بسم الله الرحمن الرحیم

                                           رویاهای صادقه خواب(خواب پرواز)

                                    همراه با نامه ای کوتاه از وطن (عموی امریکایی)

·         در خوابم . غرق در خواب بعداز ظهر .کسی در خواب از من می پرسد . آیا تو مطلبت را فرستادی ؟

من به او پاسخ می دهم .نه هنوز آن را نفرستادم .. وبا خودم فکر می کنم  من مطلبم را نفرستادم قبل از آن باید چایی درست کنم بعد مطلبم را بفرستم ویک باره به خودم آمدم که از خواب بیدار شده ام و با خودم می گویم من باید چایی درست کنم . دقیقا زمان نوشیدن یک چای داغ در عصر گاهی از پاییز خوزستان است .حالا که رویاهای من سهمی اززمان در زندگی تو را آزان خود کرده است پس                                    

                                                      سلام  

***همه جا غبار آلوده است .تار است وآن چه در کوتاهترین فاصله ودر کنار من است به سختی توان دیدنش رامی توانم داشت .  سکوت وهم انگیزی بر محیط حکمفرماست .چونان گرد وغباری در اطراف (ما )پراکنده است گویی زلزله ای ویرانگر خان ومان همه را با خاک یکسان کرده باشد اما اثری از پسامد آن زلزله  را نمی توان دید و هیچ کس چیزی نمی گوید . همه در حیرت وبهت اسیریم .

  من هم هستم  ( در اینجا از شما خوبان به دلیل تکرار مکرر ضمیر من پوزش می طلبم و باید یاد آور شوم نیت اشاره به ضمیر من از بیان شیطان زیاده طلب سواست ). در این جا مردانی که بسیاربلند ( درحد حیرت انگیز )و قوی هیکل هستند وایستاده اند .اما گویا اکنون اندام ورزیده آنها به کارشان نمی آید هوا ی اطراف ما از متشابهات اتفاقات وحوادث جبری است .همه عاجزند از حرکت از درک این فضای عجیب . چرا هوا بدینگونه  از غبار نیمه تاریک شده است از نور عاری . همه (ایستاده )اند . به آسمان خیره اند ومن می بینمشان . صدای نفسهایشان را و آب دهانشان را که مرتب در اثراسترس واضطراب قورت می دهند . چه باید کرد خودم را در جمع نمی بینم اما به ( خود روحم ) که می رسم می بینم که من هم مثل همه آنها حیران به اطراف وگاهی نیز به آن مردان نگاهی می اندازم . می خواهم فکرشان را بخوانم ویا از پرسشهایشان بدانم که چه آینده ای را در اندیشه دارند ؟. چه کاری بایستی انجام بدهند ؟در میان این جمع کسی با صدای بلند می گوید..

 می خواهند مردم ..... را بکشند

 اودقیقا این جمله رابر زبان می آورد ونام شهری رامی گویدکه البته من در اینجا ازذکر آن مکان معروف خود داری کرده ام.

همهمه ای در میان جمع به راه افتاده است پس چه باید کرد؟ . این هوای نیمه تاریک  علاجی نداشت واکنون یک حرف تازه تر یک فاجعه رعب انگیز تر.بعداز سکوتی طولانی ناگهان صدایی دروحشت جاری در سکوت آنجا می پیچد ( مهدی ع آمد. او آمد ). با شنیدن نام مهدی ع گویی من دیگر از اراده ماندن گذشتم .از آن جمع نا امید شدم . از سمت راستی که جمعیت  مردان همه ( ایستاده ) بودند آسمان باز شد به لطافت خیال به زیبایی  امید. ونوری تابید این نور کم کم بیشتر شد نوری زنده که هردم به ما نزدیک ونزدیک تر میشد . حالا من یک معجزه ای را در این رویا تجربه می کردم زنده بودن نور و زیبایی ظهور . کم کم چهره مبارک حضرت قائم درتلا لوی نور هویدا میشد او را میتوان دید لبخند پاک و آسمانیش راباید دید . اکنون  معجزه انتظاراو به ظهور رسیده است اسب زیباو نورانی اونیز پیداست اسبی که حق را از ناحق باز می شناسد راکبی  سوار براسب از زمان به زمان ؟. نور هر لحظه بیشتر میشود نیمی از آسمان از نور روشن است . کم کم آسمان محو میشودگم میشود هرچه هست نور است .مردان همه به نور خیره شده اند .مردان ایستاده .

