بسم (الله) الرحمن الرحیم

                                    رویاهای صادقه برگ سبز   (زمین )

                         سلام از من به الله نور که باور سبز را خلق می کند

                                                                                     وسلام به تو که باور سبز را انتخاب کرده ای

* چند روزی است در فکرم . به زمین می اندیشم  به خاک  اومی اندیشم .مخلوقی  که یعدازآفرینش تولد در طبیعت اولین نماد آرامش است در تعادل . برای نشان دادن قدرت عدل ومساوات الله نور است . نهایت عدل نهایت عجز در تغییر جبری در انتخاب از عنصر خاک بودن وبه خاک تبدیل شدن . برای همه آمدنها و بودنها وحتی برای پایان ابقا همه شدنها ی متعالی اگر حق را باور داریم.

***قرار است مسافران ما امشب بیایند اما دیر کرده اند . اخبار بدی که چند سالی است بیشتر ازهر خبر بد دیگری از تصادفات جاده ای شنیده ایم مارا بسیار نگران کرده است .من هم پریشانم .آرام وقرار ندارم .مرتب از داخل ساختمان به حیات وبالعکس در حال آمد وشد م. نمی توانم .نمی توانم خودم را بی تفاوت نشان بدهم اگر چه همیشه خونسرد بودن در مواقع اضطراب  مطلوب ودلخواه من بوده است به حیات می آیم .اتومبیل دارد می آید وحالم دارد بد میشود . دل وروده ام دارد می ریزد بیرون . بیشتر مواقعی که اتومبیل  سرعت زیادی داشته باشد ومن هم یکی از سرنشینان آن این حالت به من عارض میشود یک نوع حالت تهوع همراه با وحشت که با هم روحیه مرا تضعیف می کنند .هر لحظه که اتومبیل به خانه مانزدیک تر میشود من مسیر آن را روی جسم خاکیم ردگیری می کنم .گفتی زمین آسفالت شده ام .یک حس همراه بایک خط نور ملایم مسیر اتومبیل  را به سوی اندام نحیف من راهنمایی می کند بله  من زمین شده ام .آنها با اتومبیل دارند می آیندچه دردناک است آنها می توانند از روی من رد بشوند مگر من از خاک نیستم . مگر من از زمین نبوده ام .اکنون احساس می کنم دوباره به زمین برگشته ام .منهم در عرض زمین خاک شده ام اما زنده . نمی دانم آیا این منم آن موجود زنده ویا نه تکه کوچکی از یک تکه زمین .اتومبیل دارد می می آید من زیر چرخهایش افتاده ام . من خاک شده ام وآن موجود بی اراده با نیروی انسانی باید از روی من بگذرد.. نزدیک شده است مسافران من هم درون آن نشسته اند .  اتومبیل هنوز می راند با فشار وزنی که دارد از روی پاهای من رد شده است نفسم سنگین است اگر چه سرعت دارد اما من آرامش در حرکت آن را حس می کنم و وقتی روی نیم تنه ام رد میشودتمام جسمم مور مور میشود یک حالت عجیب مثل اینکه تمام جسمم را  جاروبکشند و یا بایک قلم مو نقاشی ناخواسته روی آن بکشند  آخر من زنده ام اما این را  اتومبیل نمی داند .او باید از روی من بگذرد .نمی داند .فکر می کنم تمام فشار تمام خون ومایعات بدنم  از ترس همه به سوی قسمت بالایی بدنم جمع شده اند باید بیرون ریخته بشوند اما نمیشود . نمیشود.  اتومبیل هنوز می راند از خودم در حیرتم که چنین وضعیتی را چگونه تحمل می کنم از گودی گردنم چگونه گذشته است؟.شاید که آنجا را ندیده است دارد روی صورتم می راند گرمی زیر اتومبیل را حس می کنم بوی روغن بوی بنزین رانیز واحساس اینکه دارد از روی صورتم رد میشود چشمهایم را می بندم چاره ای ندارم .آه چشمهایم  مواظب باشید شما رابا لاستیک هایش زخمی نکند . می خواهم آن را باز کنم اما می ترسم .جز تاریکی چیزی نمی بینم چشمهایم کمی درد میگیرد  ومن اتومبیل را ندیده ام .صدای گاز اتومبیل که روی بدن من می راند مثل صدای سرعت آن در جاده ها آن هم از مسافت دور است . می خواهم چشمهایم را باز کنم اما می ترسم اتومبیل دارد روی آن می راند . صدا قطع میشود صدای حرکت اتومبیل روی جاده .همه جا ساکت وخاموش است . چشمهایم دیگر فشار لاستیکها را احساس نمی کنند انگار تازه صورتم را با آبی ولرم شسته ام احساس خنکی وسبکی می کنم . کسی می گوید حالا وقتش رسیده است . در را بازکن . به سوی در حیات می روم . در را باز می کنم وخودم چند متر آن طرف تر می ایستم وخیره به در نگاه می کنم . نه من اشتباه نمی کنم .چند لحظه ای می گذرد صدای توقف یک اتومبیل وپیاده شدن مسافرانش مرا به سوی درمی کشد پس به سلامت دارند پیاده میشوند .سبک شده ام سنگینی اتومبیل دیگر چشمهایم را آزار نمی دهدحالت تهوع هم ندارم  می توانم به راحتی نفس بکشم اگر چه هنوز چشمهایم سیاهی می رود .دیگراینجا از سرعت زیاد اتومبیل هم دیگر هراسی ندارم من خاک نیستم زمین هم نیستم  ( توجه کنید که همه حالات واحساس  بالا را من در موقعیت ایستاده تجربه کرده ام )وبله .بله واولین مسافر هم که آقای خانه باشد به محض آنکه یک قدم پایش را از کوچه به داخل خانه گذاشت گفت . مگر بچه ها یادشان رفته درحیاط را ببندند ؟ در چرا باز است ؟ومن گفتی که از تحمل سنگینی اتومبیل خلاصی پیدا کرده بودم در اندیشه ای شیرین باخودم  هستم در رویایی محقق شده از آمدن ورفتن دربعد نامحدود زمان ومکان بود آخرمگر من یک منتظر نیستم پس می توانم                                                                                                            تقدیم به عزیزترین  همسفر زمین مهدی ع

