بسم( الله )الرحمن الرحیم

                                             رویاهای صادقه خواب (فرصت)

به توسلام می کنم  باآهنگی  رویایی و به رنگ انتظاری سبز

****

در خوابم .در آنجایی که خوابیده ام هوا تاریک است . چشمهایم خاموشند .اما روح من خوب می بیند . او روح من نمی تواند اینجا را بپذیرد زمین را می گویم خاک را می گویم . ازجنس خاک نیست از جنس مردن نیست .روح من چشمهایم را می بیند که بسته اند . جسم او در خواب است . متوجه نجوایی آرام ودلپذیر میشوددر نزدیکی جسم خفته من .نگاهی به آنها می اندازد بویشان می کند وه این بو چه تسکین آور است . مردانی هستند . مردانی ایستاده چهار نفر ویا پنج نفر عجیب است که کنجکاو نشدم تعدادشان را بدانم . روح من بالا می رود سبک با دغدغه . او روی زمین نیست نزدیک میشود به سینه هایشان که قلبهایشان در آنجا می تپد .صدای  قلب آنها بوی عطر( ایمان ) می دهد . از عطر قلب آنها احساس اطمینان وطراوت به من دست می دهد نفس عمیقی می کشم . با خودم می گویم مزه نور را هم می توان چشید . پر از احساس لذتم .  روح من به این لذت که بوی ایمان می دهد محتاج است . جسم من هنوز در خواب است نگاهی به او می اندازم . او تاریک است سیاه است

( وای تومعنی این دوکلمه نور وروشنی ویا تاریکی وسیاهی را خوب می دانی )

مردان ایستاده با لباس سفیدشان که چشمهایشان از حجب به زمین نگاه می کنند ونه به من ..با هم صحبت می کنند شنیدن صدای صحبت آنهابه من نبض زندگی را می بخشد . روح من ایستاده است آنها از من بالاتر ایستاده اند .ومن روح با آنها فاصله ای ندارم اما آنها را در جایی بالاتر از خودم (جسم وروحم) می بینم .در روبروی آنها روشنی را می بینم اگرچه در کنار من تاریک است . یکی از آنها می گوید (( باید برویم اوکه بیدار نمی شود .. منظورش من بودم ))دیگرمردان هم با آرامش خاص خودشان با نیم لبخندی ملیح حرف مرد گوینده را تایید می کنند . روح من نگاهشان می کند کم کم به من پشت می کنند که بروند . روح من دست پاچه میشود . مثل اینکه قرار بوده است او هم با آنها برود فرصت با آنها رفتن دارد از دستش میرود  با آنها رفتن . به طرف جسمم می آید حس میکنم چشمهای جسمم دارد باز میشوداوهم مضطرب است  .او نباید روح خودش را ببیند .جسمم را می گویمآاین یعنی مردن یا به لحظه  مرگ رسیدن  .جسمم او را نگاه می کند اومنتظر است تا روح من برگردد . روح من دستپاچه شده است چه باید بکند وبله  روح من در یک لحظه سریع به کالبد جسم من باز می گردد .آنها ( جسم وروح من ) باید با این مردان بروند . اما به کجا ؟.

 آه بله من بیدارم . صبح زیبای سلام به الله نور فرا رسیده است . سلام به صبح نماز.سلام به الله خوب ای خوب

***

در خوابم . جسمم را نمی بینم گویااو رادر خاک رها کرده ام . اینجا چه خبر است ولوله ای برپااست . سروصدایی در اینجا پیچیده است که جریانش را من نمیدانم از برای چیست ؟ عجیب است همه مرد هستند این همه بلوا ؟ آن مردان چه شور ی دارند از سر زندگی لبریزند .او هم هست . او که مرا به انتظار دعوت کرده است مهدی ع را می گویم . وسط آن مردان چون  ماه می درخشد . دارد مرا نگاه می کند .مرا ؟نمیدانم روح مرا نگاه می کند یاجسم مرا . من هیچکدام از این دو را نمی بینم .نه اواز زمانی دیگر دارد مرا نگاه می کند هوا روشنایی دلپذیری دارد .  توکه خوب میدانی من به مهدی ع نیز مدیونم . آن مردان که همه در رفت و آمد بودند ایستادند آنها یاران  بی ریای موعودند .آه انجا که هستم  نفسم دارد می برد تحمل ماندن سخت است بی قرارم برای رفتن امابه کجا ..آنها منتظر من هستند بعضیشان نیم نگاهی به من می اندازند . من باید بروم اما به کجا ؟نگاهشان که در آن خوشرویی موج میزند ازمن می پرسد . نمی خواهی بیایی ؟خیره شده ام به آنها زمان دارد می ایستد من از ایستادن ناچارم اما حس خفگی به من دست میدهد حس می کنم دارم سیاه میشوم سیاه . عجیب است  ای تو ( روح من )تا حالا کجا بودی . کنجکاوانه اطرافم رانگاه می کنم همه جا خالی است هیچ چیز نمی بینم فقط سیاهی .

