بسم الله الرحمن الرحیم

                              رویاهای صادقه خواب ( مهربان )

                     وهمراه نامه ای کوتاه به ( زندانی گذشته ها )

 سلام ای خوب . سلام ای انتظارتو به رنگ سبز واما اینک بار به تو  سلام دارم ای تو که سوار برکشتی نجات خواننده رویاهای واقعی من شده ای  اما انتهای مسیرسرنوشت خود را نمی دانی .

مدتی است می خواهم  برایت از ملائک بگویم ملائک بی گناه . ملائک معصوم .از جنس آنها آن گونه که در رویا دیده ام  تا تو هم بتوانی همانگونه که من در کنار آنهابودن را حس کرده ام تصور کنی وشایدواقعی تر . از بالهایشان بگویم که مطمئنم وقتی از آنها برایت گفته ام تو بی اختیار حرکت بالهای پرندگان را در تصورت جان داده ای اما خواننده خوب بال های ملائک از جنس خون وگوشت واستخوان موجودی سیارو طیار نیست .که  رشد بکند بالهایش نیز قویتر وبزرگتر بشود ویا در صورت زخمی شدن خونین بشود  گیاهی است ولطیف ودر لزوم و به مقتضای زمان ( باش ) رویت میشود  . برای حس لطافت (چون گل )آنها بهتر اینکه درختان را تماشا کنی حس دیدن درختان احیا کننده  حس  لمس زیبایی یک یا چند جفت بال است از جنس و عصاره انجیر .بسیار شبیه به بال یک پرنده اما از جنس گیاه ومعطرو عنصرآب و آب ونفسی از نوربه رنگ اسم محیی و ممیت . بشیر ونذیر و.......

 نیت کرده بودم که از ظواهر آنها بگویم  که چه رنگی هستند . چه جنسی هستند اما .این اما فاصله شد برای این  اراده ناممکن در محدوده نبایدها .   

   ****در خوابم .همه جا روشن است .نشسته اند بر گرد میزی بزرگ از جنس چوبی زرد .حضرت محمدص هست حضرت  مهدی ع هست و او سلیمان نبی ص ودو نفر دیگر که به نحو عجیبی سعی می کردند من در چهره اشان خیره نشوم تصور بکنید که آنها چهره اشان را بطوری برگردانده بودند که من نتوانم در آنها خیره بشوم نیرویی درخواب به من می گفت آنها نیز از پیامبرانند  . این روح من است او بدانجا رفته است . این میز چه رنگی دارد رنگ خاص درخشنده از نور . یک لحظه به او  محمد ص نزدیک میشوم دوست نمیدارم اشتباه کنم  مگر باورم میشود . آه او محمدص است چهره اش نوری گیرا دارد که انسان را تحت تاثیر قرار می دهد . انسانی در قاب ویژگی یک انسان برتر او انسانی است که ظرفیت اراده های استثنایی دارد برای مبارزه با نفس. وچهره سلیمان س  به لبخندی بشاش وسرزنده  متبسم است سرشار از نمایش معجزه ها. همه آنهالباس خاصی پوشیده اند لباسی که با لباس معمول در رویاهای دیگرمن فرق می کند . وچه می گویند ؟.گوش می دهم . با دل  باجان .حس نفس کشیدن نیز ندارم . پیامبر یزرگ ما  با آرامشی پر قدرت می گویند .

 ((( او مدعی چیزی شده است .  ماباید این راز را از حجاب خارج کنیم))) ؟

که اشاره ایشان به زمان موعد افشاراز مورد نظر می بودو بعد حضرت صورتشان را به سمت راست چرخاند .همه آن بزرگان نیزبا گذشت لحظه به لحظه زمان صورتشان را به سمتی که پیامبر خیره شده بود برگرداندند  فرصت درمیان آنها بودن به سرعت تحلیل میرود .و روح من هم نیز در انتظار است ما باید از آن زمان عبور کنیم  وبه زمانی دیگر ملحق بشویم . روح من آرام ایستاده است یک دستم روی میز قرار دارد وچشمهایم به سمتی نگاه می کند که آنها منتظر پاسخ هستند اماکدام زمان .؟ زمان این رویا دارد به تاریکی ختم میشود به دنیاوروشناییهای این رویا نیز قربانی تاریکی بیداری میشودمنظره زمان سریع روشنایی صبح را به شب تصور بکنید . چاره ای نیست من نیز با این انقلاب جبری زمان باید از خواب بیدار بشوم  .