و این منم عاشق نور .دیدن نور روحم را به پرواز در آورده است از زمین جدا شده ام سبک روشن و مشتاق . تصورکنید جمعی را در تاریکی چون غروب شامگاه که همه آنها به یک جهت چشم دوخته اند به قسمتی از وسعت آسمان و یک انسان ( روح)به رنگ نور ماه شفاف تر از رنگ صبح به آرامی در بالای سر آنهادر آسمان ودر عرض زمین با بالهایی نیمه نامریی به موعود انتظار بپیوندد .  من باید او را ببینم . یک حس لاینقطع مرا به سویش می کشاند که  قدرت اراده را از من گرفته است قوه اندیشیدن رااز من سلب کرده است . به نور ی که از آسمان درحال فوران  از درخشیدن است نزدیک می شوم نور روح مرا به سوی روشناییش می کشد . آه ای روح من می دانم که تودل  خسته ای هستی در خاک .لبخند آن منتظر بزرگ  را می بینم ونور که بی نهایت میشود نور مرا در خود می پذیرد هضم می کند مثل یک رویا در نهایت نور .نورمیشوم . سلام بر انتظار سلام بر نور سلام بر مهدی ع

رویایی را که در بالا خواندید واقعی است ودر تایید یک نظر واندیشه نو که من از الله نور می خواستم به اجابت رسیده است .آیا تونیز از الله الله نور پاسخی پرسیده ای؟پاسخ سو آل تو آیا با رویا بوده است ویا نتیجه اعمالت ویا بازگشت .بازگشت نیز خواننده خوب یک اجابت ودعوت است به سوی نور.

*بله آنها می کشند باپنبه سرمیبرند . با دروغ وافترا . با دزدی آن هم با کفشهای بی صدا با تجاوز باترویج جهل با الهه پرستی .با ایجاد رعب ووحشت .با زندان  با بمب با اسلحه  همه جا ی این مرز وبوم وبا چسباندن اتهامات کفر آمیز وبا چپیه هایی که باید شاهد اسراف بی حد وحصر دلارهای نفت  درهتل های آنطرف آب بشوندوناگفته میزهای شام را که با هزینه مردم  ریخت وپاش میشد تمیز کنند و آن قدر بسابند که بشوند عرق چین .شرم .

بله آنها می کشند با نهایت آگاهی نیز می کشند وبا نقاب اسلام می کشند .    

منتظری در انتظار نور

خدایا اگر پشیمانی از گناه خود توبه است من از هر پشیمانی پشیمان ترم واگر ترک عصیان ونا فرمانی توخود بازگشت به سوی توست من اولین بازگش کنندگانم واگر آمرزش خواهی مایه ریزش گناهان است من در پیشگاه تو از آمرزش خواهانم . .خدایا همچنان که به توبه امر کردی وپذیرش ان را بر عهده گرفتی وبر دعا وخواستن از خود تشویق نمودی و وعده اجابت دادی پس برمحمد ودودمانش درود فرست وبازگشت مرا به سوی خود بپذیر ومرا از درگاه رحمت خود نا امیدمگردان چراکه توتوبه پذیر گناهکارانی وبا خطاکاران بازگشت کننده مهربانی .