                                                              **************

نمی دانم احساس بالا دربی نهایت فکر و اندیشه  های توچه نام دارد واما من می اندیشم که ما همه می توانیم درهر زمان ومکان با هر کس که بخواهیم هم سفر وهمراه بشویم ولو آن شخص مردی ناجی و معصوم وغایب به نام  قائم موعود منتظر باشد . وزمین نیز زنده است .پس چرا ما فراموش می کنیم همه ازخاکیم ودر نوع خاک بودن باهم  برابریم .

مدتی است که مطلبی به نام رویا برایت نفرستادم  در این مدت سراسر درگیر با خوابهایی بوده ام که با زندگی  روزمره و ارتباطات عادی روزانه من عجین بوده اند .امایک توضیح که باید داده شود درمورد رویاهای صادقه است که اگر پیگیر مطالب آن بوده ای می دانی که نشانه پیوند وارتباط من باجهان ماوراء است .با امام ویا پیغمبر مورد نظرم . باید بدانی حضور هر کدام از این شخصیتها در رویاها ی صادقه تصادفی نبوده ومن قبل از خواب برای برقراری این دیداراز الله نور قای خانه باشد به محض رسیدن به یک قدمی در حیات پرسید . مگر بچه ها یادشان یاآقای خانه باشرخصت خواسته ام واو تقاضا برای زیارت وودیدار باشخص انتخابی مرا با حضور در رویا بر آورده کرده است سو آل یا تجربه خاص.همانا اومجیبی است که قیوم ما مسلمانان است .