من از خواب بیدار میشوم

بله  بیدار شده ام درست در ساعتی که باید به دنیای بیداری برمی گشتم واما اینک ..جمله کوتاه حضرت نبی اکرم یک معنی را درمن تلاقی کرد صبر ورسیدن به زمانی دیگر برای آگاهی از رازی که پیامبر از برداشتن حجاب آن می گفت ازبیان چگونگی وضعیت جسمانی ملائک  .

                                          **************

*امشب برای این منتظرنور مسافری می بایست از سفر برگردد  ونیمه شب وقتی اراده کردم به دنیای خواب بروم ساعت را کوک نکردم ( لزوما استفاده از ساعت برای من عادت شده حتی اگر به آن  نیازمند نباشم )وبه خودم  گفتم

( من ساعت را کوک نکردم او آن مهربان میدانم اومرا بیدار خواهد کرد) و روبه الله مهربان گفتم (تو ای مهربان توکه اینکار را می کنی ؟) وخوابیدم

****در خوابم . صدای اذان  غوغایی به پا کرده است  ونظم جبری شب را خواستنی تر کرده است . میرفتم کجا ؟ کجا بودم ؟روحم هرکجا می خواهد برود امانمی تواند گفتی در تاریکی دنیا محبوس وزندانی است پس او همین نزدیکیهاست  نمی دانم  این روح من چرا در میان زمین آرامشش را پیدا نمی کند ؟. حالا هم برگشته است به جسم من که مثل یک لاشه افتاده است با چشمانی بسته. عجیب است این آوای اذان است که بلندترازهمیشه به گوشش میرسد میرودچشمهایم را بازمی کنم به سمت  ولوله صدای اذانها آسمان را می بینم چراغانی شهرم را ماه را ستارگان زیبا راخنکای دلچسب شب راروحم داردمیرود فقط تماشا می کند لذت میبرد بله مطمئن شده است که این صدای اذان بوده است  شهر چقدر زیباست نمی دانم این جستجوی او چه زمانی به طول انجامید همینقدر  که متوجه میشوم جسم من  دارد  اراده می کند بیدار بشود اما تنبلیش میشود درهمین زمانست که صدای زیبای اذان  دورتر میشود از من خاکی .جسمم می گوید چند دقیقه فقط ده دقیقه دیگر (واین مدت درست زمانی است که من  ده دقیقه قبل از اذان صبح بیدار میشوم گاه با رویا گاه به عادت گاه با کوک ساعت )حتما بیدار میشوم . بله ده دقیقه را دراز می کشم .اما صدای اذان آنقدر به من نزدیک میشود که واقعا نمیشود خوابید .چشمهایم دوباره شب گردی اش گرفته است چه می بیند بلندگوها با هر نزدیک شدن صدابه او  می گویند نمی خواهی نماز بخوانی . من می گویم چرا چرا.وباز می خواهم به دنیای خواب بروم اما مگر این صدای اذان می گذارد وقتی می خواهم بخوابم می آید در گوشم تا می تواند صدایش را بلندتر می کند ووقتی می خواهم از رختخواب دل بکنم صدایش آنقدر کم وکمتر میشود که اراده ام را برای بیداری سست می کند گاهی دور گاهی نزدیک وقتی صداها بلندتر میشود در اوج تاریکی شب تصویر اذان گوهارا هم میتوانم دید.باخودم میگویم مگر نمی خواهی بیدار بشوی ؟  این موذنهاقرارنیست تورارها کنندو....بیدار میشوم .

*اکنون من بیدارم یک ساعت است که  صبح زنده نفس زنان ازراه رسیده است برایم عجیب است که چرا این قدر دیر بیدار شده ام . اما تا ادا یک سلام واقامه رکوع وسجود ی در صبحگاه مهلت است .بله من در رویایم این طور می اندیشیدم که این صدای موذنها که در اسمان پرستاره شب می پیچید هراز گاهی دور یا نزدیک میشددرست در زمان آغازین  اذان وبرخواستن واجابت نماز صبح است .؟

                                                  **************

* روزهای سرد پاییز در راهند گاهی وقتها خنکی پاییزیک خواب بعدازظهر را می طلبند و من دیروز ظهر را دیراز خواب بیدار شدم وشمانیز میدانید روزهای پاییز کوتاهند و آفت زمان. اما امروز ظهر

