بسم (الله )الرحمن الرحیم

                      رویاهای صادقه خواب ( قرائت قر آن)

تو همچو صبحی ومن شمع خلوت سحرم             تبسمی کن وجان بین که چون همی سپرم

چنین که دردل من داغ زلف سرکش تست              بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم

برآستان مرادت گشاده ام در چشم                      که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

چه شکر گویمت ا ی خیل غم عفاک الله                  که روز بیکسی آخر نمیروی از سرم

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی                       هزار قطره بباردچو درددل  شمرم

بهر نظربت ما جلوه می کندلیکن                           کس این کرشمه نبیندکه من همی نگرم

                                    بخاک حافظ اگریار بگذردچون باد

                                    زشوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

                                                                                             خواجه حافظ شیرازی

 

***در خوابم . تمام پیکرم گویی از زیرسنگینی تلی از خاک باید برخیزد .با فشار جسم من برای بیدارشدن صدایی غیر معمول سکون خواب مرا به هم میریزد . از خوابی که گویی ماهها به طول انجامیده است باید بیداربشوم . روح من خستگی خود را با نفسی عمیق نشان میدهد وبه دنیای بیداری می آیم .واز پوشش خواب و با نفسی عمیق بلند میشوم

بله صبح زنده ومنتظر امروز نیز از راه رسیده است من هم به او سلام خواهم داد به الله به الله نور که عشق به نور رابه من هدیه داده است .

***در سیاهی نشسته ام. آن منم .  من اما آنجا نشسته است .من خاموش و بی تحرک در جسم وروح. دستم را زیر چانه ام گذاشته ام و غرق در فکر وسیاهم .سیاه . ناراحت وغرق در درماندگی .در پشت سر من محیطی بسیار روشن است زیبا وروشن از نورکه صورت من از آن همه روشنی چشم نواز روبرگردانده و چون گل که پژمرده شده  ودر حال پلاسیدن  است بی هیچ نشانه حیاتی به رنگ سیاه در آمده گریبان غم به بغل گرفته است (وتو می دانی سیاهی وروشنی در رویا تعبیر چه مکانی است سیاه تعبیر دنیا را دارد و روشنی هرچه درجه آن بیشتر باشد علامت نزدیکی به مکان الله نور است ودوری از خاک ).شاید من آنجا مرده بودم .آنجا را نمی دانم که کجاست .فقط همین بس که آنجا را بخوبی می بینم .*من خواب هم روشنی را به خوبی می بیند وهم سیاهی  *من خود را . ناگهان او می آید خرامان وزیبا چون نور . محمد ص .خاتم پیامبران اکنون می آید از زمانی که من نمی بینم  حضور او و آمدن  او از زمان دیگری بوده است چه زیبا از ناکجای زمان به  زمان  من می اید بی هیچ ردی بی هیچ دری ویا جاده ای  از زمان به زمان دیگر.در نگاه من این آمدن وحضور از غیب او به زمانی به نام رویای من در زمان خاکی امروز می رسد .توگفتی زمان رویای  خواب مرا را دریده باشد و حضرت خاتم پاک وپر ابهت در نزدمن حاضرشده باشد .آه نفس وجود او یک عطر خاص را با خود می آوردحالا من ایستاده ام نفسم از عطر او مست میشود وروح  من افسرده در کالبد سیاه من  جان می گیرد به نسیم عطر او درکالبد جسم کوچکم احساس بزرگی می کند گویی جسم من ظرفیت روح بدان بزرگی را تحمل نمی تواند بکند.نگاهش می کنم محواو میشوم باورم نمیشود او محمد ص است .با قامت بلند ولاغرو یک عطر سکر آور واستثنایی عطری روح افزا. آه او این عطرروح افزا را از کجا آورده است.؟ روح دردمند وخسته من با تنفس عطر خاصی که ازحضور او در فضاپخش میشود  دوباره جان می گیرد .حس زیبای تولد وشادابی و طراوت پیدا می کند . مثل یک خیال روح من در رویا دست نیافتنی  میشود . اومحمد ص است ؟قدم زنان به طرف سمت راست من میرود  .مردانی را می بینم که در هوایند بالاتر از سطح زمین شاید دومتر و قر آنی را می بینم که اندازه اش بزرگ است وروی زمین گذارده شده است آن مردان  قر آن را به زحمت وبا دقت باز می کنند و برای این که صفحه مورد نظرشان را پیدا بکنند  گاه کنار قر آن می نشینند ویامرتب بالا وپایین میروند واز کتاب قر آن دور ونزدیک میشوند تا صفحه و آیه  مورد نظر شان را پیدا کنند وبعد ؟دیگر من آنها را نمی بینم .حالا قرآن عظیم بازاست و آماده والبته روی یک رحل که رنگ آن قهوه ای روغنی براق است حالا  من ایستاده ام وبی هیچ حرکتی با یک لذت عجیبی آنجا رانگاه می کنم  واو محمد ص اکنون کنار قر ان نشسته است سن او حدود چهل سال نشان می دهد وشاداب است وپر از اشتیاق.پوست گندمی رنگش ( برنزه سوخته ) با لبخند جادوییش  به هر چه خوشبختی است  تلنگر میزند او قر آن می خواند صدای قر آن او درفضا می پیچد .این قر آن است محمد ص را اکنون نمی بینم فقط قر آن را می بینم که به من نزدیک میشود جلوی صورت من قرار میگیرد و آن قرآنی که محمد ص می خوانند من آیاتش را در جلوی چشمانم می بینم . قرآن لحظه به لحظه بزرگتر میشود وکلماتش آیات خوانده شده او را من نیز در قر آنی که هردم به من نزدیکتر میشود بخوبی می توانم بخوانم .  یک چیز مثل علامت نشانه گذاری با قر آئت هرکلام آن زیر آیات این کتاب آسمانی در حرکت است . وجملات و آیات آن را به من نشان میدهد این کتاب قر آن حالا خیلی بزرگتر شده است( به بزرگی صفحه یک تلویزیون بیست ویک اینچ وشاید بزرگتر) در نوای کلام او وکلمات نوشته شده سحر آمیز قر آن گم میشوم  محو میشوم  ویک لحظه به به زمانی دیگر میروم حالت خلسه پیدا می کنم  وقتی دوباره در آنجا دیده میشوم که قر آن مجددا  جلوی حضرت قرار میگیردآه صفای چهره او بی مانند است ویک جذابیت خاص در حرکات ولبخند او مرابی اراده  به طرف او می کشد او سیمایی از نهایت جذابیت دارد.حضرت محمد ص بلند میشود با یک سرزندگی عجیب و قدم زنان دارد به صورت نیم دایره به سمت چپ  من می رود ومن ایستاده ام واو درست ازکنار من از این مکان غرق در نور به سوی مکانی دیگر از بعد زمان ومکان میرود اورا از پشت می بینم ودر حین رفتن  به کسانی که من نمی بینمشان امر می کنند ((برای او قر آن بخوانید .)) منظورشان من بودم همه جا بسیار روشن باقی مانده است . صدای قرائت قر آن که ملائک آن را با نوعی لطف عمیق می خوانند هنوز در اطراف من به گوش میرسد . من نیزایستاده ام من هم از نور شفافیت پیدا کرده ام . عطر سکر آور پیامبر که از کنار من گذشته است مرا بسیارمشتاق وچون نور زنده کرده است  آه نور نور زنده است. رویای من ادامه دارد نمی دانم چه زمانی است که قر آن به وسیله ملائک قرائت میشود مدت زیادی باید باشد و ....

