بسم (الله) الرحمان الرحیم

                                                      رویاهای صادقه  خواب مردان

                                               به همراه قاب وارونه ( خیار شیرین )

                                    سلام به تو که خواسته ات باور سبز زیبایی در سکوت است

این رویا ی کوتاه اما واقعی  به گونه ای در ارتباط با مورچه هاست همان مورچه هایی که در آخرین برگ سبزاز آنها برایتان گفته ام .

ساعت سه از شب گذشته است . بیدارم . این لحظه های پایانی شب الله از همه ساعات به او نزدیک تر چون لحظات ادای نماز شب شب زنده داران تلقی میشود اما حوصله نماز شب را ندارم . با الله قرار گذاشته ام که هرگز از روی بی میلی او را نخوانم . با عشق به دیدارش بروم وبا عشق بپرستمش .پس خودم را مقید نمی دانم که او را از خودم برنجانم . او منتظری است که عشق مسلمانان ( تسلیم شدگان . می بینی که برمعنی این اسم جمع بسیار اصرار دارم و آن را یک کلمه اعم از همه ایمان آورندگان به نور الله نور می دانم ولو مسیحی یا یهودی و انواع واقسام مذاهب وعقاید معنوی متکی براصل توحید است ) او یک منتظر واحد واحد وتنهاست در مرکزطواف گونه  آفرینش و سمبل پرستش و ستایش.بماند .نمی دانم از کجا هوش وحواس پنجگانه من جمع شد در محورچگونگی زندگی مورچه ها . و آه ظرف نان . در این سحر فردا من فراموش کرده ام نانها را در یخچال بگذارم حتما آن  مورچه  هاتا بحال آنها را پودر کرده اند حوصله ام نمیشود از طبقه بالا آن هم در این ساعت ازشب به سراغ ظرف  نانها بروم . تنبلی وکم حوصلگی رهایم نمی کند .وبامن به عالم رویا بیایید سهم شما از این رویا یک پیوند ناگسستنی است با او . که همراهی بااو در یک اسم خاص خلاصه میشود .(الله ).

*** در خوابم . آه این کیست ؟ منم ؟دارم پایین میروم از پله ها. می بینمش  که میرود نمیدانم کدام یکی است روح یا جسم من . اما من که در خوابم .چه شادابم . ومی دانم که کجا میروم مگر من نبودم که حوصله هیچ کاری را نداشتم . با لبخند ؟آرام و با انگیزه  ومستقیم می روم سراغ ظرف نانها . در ظرف را باز می کنم . سرم را آرام پایین می آورم .می خواهم بوی نان را حس کنم .چه بویی . این را امروز آقازاده ما خریده است تازه است . بعد کیسه نان را هم جابجا می کنم می خواهم زیر کیسه  نان را ببینم .شاید مورچه ها به آن حمله کرده باشند .با خودم می گویم .. نه نانها از حمله شکم این مورچه در امان مانده اند.

بیدارمیشوم . صبح زیبای الله نور در نجوایی از سلام و نیایش  فرا رسیده است . در فکر خوابم خوابی این چنین واقعی ؟  در آشپزخانه ام . در ظرف نان را باز می کنم . کیسه اش را کمی جابه جا می کنم .بله بله.............

                                        *****************************

آقای خانه یک عمل سرپایی چشمی داشتند نه در شهر خودمان بلکه در یکی از شهرهای مجاور . ساعت برای عمل او تعیین شده وحالا وقتش شده است دکتر دیر کرده است من هم مستاصلم  .وقتی خیلی دچار تشویش و دل نگرانی ویا غم بسیارم تاب وتوانم را از دست می دهم این روز من نیز یکی از آن روزهاست .پس با الله نجوا می کنم که دکتر جراح زود تربرسد واین عمل سرپایی را انجام بدهد و می خوابم .