****درخوابم تنهایم در تاریکی این روح من هم که آرام ندارد می خواهد مرا ( جسمم ) را رها کند هر کجا وهر سمتی میرود  سرش گفتی به دیواری از محدودیت مکان برخورد می کند دردی حس نمی کنداما احساس خفقان ونفس تنگی را بخوبی حس می کند . جسمم را نمی توانم رها بکنم خیلی به اونزدیکم.نمیشود اورا شماتت کرد مقصراونیست بلای جان من همان نفس شیطانی است که مرا رها نمی کند نمی گذارد روح به بالای زمین پرواز کند از خنکی عرش واز نور انجا عطش خود را ارضا بکند .مستاصل است درست بالای جسم من چه میشودکرداوکه افتاده است .چه زمانی گذشته است او روحم را می گویم ساکن در جسمم گشته است در خوابم ناگهان چشمهای من باز میشوند نمی دانم این جسم من است که می بیند یا ان روح بیقرار . هرکه باشد صدایی می شنوند وخیره وبا گوشهای تیز به صدا گوش می دهند صدای مردی است اورا می بینیم ریش کم پشتی هم دارد وچهره اش از لاغری جسمش می گویداو  می گوید( تونمی خواهی بیدار بشوی )؟مگر قرار بوده بیدار بشوم پس چه باید بکنیم من واین جسمم .روحم را می بینم که با شور عجیبی اطراف جسمم رانگاه می کند از کدام طرف باید برویم  ومابیدارمیشویم .

آه بله چه زمان مناسبی است برای برخاستن از خواب نیمروز .

                                                     **************

 من از او بسیار ممنوعم . آن  الله مهربان آه الله الله نورکه به من نزدیک است ومرا یادمی کند  . الله نور که هرگز مرا به حال خود رها نمی کند .اوکه مرا دعوت به هم صحبتی با خود می کندو حتی تغافل ما مسلمانان ( = تسلیم شدگان به یگانگی الله )رامهربانانه پاسخ میدهد.گاهی  با آن تنهاترین حرف بزن او بهترین شنونده برای صحبتهای توست او به من آموخته  است  که محمد ص باتکیه بر قدرت به خلیفه برحق مسلمانان برگزیده نشده است بلکه او جسم وروح خود را درطی سالیان زندگی از هر چه زشتی وتاریکی است پاک گردانیده است پس من هم می توانم وبا مطیع کردن این شیطان آغاز می کنم . من باید ثابت که اشرف مخلوقات هستم وبر هرچه مخلوق است برتری دارم .

 وامادر پندار من این جاهلانه ترین و خائنانه ترین ترین سخن است اززبان مسلمانی  که خود را ولی و خودرا امام بر مسلمانان  جهان ؟بداند وبصیرت اهمیت نماز را در نیابد و بقا اوهام و آرزوهای خود را بر هرفریضه (الهی )اوجب بداندو حرام الله را حلال  و حلال الله را حرام برای مسلمانان بکند و نداند که هیچ امری وهیچ فرمانی بالاتر از اداء حق الله نور یگانه واولین و آخرین ولی در دنیا و آخرت نیست همانطور که انبیاء ومعصومین برای استمرار حق الله با گذشتن از جان ومال خویش در مبارزه با قدرتهای حاکمی چون نمرود وفرعون و قارون و........... دین را بقا بخشیدند .

آیا آنها ( پیامبران وامامان معصوم ) نمی توانسته اند برمسند حکومتیان زمان تکیه کنند ؟ آیا آنها نمی توانسته اندبا نوشداروی دیانتی مغلوبه در مرکز حاکمیت اطرافیان خویش را به تیغ شمشیر مسلح کنند اما چرا این کار رانکرده اند ؟ چرا ؟

وای کاش حکومت گران ایران به مردم بگویند چرا راه دیانت وایمان را به بهای تکیه بر اسلحه زور وستم  شوم دنیوی رهاکرده اند ؟