صحیفه کامله سجادیه از امام چهارم علی بن الحسین ع

 

 

مهر . کشورهای قدرتمند ایران ما  را درحدود سه دهه به زیر سلاح سرد تحریم کشاندند مردمانش تحقیر شدند از قافله زمان عقب ماندند .  مردمانش منزوی واستعمار شدندو الهه حکومت نظام من  آنها را  به استثمار کشاند هیچ خواصی از الهه پرستان صدایشان در نیامد بلکه ازآن همه تحریم که مردم بارش را  بر دوش کشیدند و رنجش راتحمل کردنداستقبال هم کردندونرخ تحریم ها را به بهای رنج مردم بریدند .اما چند نفرمسافر کشتی نجات  راکه  به لیست سیاه  تحریم این مردم مظلوم افزوده اند فریاداعتراض خواص  تا سفارتخانه سوییس  هم رفت 0

خوزستان

نه من خس وخاشاک نیستم .شما از خاک من نهال سبزرا درومی کنید .

نه من منافق نیستم  مرا به رگبار اسلحه نبندید .

نه نه من فتنه گر نیستم  من دلبسته ایرانم.

.نه من نا اهل نیستم ونه نه به والله که دشمن نیستم .

 من آشوبگرهم نیستم  . می بینم  که دشمن من اسلحه اش راچون بتی می پرستد

 من محارب ؟ هم نیستم .من یک انقلاب خاموشم.

 من گوساله و بزغاله شما هم نیستم مرا به مسلخ نبرید  .

نه نه من کثیف  نیستم با فحشهای رکیک تان  کام مرا کثیف نکنید

 خبیث هم نبوده ام . آن شیطانی که بر قلب  شما حکومت می کند نامش خبیث است

نه نه نه من برانداز (برانداز دیانت و تقوی اگر منظور شما باشد ) نیستم .

نه من اسلام آمریکایی هم نمی توانم داشته باشم چون ایرانیم .

نه من اراذل واوباش کابوسهای تخیلی و ترسناک شما هم نیستم .من در اوج بیداری بیگناهم .

 چرا من باید با فریادم در کشور عزیزم (اغتشاش )بیافرینم . من فتنه گر سبز اموی نیستم گه آمده ام نایبان منافق  را رسوا کنم  .

من خود را یک مسلمان آگاه در دیانت وسیاست می دانم . اکنون انقلاب سبز من یک بازگشت است به هویت  انسانیت ازدست رفته من .نه آنچه شما گفتید ومی گویید مصلحت خودخواهانه شماست که آینده قربانی شده ایمان وخاک من است .من یک واقعیتم یک حقیقت بیدارم در زندان اندیشه شما.در زندان باور متوهمانه شما

واما

**اگر( هاله نور ) نماینده من در سازمان ملل می بود( که نبود ) جز این کلام بالا  از او هیچ نمی پذیرفتم همانطور که نپذیرفتم که در ایران ما آزادی هست . عدالت هست و می دانم  که همه ما قربانیان دروغی بزرگ هستیم .همانطور که نمی توانم بپذیرم یک مسلمان بدینگونه وقیحانه دروغ بگوید ودین مرا ونسل مرا تحقیر کند .انتظار من از آنکه خود را نماینده کشورم می خواند این بود که بیشتر از آنچه دروغ گفته است دروغ ومهمل نبافد .دوست داشتم بدانم  دشمن مردم ایران کیست که حکومت (نظام من ) ایران ؟به اوکمک می کند.

 مگر او  پرورده از آب وخاک وطن ما  نیست ؟. دوست داشتم بدانم که  زبانی که دروغ اسلحه اش شده است چرا از مهدی ع وانتظار می گوید .از پایان غیبت می گوید .از مهر وعدالت و آزادی  می گوید .عجیب است در میان دروغهای رنگارنگ او فقط ذکر نام موعود اسلام وجهان به حقیقت  فخر می فروخت و از واقعیت وحقیقت بالاتربودومن در عجبم که او این  حق مسلم ظهور را نیز می داند و...............؟

واما آنروز

من درصحن سازمان ملل عمویی را دیدم که آمریکایی بودوزبانش را نمی دانستم عمویی که در اوج شرارت ؟  مرا آشوب طلب نمی دانست . او مرا دشمن کشورم نمی دانست  .اودر جستجوی حق انسانی من بود ؟

ا و مرا (معترض )خواند . او  آزادی  را که حق مسلم وانسانی در دین و آیین انسانهاست باطل (نمی پنداشت ) نعمت الهی آزادی که دفاع ازآن از ما معترضان  ایران زمین غصب شده است .کاش می توانستم از پشت یارانه ای که نجوایش از شنیدن فریاد فرزند همسایه به ما نزدیک تر است به او بگویم .