 *واما شاید برای شما خوانندگان جالب باشد که از طرز لباس پوشیدن ویا چهره آنها بدانید وخوب لباس حضرت محمد ص آخرین خاتم در نبوت .لباس بلندی است ( قبا )که تا  زیر زانو می باشد که بیشتر به رنگ نباتی یا کرم روشن است با شالی که بر کمر بسته اند یک شال سیاه که از دوطرف قسمتی آز ان آویزان است  حضرت محمد کمتر عبا می پوشند ودر طی رویاهای من فقط یک بار با عبا حاضر شده اندوبیشتر عمامه بر سر می گذارند که آن هم به رنگ خاکی بوده است با لباسی که سفید رنگ بوده تا تقریبا زیر زانو وبا شالی کرم رنگ که روی کمرشان بسته اند .. لباس موعود هم یا قبایی سفید است وبا شالی سفید در کمر که بسته شده است یا به رنگ نخودی یا کرم  ایشان گاهی با  چپیه نخودی رنگوفقط یک باردر رویای من  سفید پوشیده اند که روی پیشانیشان را با ( راستش من نام این پیشانی بند رانمی دانستم پرسیدم جواب گرفتم نام آن هگال است) بسته اند ( بسیار شبیه به قاب رویای صادقه در بلاگفا )لباسهایشان عموما به رنگ روشن است . در حرکت وسکنات ایشان نوری که در ظاهر آنها مشاهده میشود به درجات در لباس آنها هم منور میشود .بعضی مواقع در رویاهایی که خشم ایشان را نشان می دهند با لباس جنگی ایشان را زیارت می کنم که بی شباهت به لباس جنگی تعزیه خوانان می باشد )با شمشیر که نوک آن کمی خمیدگی داردواما ظاهر مهدی ع موعود. شباهت در چهره شان مثالی است از ترکیب چهره امام حسن ع وحضرت علی ع . ترکیب بینی و بلندی ابرویشان شباهت به چهره امام حسن ع دارند و ونمای لب ودهان ایشان به علی ع شباهت دارد . با قامتی بلند که باید آنرا به امام حسین ع نسبت داد .چهره حضرت محمد ص هم بسیار شبیه به نقاشی است که در سفر ایشان در شانزده سالگی به شام کشیده شده است وحتما نمونه آنرا شما دیده اید .ومن  هر دوی ایشان را در رویا در سن بین سی وچند تاچهل سال زیارت کرده ام وحضرت علی ع را در سنین پنجاه سالگی وکمی بیشتر با عبای قهوه ای  پررنگ با چپیه  سیاه وقبای بلند با رنگ قهوه ای یا خردلی رنگ دیده ام با محاسن پر پشت و اندامی متوسط وقوی  اگر چه میشود بیشتر از این در مشخصات آنهاگفت اما

 به نظر من منتظر اکیدا لزومی بر بیان مشخصات دقیق آنها نیست علی الخصوص که  فرصت طلبانی بانیات پست شیطانی و با زور اسلحه و فقر موجبات فریب واغوای مردم نا آگاه را باعث شده اند وبا موجه قرار دادن ظلم ها وستمهای بی حد وحصر خود به نام حفاظت از مکتب اسلام بزرگ وبه بهانه غیبت  مهدی ع صاحب الامر مومنان  ومنتظران جهان دنیایی آشفته حال از شرک و بی دینی و آخرتی خاص گمراهان را برای  مردم آه عوام آه عوام آه عوام  آه مسلمانان ( جای افسوس  بسیار دارد ) رقم  زده اند .            

*یک توضیح هم بدهم در موقعی که در بعضی رویاهای من روح وجسم من باهم ( یکی ) میشوند . ببینید برای شما اینکه بخوانید جسم وروح من در یک رویا با هم یکی شدند به ظاهر ساده می آید ولی برای من خواب بیننده وقتی روح من در قالب جسمم قرار میگیرد کمی آزار دهنده است وبعضا مانند پوشیدن یک لباس زمخت واز جنس نمد است وتا حدودی نفس گیر.وگاها این امر خیلی ساده وسهل انجام میشود .

*در بعضی از رویاها هم بعضی قسمتها را یا حذف می کنم و گاها فراموش می کنم  قسمتهایی از آنهارا برایتان بیاورم مثل ( رویای پرواز ) که وقتی من در آسمان بودم یک نوری مثل شهاب یا یک چیزی مثل آن با من در پرواز بوده است آن هم در وجود من در کالبدمن .واز این موارد کاستی ها در مطالب رویاهای صادقه کم نبوده است.