                                         منتظری در انتظار نور

بار الها مرا به تو حاجتی است گرانباروبیش از تاب وتوانم که دربر آوردنش چاره اندیشی هایم راه به جایی نبرده است ونفس فریبگر من نیز بردن این نیاز را پیش کسی که حاجتهایش را از تو می طلبد ودر خواسته های خویش از تو بی نیاز نیست برمن آراسته و بدان فریفته است حال آن که حاجت خواهی از خلق لغزشی از لغزشهای خطاکاران وهبوط وبیراهه رفتن گناهکاران است آنگاه  ای خدای من با یاد آوری وهشدارت از غفلت به هشیاری رسیدم و به توفیق تواز لغزش نجات یافتم .وبا دستگیری وراه نمودنت  از این سقوط برخاستم وبه سوی توبازگشتم وبا خویشتن گفتم  منزه وپاک است پروردگارمن . چگونه محتاجی از تو می خواهد وچرا هیچ به هیچ روی می آورد ودلبرده ناداری میشود .پس ای محبوب من ازسر رغبت به قصد درگاه تو آمد ه ام واز اعتمادی که برتو داشتم .چشم امید از تو برنداشتم .ودریافتم که خواسته های بسیاری که ازتودارم  .درقیاس با غنا ودارایی وتوانایی ات  اندک وخواهش های بزرگی که دارم در برابر گستره رحمت وبخشش تو بسیارناچیز است وعرصه کرمت از خواستن هیچکس تنگ نمی گردد ودست عطای تو برتر از هر دستی است ..

پس ای خدای من بر محمد ودودمانش درود بفرست و درپرتو فضل واحسانت مرا برمرکب کرم و بزرگواری ات بنشان وبه مقتضای عدل خود برتوسن استحقاق و سزاواری منشان چراکه من نخستین مشتاقی نیستم که به تو روی آورده وبه او عطا کرده ای درحالیکه سزاوار عطای تو نبوده است ونخستین خواهش کننده نیستم  که از تو می خواهد وبه او احسان کردی .حال آنکه در خور حرمان ونامرادی بوده است .

ازکتاب صحیفه کامله سجادیه از امام مظلوم حضرت علی بن الحسین ع

آذر. آذر آتشین کام.  به مردم بگویید وبا صداقت بگویید کدام بهشت ؟آن بهشتی که در آن از درخت سبز اثری نیست ؟بهشتی که ترک وکرد و بلوچ و لر وهمه به زبان عربی سخن می گویند ؟ پر از متجاوزان به نفوس و کرامت انسانهاست ؟ پر از قاتلان مسلح است؟پر ازلقمه های حرام شعله ور است؟ آیامگر شمادر قدرت آفرینش الله شک دارید ؟شاهد بیاورید از بهشتی که بر سرکوی وبرزن از آن یاد می کنید و کدام جهنم ؟آیا نام آن جهنم ایران نیست ؟

ایران . خوزستان .نمی توانم گذشت از تهاجم افکار بی رحمانه ای که سرنوشت این خاک عزیزرا  بازیچه  سیاستی بدون دیانت ودیانتی قربانی سیاست ؟ نموده است . ایران عجم .و عرب .بیایید با هم منزلت خود را باز یابیم بدون هیچ تعصب کورکورانه ای بدون تنها گذاشتن اسلام بزرگ .

ایران عجم .واما

 در قر آن حکیم  به نقل از زبان پاک الله به وسیله جبراییل بر محمدص  آیه ای آمده است که بیانگرآن است که اگر حضرت محمد ص در یک کشور عربی به دنیا آمد ه است  باید سخن به عربی بگوید وباید که قر آن را به عربی بنویسد چون در غیر این صورت برای ایمان آورندگان آن زمان  و قرنهای آینده مورد شک و تردید قرار خواهدگرفت که آیا نویسنده این کتاب بزرگ ( محمدص ) که به خط عربی نوشته شده است آیا نبایستی عرب زبان وساکن سرزمین اعراب باشد؟ . در این آیه الله به خوبی از قوم  نیزعجم می گوید . در هر صورت اگر ما قر آن را بدون اغماض بخوانیم یک سند آشکار است که این آیه به صرف استفاده در آن زمان نزول قر آن نیامده است بلکه اشاره به ادامه بقازبان عرب وزبان فارس است که همواره ماندگار خواهند ماند و این قر آن هم همیشه بدون شک وتردید ( اگر تحریف نشود )گویای  بقا ی این دوزبان خواهد بود .