اسلام برترین دین است در میان ادیان اما پیروانش را در میان همه (ترین هایش) به خاک می خواند هرجا باشیم دراوج با هواپیماها ویا در زیر دریاییهای غول پیکر هرجا که ایستاده ایم وهرجا که خوابیده ایم هرجا زنده ایم باز ازخاک هستیم و بیشتراز خاک هم نمی توانیم لاجرم از شدن . پس بیایید خطوط ارتباطی رسانه هایمان را به نور صلح آذین ببندیم . بیایید دیگر از  زندگی درجنگ نگوییم .

هر کجاوهر زمانی که غوغای جنگ به پا میشود نسل وهویت انسانهادر آنجا به تاراج می رود .آه ای عموی آمریکایی زمان سریعا در حال گذر از زمان ماست .و نمی توان برگوشها وچشمها اجحاف کرد و انسانهای بیگناهی که در آتش خانمان براندازجنگ هادراقصی نقاط جهان درمسیر سرعت زمان به ابدیت می رسند وبه پایان میرسند را نادیده گرفت.نمی توان .

من آن روزدر آن سازمان جهانی  پدرم راگم کردم او راندیدم وهرگز نیز اورانیافتم .اورا که از حق بگوید واز حق من دفاع بکندوبا زبان پوزش  بگوید حق معقول هر اشتباهی بازگشت  است و ما همه اعضای یک پیکریم ونمی توانیم از هم جدا بشویم . بگوید هربتی وهر الهه ای زمینی را شکستنی است وما موظیفیم نور را ببینیم .دیدن ومشاهده نور ودیعه ماندگار قرنها آمد وشد پیامبران ومعصومین است .و ما مسئولیم که  انسانها را به بهای  دارا بودن از حق ارزشمند آزادی که از انحصار ومحدودیت فکر واندیشه ظالمان به ستوه آمده اند با تکریم به حق انسانیشان به شایستگی احترام کنیم   ونماینده متدین من با عشق بگوید .بگویدکه  نور تنها در آسمانها نیست  ...بلکه  نور درهمین نزدیکیهاست .همین نزدیکیها .وموعود نیز.

 عموی آمریکایی را ما آنروز با درخشیدن بارقه ای ازنوردر میان همه شقاوت وسنگدلی ( ناتو ) بودنش  در سازمان ملل متحدحامی ملت ایران دیدیم ملتی که همیشه در پیشینه تاریخ  مظلومانه خود عهدنامه ها وجنگها را تجربه نموده است.و تحریم ها را البته مهمان  شوم شریک شام ونهار . سفرها و عزاها وعروسیها و علم آموزی و آمد وشدهای روزانه وبلکه سالانه  خود دیده است و جراحت وزخم سرنیزه های جابران زمان را به جان خریده است .

کاش می شد از همه رنج دیدگان در جنگها و محرومان وقربانیان همه  تجارب تحقق یافته از نیات زشت بشری پرسید جهان را در چه قابی دوست دارند جنگ یا صلح شاید که همه عموهای جهان وهمه پدرهای گمشده   فریاد دردآلوده وملتمس پشت این قابها رابشنوند وشایدکه از خواب کابوس های زندگی همراه با جنگ به بهشت زیبای صلح سلام کنند.

(بومون نه بومون بی ..... عومومون برار بومون بی )

پدرمان پدرما نبود ( نشد ) اما عمو آه عمو برادر پدرمان بود( شد ) .

ضرب المثلی به لهجه لری مردم خوزستان که اشاره به یتیم نوازی است که از طرف عمو بر فرزندان برادر متوفیش بیان میشود.ویا در تعبیری دیگر از زیر بار مسئولیت فرارکردن مسئولین یک خانواده ویا یک کشور را

به زبان عامیانه بیان می کند .          

نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مهر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()