با مزه خاص را تجربه می کنم

* بامن به دنیای دیگری از جهان هستی بیایید دنیای رویاهایی به رنگ نورصداقت

****اینجا کجاست نیمه تاریک است حس عجیبی دارم خلوت ودنج است وحالا من بدینجا آمده ام ودر لحظه ورود شک نکردم که ساکنان اینجا فقط منتظردیدن من بوده اند تا سرکارشان بیایند . سر کارشان ؟آه بله اینجا یک جایی است نیمه تاریک و چقدر شبیه به زندان . با میله های آهنین . انسانهایش بسیارعجیب  شبیه به هم هستندبسیارعجیب. ( این شباهت ظاهری باید تصور خاطر شما را به یاد یک موجوداتی بیاندازد . فقط کمی فکر کنید ).زندان آه نه  آشپزخانه ای که گویا مانند زندان ویا به شکل زندان ساخته شده است و درهم ندارد ؟.تا داخل این زندان می میروم همه شروع به پخت وپز می کنندوشاید تظاهر می کنند دارند غذا می پزند .اما در واقع غذایی در کارنیست آه باید می گفتم که این آشپزها همگی مرد هستند مرد . هنوز در فکرزندانی هستم که تبدیل به آشپزخانه شده است ودرهم ندارد .چرا ؟خواهید دانست .بله این منم باچادر ؟آمده ام توی این آشپزخانه وطبق معمول رویاهای دیگرم آرام وقرار ندارم دراینجا هم دوست دارم از پاسخ هر سوالی  که روحم را آرام نگاه میدارد سردر بیاورم خوب این آقایان که مانند هم کپی شده اند دارند غذا  می پزند .وچه دود ودمی به راه انداحته اند اما بوی عطر غذا نمی آید؟ یکی از این آقایان جلو می آید در حیرتم وقتی  جلومی آید من نمی بینمش؟ و از درخواست  سفارش غذایم می پرسد ومن با تحکم وبا لحن طلبکارانه میگویم ( من غذا نمی خواهم ). تا این آقا کنار من بود نمی دیدمش اما حالا که دورشده است می بینمش که با یکی از قلوهایش که از غذای من از او جویا میشود ایستاده است و به او می گوید (این غذا نمی خواهد ).آن یکی آقا هم با یک نوع تاییدوشاید احساس رضایت از نظر من سرش را تکان میدهد ومی گوید بهتر.

  •  خوب مسئله صرف غذا که حل شد .اما هنوز من سر از کارساکنان اینجا درنیاورده ام شاید مسئله درنداشتن اینجا وشاید فکر ورود وخروج دیگران بود که مرا به محوطه خارج از این زندان یا آشپزخانه نیمه تاریک به خارج از آنجا جلب کرد ومن بیرون می روم . آه اما این زندان درکه ندارداما من در خارج از این قفس با میله های آهنیم . آه بله متوجه میشوم این روح من است که آنجاست بیرون ایستاده است و جسمم ؟ آه نمی دانم این بار کجا رهایش کرده ام فقط می دانم نمی بینمش. مهم نیست مهم این است که من باید این کنجکاوی را ارضایش کنم .حالا خارج از آن زندان ویا آشپزخانه ام . عجیب است چند کفش و دمپایی که معلوم نیست از آن کیست درحیاط کوچک  جلویی در که حالا قفلش را به خوبی می دیدم  در یک  زمین مستطیل شکل به اندازه یک میز نهار خوری که تا نیم متر گود شده هست  زندانی شده اند واین قفس زمینی نیزمخصوصا برای دمپای وکفشها ساخته اندوعجیب تر آنکه بالای آن چند کفش ودمپایی را هم با میله هایی مانند میله های زندان ویا آشپزخانه حفاظ گذاشته اند یعنی ممکن است اینجا را اینطور ساخته اند که کسی اجازه نداشته باشددمپایی یا کفش  خودرا بردارد ؟این را از خودم می پرسم آیا کسی می تواند از آنجا خارج بشود که بخواهد از کفش ویا دمپایش که زندانی شده استفاده بکند من هنوزبالای این جاکفشی عجیب وگود ایستاده ام با خودم زمزمه می کنم (پس کفش من کو؟) در یک چشم به هم زدن یکی از چند قلوهای هم شکل جلویم ظاهرشد ویک کفش راکه در دستش بودبه من نشان داده وبعد جلویم گذاشت . با خودم گفتم (این کفش من است )یک کفش کرم رنگ  .