*ویا شنیدن صدای حضرت محمد ص وهم صحبتی با ایشان در اولین رویای من بسیار دلهره آور بود وگفتی تمام کره خاک درمهابت رعشه ولرزش بود تا اولین کلام از زبان ایشان بیان شد .ومن واقعا ترسیده ام وترس من کم از قالب تهی کردن نبوده است . واما شاید از خودتان بپرسید که مگر میشود الله الله نور با کسی هم صحبت بشود برای یقیین پیدا کردن در این مطلب بسیار به جاست اگر به سراغ کلام الله نور یعنی قرآن بزرگ بروید . بله الله در آیه ای به روشنی آورده است که او با هر کس که ( بخواهد ) با کلام وحی ویا الهام ویا القا یعنی در قلب انداختن  گفته هایش صحبت می کند. من اما

*منتظری در انتظار نور 

خدایا بر محمد ودودمانش درود فرست وبسترهای کرامت وعزت خویش را برایم بگستران ومرا به سرچشمه های رحمت خود وارد کن ودر میان بهشت خویش جای ده وداغ راندن از درگاه خود را برمن منه وبا شکست وناکامی از بارگاه خویش برمگردان وبه سبب گناهانی که مرتکب شده ام انتقام مکش وبر آنچه که انجام داده ام خرده مگیرورازی را که پوشیده ام آشکارمکن واز زشتیهای نهانم پرده برمدار وکارهایم را با ترازوی عدل وانصاف مسنج .ودر برابر دیدگان مردم رسوایم مساز و آنچه را که پراکندن آن مایه ننگ وعارمن است پوشیده دارو آنچه را که نزد تومرا رسوا می نماید از ایشان مخفی کن . ودر پرتو رضا وخرسندی  ات منزلت مرا بالا بر وکرامت وبزرگی ام را با آمرزش خویش کامل کن ومرا در سلک یاران راست ( اصحاب یمین ) در آور ودر راههای سلامت وامنیت سالک گردان ودر گروه کامیابان قرار ده وبزم نیکوکاران را به سبب من آبادگردان ودعایم را اجابت فرما .ای پروردگار جهانیان .

از کتاب صحیفه کامله سجادیه از امام چهارم علی بن الحسین ع

آبان پاییزی.در آن سوی جهان حضرت محمدص راوآیات قر آن  عظیم رابه بهانه ای نامعقولانه( آیات شیطانی ) را به سخریه می گیرند از پیامبر بزرگ ما کاریکاتور ونقاشی مضحک می کشند .اراده می کنند قر آن را کتاب رسالت را به آتش بکشند .طرح دادن جایزه اشان را به مخالف دین ما از مسلمانان پنهان می دارند .براستی چرا ؟ تصور آنکه آنها که محمد ص رانمی شناسند آنها که آیات پاک و آسمانی قرآن را تلاوت نکرده اند چرا باید به این روش وقیحانه آن را لگد کوب عقاید خود می کنند زبان خاموش هر مسلمانی را به اعتراض وامی دارد براستی چه کسی مقصر است ؟ آیا تو ای که خود را ولی مسلمانان می دانی بدون هیچ بصیرتی در میان مسلمانان حکم می رانی آیا تومقصر نیستی ؟ آیا تو ای رییس ....؟ که این چنین در مقابل آنها می نشینی چپ وراست دروغ می گویی تو مقصر نیستی آیا شما روحانیون که از دین اسلام فقط حرف زدنش را یدک می کشی ودر موقع عمل از اسلام خود در گریزی مقصر نیستی ؟ آیا کشتارهای بیرحمانه شما در طی این سال گذشته وتجاوزات وانواع واقسام شکنجه های شما و سر پوشی بر اشتباهات کوچک وبزرگتان مایه این سرافکندگی برای پیروان اسلام  ما نشده است ؟ تصویری که از حضرت محمد ص به مزاح کشیده میشود در واقع تصویر مزاحم و کریه ازفطرت گمراه شماست که آنها والبته دشمنان می بینند وبه حضرت خاتم نسبت می دهند دیوار ی که شما با حکومت کردن بر مردم ما بین خود ودینتان کشیده اید انقدر تعمدی است که هر ابله کوته بینی را به سو آل می طلبد  مگر شما مسلمان نیستید پس چرا از دین خود می ترسید؟ شمادروغ و تجاوز و دزدی و عوام فریبی را حلال و نماز را باطل می انگارید .دستاورد کابوس حکومت ظالمانه شما برمردم مظلوم ما جز به قربانی شدن قران واسلام ودر حیطه مصلحت قرار دادن خاندان رسالت برای رسیدن  وکامیابی در وادی دنیای فانی چه می تواند باشد؟بی شرمانه ترین تهمتها را به مردم این آب وخاک می زنید براستی شما کیستید ؟اکنون صدای شما از صدای حضرت نبی  بلندتر شده است ( بواسطه استفاده از امکانات امروزی ) اما انچه به مسلمانان و پیروان ادیان دیگر از اسلام به نمایش می گذارید هرز و ننگین است زندگیتان یک امروز بدون تعظیم وکرنش نگهبان وبادی گارد های مخوف ویاوه  گویان شاعر نما و متملق به شب نمی رسد در حالی که پیامبر ما برای رهایی انسان وشان او از قید وبند بندگی و استثمار به عرصه رسالت  گام نهاده است . فقر وفساد وفحشا در خاک کشوری که شما در ان خود را بانی کلمه حسرت بر انگیز بصیرت می دانید بیداد می کند اما باز شما راه خودتان را می روید شما  مطمئن باشید که اسلام شما اسلام محمد ص نیست .بیگانگان چهره معصومانه محمد ص را در چهره شیطان گونه شما تصور می کنند وشما حتی بصیرت  باور تجربه این واقعیت تلخ را ندارید . دین را اجبار ی می کنید حجاب را بر مردم تحمیل می کنید و از خون ( قصاص ) نمی گذرید .