***اکنون در خوابم . اینجا کجاست ؟ سر وصدا ازهمه طرف به گوش میرسد . چه بلوایی به پاست .چند مرد بلند قامت ( مردان بلند قامت ؟) با لباس های پرستار مریضی را با برانکارد با خود می برند در راهرو بیمارستان . آن کیست که روی  تخت برانکارد است . آه بله این که آقای خانه ما است . .به طرف در می روند یک جفت در بزرگ به رنگ حاکستری متمایل به آبی که نوری چشم گیر آن را از فضای  نیمه تاریک اطراف  جدا ومورد توجه  بیننده می کند آن مردان مرتب داد می زنند .مگر این آقا سر پرست ندارد ؟ مگر این آقا کسی ندارد ومرتب سرشان را به این طرف و آن طرف برمی گردانند دنبال کسی می گردند .روح من آنجاست .روح من طوری به آنها نزدیک میشود که آنها متوجه اش نمی شوند روحم می خواهد ببیند آیا آنها راست می گویند از حضورم در کنار آنها حس زیبای یقیین به من دست می دهد .بله  این حس به من می گوید باید حرف آنها را بپذیرم.نیاز من به راستی مرا به روح انها نزدیک می کند گفتی که من به این باور نور محتاجم . روح من در مقابل جسم آنها خیلی کوچک است  .آنها انسانهایی هستند متفاوت . آنها دروغ نمی گویند . انسانهایی که در چهره شان درد وجدیت آشکار است .آنها مدتهاست مرا رها نمی کنند آنها فرمانبران الله الله نور تنها در میان ما انسانها هستند .  این مردان وهم مردان رویای بعد مردانی هستند انجیری . شما که خوب می دانید انجیر نماینده کدام موجود پاک خلقت  است ؟ 

بیدار شده ام صدای تلفن می آید . کسی با تلفن دارد صحبت می کند . بله این آقای خانه است که هنوز گیج از مواد بیهوشی  قبل از عمل است .  حال شما فهمیدید منظور آن مردان بلند قدکیست ؟

جز تشکر و حمد از الله نور وملائک چه می توانم کرد ؟چه می توانم گفت ؟

***در خوابم . هیاهویی بر پاست . آن مردان آن مردان هم هستند بالای سرم ایستاده اند بلند قد وراست قامت . همه شبیه به هم .هوا نیمه تاریک است  سروصدایشان باعث شده است که من حیران به آنها نگاه بکنم چه شده است . با آنها آشنایم .همین  اعتماد به آشنایی آنها به من می گوید حتما با من کاری دارند .حتمامی خواهند  وباید به من حرف نا گفته ای را بگویندوبله این هنگامه ای که به پا شده بنایش بر بیدار کردن من است و یک سکوت عجیب  شاید قرار است ساعت بایستد ویا شب از نفس بیفتد و صبح  وصبح  زنده

من بیدار میشوم .سلام به الله نور وسلام به زمان .سلام به صاحب در زمان .

                                                     ****    واما قاب وارونه ( خاک شیرین )

در زبان فارسی ودر لهجه  استان  خوزستان ضرب المثل زیبایی است بدین مضمون

(( خیار شیرین گیر بز تلح اییایه  =خیار شیرین وتازه  خوراک  دهن بز بد اخلاق میشود ))

این ضرب المثل را موقعی به کار می برند که دختری زیبا  سهم شوهر بداخلاق ویا کالایی کم یاب نصیب فرد ناسپاس  به نعمت بشود .

اما این بار من منتظر از راه دیگری می خواهم این ضرب المثل پراز معنی را برایتان به قاب بکشانم واز دریچه سیاست بدان بپردازم .و دولتهایی که سیاست را دوست می دارند فقط وفقط از نگاه خودشان عملی کنندرا در این معنی به تغییردر راه وتفکر دعوت کنم علی الخصوص دولت نا کار آمد کشور عزیزمان ایران را  .

وقتی آمریکاییها پایشان را از گلیم حق وتویشان دراز تر کردند در این قسمت از آسیای جهان ما دوجنگ پیاپی روی داد جنگ ایران ما باکشور عراق وجنگ کشور کویت با عراق که در هردوجنگ امریکا مستقیم وغیر مستقیم نقش بسزایی داشت . در پایان این دوجنگ کشور ما ایران با هزینه هایی گزاف به بازسازی و احیا زندگی ورونق اقتصادی در کشور همسایه ما عراق پرداخت . شاید از این همه کمک وتحمل مخارج سنگین سهمی از عراق را نیز ؟نصیب خود کند اما نشد .خدا نخواست و آمریکا آمد . این آمریکای سیاست باز عراق را رهانکرد ودست همه را از همسایه ودشمن از خاک عراق کوتاه کرد الا دست خودش .