خوب بگذریم ولی من که که برای پوشیدن کفش اینجا نیامدم با این فکر دوباره به آن زندان ویا آشپز خانه برمی گردم اما نه ازدر؟ مگر روح به در احتیاج دارد تازه یک احساس دلتنگی  غم آلوده به من یاد آوری می کندگویا من قبل از ورودبه اینجا همراهی  هم داشته ام نمیدانم چرا تا به حال به فکرش نبودم او کجاست ؟ عجب چند خانم اینجا هستند این خانمها کجا بودند .؟ فکر کنجکاوم را خسته نمی کنم . اصلابه من چه ؟یکی از آن بانوان .( چه بانوان خوشرو شادابی اینرا به خودم می گویم ). این شادابی  روحیه ساکنان آنجا شما را به یاد چه کسانی می اندازد شما هم بهتر است مثل من کمی از ذوق کنجکاوی خدادادیتان استفاده کنیدآن خانم خوشرووخندان می پرسد . (می خواستی بروی ؟  )  ومن عبوس در جوابش می گویم ( بله اما من با یک خانمی آمدم ) با چشمهایم دنبال گمشده همراهم میگردم .ناگهان کمی آنطرف تر ودر ردیف همین بانوان آرام وشاد که در نیمه تاریکی آنجانشسته بودند بانویی بلند میشود وبه طرفم می آید در یک لحظه می ایستد . آه این خانم چقدر شاداب است مثل آن بانوان .نا خود آگاه جذب او میشوم این خانم که مثل خود من چادرپوشیده است بسیار جذاب است دارم اورا خیره نگاه می کنم اوهم با یک احساس خودخواهی  به من لبخند می زند وآه آه در یک چشم به هم زدن من و آن خانم (یک نفر) میشویم . پس تا حالا من روح بوده ام واو بله اوجسم من بود حالا من یک انسان زمینی کامل هستم ومی بینید بر خلاف بسیاری از رویاهای دیگر جسم من ظاهرادرخواب  پیدا نیست وهمراه من است ( این را به تبرک توانایی غیب شدن در نورمیدانم ).حالا  من وجسمم می خواهیم از آنجا خارج میشویم که یکی از آن بانوان به طوریکه من وجسمم بشنویم در جواب یکی از آن آقایان که من دقت نکرده بودم که سو آلش چه بود گفت ( آه بعضی جملات چقدر خوش مزه هستند) ومن ( روح وجسم)  در حالی که هنوز در آن آشپزخانه زندان مانند ایستاده بودم گویی به یاد یک چیزجالبی افتاده باشم گفتم ( بله بعضی کلمه ها چقدر خوشمزه اند چقدر شیرینند چقدر شیرینند مثل مثل الله مثل الله )ودر حالی مزه نور در دهانم بلوایی به پا کرده بود آب دهانم را قورت دادم واز صدای دهانم خود از خواب پریدم در حالی که  در بیداری کامل نبودم  مرتب تکرار می کردم بعضی کلمه ها بسیارشیرینند مثل الله مثل الله.

 بیدارشده ام وآه بله نوای  اذان ظهر است که مرا به وضومی خواند وبه رکوع وسجود دیدارعاشقانه دیگری با یارافسونگردعوت می کند .

 وروزگاهان این طعم تقدس شیرین وجادویی کلام الله است که بامزه نوردردهان من جان                میگیردومرابه الله نور منتظرنزدیک می کند

**بله  آشپزخانه  نیمه تاریک. مکانی که باید غذا باشد اما در واقع نشانه زندانی  شدن جسم ما در عوالم دنیایی است در صورتی که همه چیز در دنیا برای ما مهیا است اگرحلال  آنرابخواهیم . نیمه تاریک بودن هوانیز نشانه دنیای اطراف ماست درروزهای رمضان پاک وقبلا گفته ام که تاریکی یعنی دنیای فنا پذیر دنیای نابود شدنی. ونیمه تاریکی هوا نیز به ما می گوید که  با چشم پوشی ازدنیا وگناه وپرهیز از خوراکی که برما حرام شده است دنیای ظلمانی خویش را در این روزها به روشنی آذین کرده ایم .