اکنون من بیدارم صبح از راه رسیده است والله منتظر من است من اکنون از ضیافت نور به جهان خاک برگشته ام از جهانی که از دیدگان انسان امروز نا پیدا است .اما امروزدیگران مرا شخص دیگری خواهند دید شاداب وسرمست از دیداری به یاد ماندنی

منتظری در انتظار نور

((وقر آن را به حق برتو نازل کردیم زیرا هم تایید کننده کتابهای آسمانی قبل از خود است وهم سر آمد همه آنها .پس در بین آنها براساس آیات خداوند حکم کن واز خواهشهای نفسانی شان پیروی مکن تا مجبور شوی چیزی از حق را نادیده بگیری . ما برای  هرکدام از شماشریعت و وشیوه ای قرار داده ایم واگر خدا می خواست  همه شما را تبدیل به امت واحدی می کرد ..  اما خدا می خواهد شما را در آنچه تقدیم تان کرده امتحان کند .پس در خدمت کردن ونیکی نمودن از یکدیگر پیشی گیریدوبدانید که بازگشت همه شما به سوی خداوند بزرگ است و بزودی همه شما را به حقیقت آنچه که مورد اختلاف تان بوده است آگاه می کند ..... ومیان شان را بر اساس آیات خداوند حکم کن  واز خواهشهای نفسانی آنان پیروی مکن واز آنها حذر کن تا مبادا تورا نسبت به بعضی آیاتی  که خداوند بر تونازل کرده منحرف کنند چنانچه از حق روی گردان شدند بدان که خداوند اراده کرده  تا آنان را به جرم برخی گناهانشان عقوبت کند وبدان که (بسیاری )از مردم زشتکار وبدنیت اند.(این آیات به پیغمبراسلام وحی میشود)

آیا حکم ومقررات  زمان جاهلیت  را می خواهند ؟ برای مردمی که اهل یقیین وباورند چه حکمی بهتر از حکم خداست ؟))                     آیات چهل وهفت تا پنجاه سوره مائده

مهر. ایران اکنون مانماد یک کشور شکست خورده ازتبین وتثبیت مبانی دینی وارائه یک هویت ملی  ایده آل است . ومی بینیم در تاریخ اسلام بزرگ عجیب به نظر میرسد که رضا ع باید در یک کشور اسلامی به شهادت برسد عجیب به نظر میرسد که معصومین بزرگ ما علی ع حسن ع وحسین ع وفاطمه س وسجاد ع وباقر ع وصادق ع وکاظم ع ورضاع وجواد ع وهادی ع وحسن ع.در یک کشور که گهواره آغازین رشد دین می بوده است به شهادت می رسند عجیب به نظر می رسدکه قائم ما در میان مردم دعوت شده به دین  غیب بشوند ....یا یحیی س و .....همه در کشورهایی که به دین الله تسلیم گشته اند به شهادت  برسند عجیب به نظر می رسد که بعداز قرنهاآگاهی ورشددینی ویافتن هویتی متمدن در کشور ما نیز مسلمانان بی گناه در زندانها مورد تجاوز قرار بگیرند به شهادت برسند شکنجه بشوند وبرای گریز از  سلطه حکومت ظلم وجور از خاک خود هجرت بکنند تبعید بشوند ویا سالها حبس را متحمل بشوند .عجیب نیست که ما مسلمانان اولین تکذیب کنندگان آیات قر آن بزرگ باشیم واما .............................  نه خواننده خوب من اصلا عجیب نیست که ( باطل ) رفتنی است  

و خوزستان

بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود .این انقلاب دروغ بود . ومن از این (بیست وچهار میلیون) نفر؟ می پرسم . چرا؟

   

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 مهر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()