مسئله افغانستان وجنگ داخلیش شروع شد وبازدولت  ایران خود را وارد گودآتش افروز کشور همسایه کرد به اسم اسلام وبه هدف دیگری شاید این بارسهمی از  افغانستان  نیز ؟نصیب ما بشودافغانستان مسلمان ودر فقر از ...وباز تعمیر ومرمت وبازسازی  اما زهی خیال باطل که آمریکا این بار نیز با کشورهای هم رنگ خودش ( ناتو ) گوی سبقت را از ایران غرق در خوش باوری ربود باز دولتمردان ایران سرشان بی کلاه ماند . بله ایران سایه به سایه آمریکا میرود امریکا خراب می کند بمباران می کند می کشد میبرد وایران میسازد واکنون چندگاهی است که  حکومت آقای الهه نظام من دندان تیز کرده است به آن سوی خاک ما . به کشور فلسطین و شاید لبنان. آنجا اگرچه آمریکا لانه ای برای کمین  نساخته است اما یک قلدر تازه پیدا شده است  که کسی را رقیب خودش نمی داند نام این کشوراسراییل است وارثی غاصب قوم یهود از گونه متوهمش همتای این قوم مسلمان از نوع متوهمش در ایران آن هم در راس حکومت امروزین ما . این بار اسراییل  خراب می کند ایران هم میسازد . نه اسراییل ازجنگ و ویران کردن دست برمیدارد ونه ایران از آباد کردن این همسایه ها خسته میشود . دست یابی به تمامیت خاک اسلام کم کم برای دولتمردان ایران تبدیل به یک رویا ی دست نیافتنی  و سراب میشود .عجیب انکه کشورهایی که ایران عمران و آبادکردن انها را وظیفه خود ؟ میداند به محض آنکه توانستند خاک شیرین خود را از تله ودام دشمن چپ وراست رهایی ببخشند آن وقت ایران برایشان  میشود یک مزاحم .

مطمئنا عاقبت فلسطین ولبنان هم از سرانجام عراق وافغانستان جداویا متضاد نخواهد بود اما من در اینجا می خواهم از خیار بگویم خیار شیرین . که در بیان سیاست من منتظر آن را خاک شیرین ایرا ن می نامم . خاک رضای بزرگوار ( امام رضا ) خاک آرش  خاک آریاییها  خاک سالاران جنگ هشت سال جنگ خاک ندا وسهراب که چه آسان  در امروز ما به نام نفت وگاز تبدیل و به دیگران تقدیم  میشود آن  هم به نام اسلام اما با طعم ومزه قدرت .

                                  *************************************

ساعتها در نوبت هستند مادری با پسرکش . هشت ساله است . چشمهایش بیمار است .نشسته اند در نوبت والله می داند چه ساعتی مهلت  بخت با آنان است .ناگهان مردی میرسد عرب با دشداشه عربی برتن وبه همراه سه بادی گارد . نه سلام نه نوبت نه اجازه و نه  حتی شرم وآنچه بهایش بهانه ای برای مسلمانی باید باشد  هیچ چیزی به همراه ندارد .وارد اتاق دکتر میشود با بادی گاردهایش. آن مادر نشسته است حیران با فرزندش  .می گویند او؟ فلسطینی است .نمیداند چه بگوید چه نگوید غم از چشمهایش می بارد . می ایند بیرون .عجبا از این سزنوشت تلخ ایرانیان . میرود داخل . دکتر از جراحی چشم پسرش می گوید چهارمیلیون تومان . نا دارد جان ندارد . حالا نشسته میان همه انها که ساعت ها به انتظار بوده اند چهار میلیون صدایش لرزش التماس دارد فریاد برمیاورد نمی تواند خودش را کنترل بکند نمی تواند گریه می کند التماس می کند ومی گوید

پسر مرا یک فلسطینی ؟ ببینید آیا اگر او فلسطینی بود او را مجانی عمل نمی کردید من چهار میلیون تومان از کجا بیاورم . من این همه پول ندارم التماس می کند ضجه میزند و.....

ومن چشمهای پسرش را می بینم که دارد میمیرد وخاک میشود وخاک چشمهای پسر او با باد ( سرنوشت بد ) تا فلسطین میرود تا هتلهای نیویورک میرود تا خانه های میلیاردی حکومت گران ایران میرود تاقاچاق مواد مخدر در خلیج فارس .به صورت سمند طلایی وبا کامیونهای دلار وطلا به ترکیه ....

بله ما روزی خاک خواهیم گشت . خاک ما طلا ونفت وگاز وفولاد ومس وفیروزه و..... خواهد شد اما روح ما مزین به اسلام گشته است این خاک با روحی از اسلام شیرین وتبرک یافته است .