دفع شیطان  دراین ماه بهترین کلید فرار است  برای فنا نشدن جسم مادر قفسی به نام دنیا و جسم خندان من در این رویا حتی در زندانی به نام دنیا نیز نشانه رضایت روح من است از نزدیک شدن به مزه شیرین همکلامی با الله.

من مطمئنم درساعاتی  مانندزمان  روزه داری  وقرائت قرآن ودعا و دوری از گناه که ما تلاش می کنیم به الله نورنزدیک بشویم همه ملائک عرش ما را تا پایان این ماه آسمانی یاری می کنند   .

 

  • منتظری در انتظار نور

((بدان که اگر خدا بخواهد همه مردم روی زمین به حقایق ایمان می آورند آیا تو می خواهی مردم  به اجبارایمان بیاورند ؟

هیچ کس وارد فضای ایمان نمی شود مگر به اذن خداوند بزرگ و بدانید خداوند پلیدی را بر کسانی که عقل خود را بکار نمی اندازند مقرر کرده است .

بگو بنگرید چه چیزهایی در آسمانها وز مین است هر چند که این نشانه ها وهشدارها به بی ایمانها سودی نخواهد بخشید . ))

آیات نود ونه وصد و صد ویک از سوره یونس س

 تعبیرصریح  ضدیت واعلان بر علیه الله بودن  ولو به  بهانه حفظ نظام با حذف نماز وحج وواجبات شرعی  وقرار دادن مصالح دنیا  در راس اوجب واجبات  شرع ودین وشناخت ماهیت واقعی این دنیا طلبان از نظر قر آن

((ای پیامبر با کافران ومنافقان به جهاد برخیزوبر آنها سخت بگیر زیرا جایگاهشان جهنم است وچه بد سرنوشتی است این جهنم .

به الله سوگند می خورند که سخن کفر آلود نگفته اند اما گفته اند . آنها پس از اسلام آوردن . دوباره کافر شده اند  قصد کاری را داشتند که به انجام آن موفق نشدند آنها درحقیقت انتقام نعمتهایی که خدا ورسولش به آنها عطا کرده  پس می دهند .پس چنانچه توبه کنند برایشان بهتر است واگر از( حق) روی گردان شوند خداوند در دنیا و آخرت  به عذابی  دردناک مجازات خواهد کرد آنچنانکه  برایشان در روی زمین هیچ یار ویاوری نخواهد بود .

.............. کسانی که از صدقات مومنان مطیع عیب جویی می کنند و آنهایی را که فقط به دسترنج شان امید دارند مسخره می کنند خداوند  نیز آنها رااستهزاءمی کند وبدانید برایشان عذابی دردناک  مهیاست .))

آیات هفتاد وسه وهفتادوچهار وهم چنین آیه هفتادونه از سوره توبه

 بله چرا باید غسل حلال یک انسان زحمت کشیده به توهم یک منافق ویا کافر به واسطه فقر او حرام انگاشته بشود متاسفم متاسفم

شهریور . شهریورماه شلوغ وپرهیاهو .وهمیشه داغ ازشعار .   

     ( آمریکاییها) گویا ازعراق خارج شدند نیمی هستند ونیمی رفتند اما درطی این مجاورت وهمسایگی آنها با مرزهای جنوب ایران کالاهای محکم و(ارزان )قیمت نو بدون گارانتی ومستعمل ونیمه مستعمل شیک ومحکم راوارد بازار استانهای  مرزی کردند .اجناس ارزان وبا دوام وشیک اما( آمریکایی )؟برای مردم محروم از رفاه جنوب که درگره کورمعمای اقتصادی حکومت ایران سهمی جزفقرنداشته اند .آیا به نظرشما حکومتگران

ما مردم استانهای هم مرز با عراق پس از هشت سال جنگ با عراق و تولد چنین پدیده جدید اقتصادی که باعث رونق این استانها شده است ( آمریکا ییها ) را باید دوست بدانیم یا دشمن ؟

خوزستان . آرام بخواب  ای استان ققنوسها که  نغمه های فقرو محرومیت  ومظلومیت تو برای حکومتگران ایران جز آواز لالایی برای خواب  ابدی نیست.

            

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 12 شهریور 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()