بیاورید قر آنی را که شما را در انجام این اشتباهات تایید بکند . بیاورید کلامی از الله را ومهدی ع را که از برگشت مسلمانان ( ارتداد )به ادیان دیگر از گناه شما بگذرد ودر عجبم  که آسوده می خوابید در شبی که بی خانمانها وتهیدستان و زندانیان و آوارگان از وطن چشم امید شان به  سوی خانه شماست . وعجب دارم که چه شده است  که ما جز شعارها ی بی مغز وبی معنی وتهمتهای نا شایست از شما نباید بشنویم  ونشنیدیم ونشنیدیم تا شاید که باور کنیم عظمت انقلاب و حکومت اسلامی شماراو شاید که افتخار کنیم  در کشوری ولایی زندگی می کنیم بس است بس است دیگر .

حق را باطل کردن وباطل را حق جلوه دادن که کار بزرگی نیست این امر از هر منحرف بی دینی چون شما برمی آید. اگر الله را می شناختید این همه مخلوقات  حق جو حق طلب او را تحقیر وشکنجه  نمی کردید که تحقیر حق گویان در واقع تحقیر الله  است و اگر الله را می شناختید از اینگونه عاجز بودن در دنیای پر از مغلطه  ازاعمال بوالهوسانه  خویش بی نهایت  شرمگین  می شدید واگر مهدی ع را می شناختید از نیابت او شدن وبودن سخن نمی گفتید  . که شما چون شیطان خودتان را می پرستید وبس . اگر اینگونه نیست پس چرا از اسلام راستین میترسید . چرا در چشمان شما همیشه حق باید محکوم  و برای اجابت به  منتظرآل محمد ص و ظهور موعود ع موکول بشود.؟در آخر دعا ومناجات معصومین را بخوانید( در این مطلب حاضر هم شما الام حضرت سجاد را از کرده هایش ورنجی که متحمل میشود ونشان دادن راه  شجاعانه بازگشت به سوی الله به ما یادآوری شده است )  کدام یک از این عزیزان از اعتراف و بازگشت وتوبه  صحبت نکرده اند که شما بدینگونه وقیحانه زشت ترین اعمال وپست ترین افراد را در کنارتان به بهانه داشتن بصیرت تحسین می کنید وآنها را می ستایید و سرکوب کننده مردم این آب وخاک را آیات  قدرت الله نور می خوانید .چرا به بازگشت نمی اندیشید . آیا شما خدایی را ادعای جانشینی او هستید می شناسید ؟.پس چرا از قر آن گریزانید .؟ پس چرا از اسلام بزرگ از اسلام رهایی بخش در هراسید ؟واودر همین نزدیکیهاست .در قلبهای مسلمانان اگر چه شماظالمان  اورابسیار دورتر از شیطان می بینید .    

خوزستان سرزمینی مظلوم برای تحقق رویاهای صادقه  منتظری در انتظار نور         


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 آبان 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()