من خاک ندا ترانه وسهراب ومحسن وامین وشیرین وفرزاد و...............وهمه شهیدان وطنم را می بینم من خاک در گذشتگان کهن و امروز ایرانم را می بینم که نفت وگاز و فولاد وسیمان میشود و تا دورها به تاراج میرود وفقط اه آن برای مردم این مرزو بوم صدایش آشناتر از هر غم ورنج بی هویتی واگویه میشود وقتی ما مسلمانان را در ان سوی آب به بهانه اهدا جایزه یک موسسه که هیاهو وجنجالش برای ما فقط صدقه ای به نام آزادی بیان است وایرانیان را با فریب بدانجا فرا می خوانند ( خانم عبادی وآقای گنجی )  ووقتی ما ایرانیان در کشور خودمان باید از زیر باطوم و اتومبیلهای ارتش وسپاه فریاد بر آسمان بر آریم .وقتی رزمندگان مارا چون رقاصه های سیاه بازی به جهان معرفی می کنند وقتی مارا خس وخاشاک می خوانند  من خاک شیرین ایران را می بینم که حقیققت روح مرا عریان کرده است حقیقت روح من تسلیم است به الله نور .روح من از الله است وخاک من اه از زمین . روح من هرگز با خاک عجین نمیشود . چراما بهای خاک  خود را با دروغ وتجاوز وشکنجه ها وحشتناک و زندانی کردن  حافظان مرزهای این و خاک( مردم آگاه وبیدار ) ارزان می فروشیم . دلم می خواست از آقای هاله نور بپرسم  در سفر به لبنان آیا کسی از این جمع بزرگ مسلمانان به شما گفت که الله دروغگویان را  دوست نمی دارد ؟ آیا از شما پرسیدند الله نورقتل یک انسان را مترادف با قتل سلسله از یک نسل می داند وشما چرا قتل می کنید وبه چه بهایی ؟ آیا کسی از شما پرسید الله الله نور تجاوز به حرمت و ناموس مردمان را دشمن خود می دارد ؟آ یا کسی از او پرسید انچه برای ما می کنید آیا بی هیچ  تمنایی برمردم کشور خودتان نیز حلال می دانید ؟آیا می دانید هر کس بر بیگناهی تهمت ببندد الله  روح او را به خاکش نخواهد پذیرفت تا آن تهمت را که به دیگران زده است به خودش برگرداند ؟ آه . تو خوب میدانی که کسی که تو را ازادامه راه اشتباهت بازندارد حقیقتا دوست تونیست . مسلمان نیست .

آه مردن چشمهای این پسر. مرگ بیگناهان  بر پیشانی همه ما ایرانیان داغ ننگی است از  بی هویتی که در طی این سالهای حکومت شما همواره سایه فاصله بوده است بین شما ومردم ایران.

ومن آه چشمهای اورا خاک پاک چشمهای اورا خلخال می بینم بر پای زن عرب که ازجنس خاک است بر روح او امروز بیان صادقانه ای از عریانی  بی حرمتی وبی هویتی نسل مسلمان ایرانی است .این خاک ما را که به روح اسلام شیرین وزنده است با سیاست نا سنجیده خودتان ای حکومتگران قدرت طلب و تلخ گوشت به بدنامی به تاریخ نسپارید.

                               تقدیم به بلند نام آفرینش محمد ص که هم او ما را از بندگی وبردگی نجات داد.

منتظری در انتظار نور ...

 آه ای الهه نظام من . ای هاله نور .چشمهای پسرک . پاهای آن جانبازشریف . زندانیان بیگناه و خاموش آه  آه آه دارند میمیرند وخاک میشوند.همه جسم آنها نفت میشود گاز میشود ودلار میشود وشما مسئولید

مهر . ای وزراء میوه ای ای نمایندگان کوکی 

کلیه او خراب میشود . قلب دختری میمیرد . نفس آن شهیدان زنده بوی تعفن خردل میدهدآنها میمیرند خاک میشوند وخاک نفت میشود گاز میشود ودلار میشود و شما مسئولید

خوزستان

این جمعه وهر جمعه زمان سپری میشود با خاک؟باخاک ؟ با نفت وگاز ملی؟با چشمهای مرده  پسرک  وپدران تهیدست که نمی توانند کیلومترها دنبال شما وبادی گاردهایتان که سوار بر اتومبیلهای ؟ بدوند وبه شما نامه ها آه کاغذهای مطالبه  خیار شیرین شان(  مطالبه از ثروت خاکی در گذشتگان) را تحویل بدهند و آه مادران آه ازخاک شدن ومردن شهیدان زنده نام ایران  که روزی مظلومان راوارث واقعی خاک خواهند کرد .

 

 

  

نوشته شده در تاریخ جمعه 23 مهر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()