نگاهم  دوباره به سویشان برمی گردد .آنها آن مردان پاک ومهدی موعود ع  هنوز آنجا در میان روشنی هستند شاید در بدرقه ام هستم که ببینند آیا به مقصدم ( دنیا )برمیگردم ؟ نگران من هستند اما من اینجا با دیوارسیاهی  از فاصله در آن بالا بالاها ایستاده ام . آه این جسم من است او هم  می اندیشد که آن روحم را در آن بالا  بدون من (جسم )دیده ام که دارد آن  مکان از نور زیبا را نگاه می کند وخودم اینجا افتاده ام . آه ای جسم تو چرا بدینگونه ناتوانی ؟

چیزی تازه را تجربه می کنم یک نور دیگر . در دنیا؟ در جسمم هستم .بعد از سیاحتی خواستنی به سیاهی او برگشته ام واینجا با دیدن نور با خودم می گویم چه  نوری می بینم ؟ این نور چه می تواند باشد ؟ چشم را می زند اما من عاجزم از گریز از رویت این نور .باید این نور را ببینم  باید .ونگاهش می کنم نور زیادتر شده است آه اینجا کجاست ؟

. وه من بیدار شده ام . در زمان . در وقت . در ساعت مقرر که سهم  انتخابی بازگشت من از رویا به دنیای خاک است  . آری آری ای  الله نور وای نور خجسته امامت ای قائم می بینی که  من  دیگر بار در این زمانه  کوتاه زیستن به تو پیوسته ام .هرگز مرا رها مکن . من از سیاهی می ترسم . من از رهاشدن  در میان تاریکی  تردید وگمراهی می ترسم .

****

در خوابم . هیچ حسی ندارم . هیچ صدایی نمی شنوم . هیچ نوری نمی بینم  فقط تاریکی است که می بینم . در خلاء کامل هستم .فقط منم .تنها . حتی نمی دانم روحم یاجسم .گفتم که جسم من نیز قدرت اندیشیدن را دارد .او که مرده نیست هنوز از حیات محروم نشده است .تا کی باید اینجور باشم.؟ مثل این می ماند که از زمان ومکان در یک ایستگاه شک وتردیددر تاریکی جا مانده باشم بین دنیا و ماوراء. روح کنجکاوم هم گرفتار شده است .چه باید کرد ؟نفس می کشم . خسته شدم .گویا فرصت هیچ دیداری برایم رقم نخورده است . اینگونه رویارا برای اولین بار تجربه می کنم وهیچ اراده ای هم ندارم که وضعیت را تغییر بدهم . در تاریکی  از ماندن گریزان شده ام باید کاری بکنم .و

بیدار شده ام در زمانی که به بیداری در آن ساعت نیاز داشته ام.  

منتظری در انتظار (نور )

 و(نور )ای خواننده خوب رویاهای صادقه  در اینجا فرصتی هست تا برای تواز نور بگویم از الله نورهم او که یکی از اسمایش ( نور ) است  هم او که منبع ومبدا ومنشا وزاینده نور است ونور یعنی حق که حق نور دارد یعنی صدق که نورداردستار بودن که نور دارد  وغفار بودن که نوردارد واسع بودن وباسط بودن که این دونیز نور دارند حسیب بودن  که نور دارد ومجیب بودن که نور دارد و   ودبودن نور دارد رحیم بودن نور دارد حسن نور دارد .صمد بودن نور دارد و....................................................................وبی نهایت نور که همه در بینهایتی از نور در الله مجموعه ای ازنور گشته است  الله همیشه در اکثریت عظمت وتعالی است در بالاترین مکان درعرش در عرش .من در انتظار دیدن الله هستم . وقتی از قر آن می گویم وقتی از پیامبران می گویم  وقتی از محمد ص می گویم و  وقتی از  مهدی ع می گویم وقتی از علی ع وحسن ع وحسین ع  و.و.و.و.و.و.و.و.و از نور وروشنی در رویاهایم می گویم  نظرونهایت آرزوی  ایده آل من فقط وفقط  اشاره به میعاد  الله است همه هم من و هدف من  ورویای من رسیدن به لحظه دیداروزیارت الله  است .که همه آنچه نام برده شد (قران وپیامبران ومعصومین وعلی الخصوص موعود که درمیان ما زندگی می کنند )فقط حبلی هستند برای رسیدن به الله نور .من در انتظار نور الله هستم .

و انتخابی غیراز این را چیزی می دانم به نام تبلیغ وترویج شرک و بی دینی که  امروزه در کشور ما ایران با پنهان کردن  (راه و صراط مستقیم ) متاسفانه ازسوی حکومت گران فرصت طلب برمسلمانان ایران وجهان ودر پوششی  به نام اسلام  ولایی؟وبا ظلم وستم  وموهومات القا میشود.  

   مهر . در ایران ما

هیچ کس سر جای خودش نیست هیچ چیز سر جای خودش نیست .  هیچ (نامی =آبرویی) سر جای خودش نیست  هیچ چیز( واقعی )نیست .حتی شکنجه زندانیان بیگناه   .حتی در آمدکم حقوق بگیران . حتی در آمدناچیز کارگران .حتی در آمد نداشته بیکاران . حتی در آمد مستاجران معطل  .حتی دانشجویان محروم شده از تحصیل . حتی  فرار وآوارگی ایرانیان  خارج از وطن .حتی لولو آه ای لولوی رای خور که بسیار چاق شده است حتی مه مه که مفت  لقمه لولو شده است .حتی منشور  کوروش ؟ نیز سر جای خودش نیست . واما فقر وگرانی وفساد وفحشا واعتیاد وبیکاری و سختی در تهیه درآمد ومعیشت  وظلم روز افزون برمردم( واقعی )است وگویا یک چیزی رای منزل خواهد بود که باید سر جای خودش بنشیند ولو با باطوم و..... به نام طرح هدفمند کردن یارانه هاحتی باجعل نام کوروش که منشور جعلیش  نیز باظلم وستم ودروغ به آه محرومان وبی گناهان  (سکوت )تزیین شده است .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوزستان .وخوزستان

ای باشکوه سرافراز ای خاکت مظهر سخاوت وبخشش. ای مظلوم .منتظر بمان .منتظر بمان .

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مهر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()