 الله ایرانیان را صاحب خاک تین وزیتون ( که به دلیل عزت این خاک می باشد و ونه ساکنان آن  وبس ) ویا رهروان طور سینا خطاب نمی کند . ایرانیان را انصار( یارانی که در زمان  بواسطه  جبر موجودیت  اسلام خود را اثبات می کنند)  ویا مهاجر(که مهاجرت یک اختلاط  قومیتی را بوجود می آورد برای جلوگیری از نابودی دین اسلام درزمانی جبری )  خطاب نمی کند ساکنان کشور روم که  نماد قربانی پس رفت ویا پیشرفت برسلطه اسلام بر آنها ست نمی خواند .آنها را منسوب به دین یهودویا قوم بنی اسراییل که در طول پایه ریزی دین یهود دارای اختلاف در سلیقه های روحانیت اهل کتاب می گردند  ویا نصرانیت نمی خواند. فرصت طلبان متعصب کشنده یحیی س پیامبر ویا ساکنان سرزمینهای دور وقدیمی معدوم شده نیز .... نمی خواند .الله نور ایران را  آشکارا عجم می خواند واین جز به نشانه احترام عجم زمان پیامبر و یا عجم نسل امروز در نزد الله نمی باشد ودر یک آیه دیگر به زبانی روشن  وگویا از ایمان آورندگان آینده می گویدآیه ای که برای شما خوانندگان رویاهای صادقه آشنا می باشد.ذکر آیه  سابقون سابقون( سابقون )وبرتری اولئک المقربون.که   ایمان آورندگان  هرنسل وزمان بر ایمان آورندگان گذشته برتری خواهند داشت . اولین ایمان آورندگان گذشته وگذشته و(گذشته ) در دین اسلام  اعراب تسلیم به توحید توسط حضرت محمد ص در آن زمان هستند (به گسترش اسلام در آغاز ظهور آن توجه کنید ). در این آیه اشاره نشده است که  ایمان آورندگان آینده ساکنان کدام قسمت از این کره خاک ویا متکلم به چه زبانی هستند واین به عقیده این حقیر هشداری خواهد بود به قوم عرب که از دیگر اقوام از هر کشور وزبانی که هستند و مومن به اسلام محمد ص بشوندخود را برتر ندانند  زیرا با توجه بدین آیه و با اختلاط تمدنها اسلام از انحصار مسلمانان اولیه خارج میگردد از زیر سلطه مسلمانانی خاص به نام عرب عصر پیامبر.

 کرانه های سرزمین ایران نیز در برابر ورود وصدور هیچ مذهب ودین دیگری چون کشورهای مسلمان اولیه بسته نخواهند ماند اسلام در زمان ما وابستگی خود را به قومیت ویا سرزمینی خاص گسسته است واین بهانه غیر قابل قبولی خواهد بودکه ما اعراب را آگاهانه بر دیگر قومیتها برتری بدهیم بواسطه همان آیه پربرکت وامیدوار کننده که از برتری آیندگانی ایمان آورنده به اسلام خبر میدهد و بایدگفت در قرآن از نام سرزمین ویا قومیت ویا نژاد آنها مطلبی بیان نشده است وجالب است بدانید قر آن بزرگ خود آغاز کننده تضمین ( در امنیت انتخاب) برای هر انسان در هر برهه ای از تاریخ تکاملی اوست پس از نژاد و قومیت ونام کشور وحتی گروه خاصی که به صف ایمان آورندگان آینده می پیوندند هیچ اشاره روشنی نمی کند واحترام به انتخاب را برای انسانهایی که در آینده خواهند آمد به آشکار نشان میدهد پس  با تاکید براین آیه مهم

*یک .اعراب نمی توانند خود را برتر از مسلمانان دیگراز هرخاک وقومیت ونژادی که باشند بدانند چون اعراب از ایمان آورندگان گروه اولیه می باشند ( سابقون ) وگروه بعدی یا سابقون بعد باگرویدن به دین اسلام بر اعراب برتری خواهند یافت  ودوم اینکه  به تعبیر آیه قرآن انحصاراسلام در حیطه اعراب اولیه( اسلام متمرکز وقومی)  بواسطه گروه دوم  وگروه سوم ازمسلمانان سابقون شکسته خواهد شد  و سوم این که  این آیه با بیانی رسا ماندگاری دین به لحاظ آنکه یک هویت فطری در ذات جستجوگر ما انسانها داردرااساسا در هر قرن وزمان به پیوستن انسانهای برتردر آینده  نویدمیدهد.گستردگی دین را  دردنیای امروز بعد از قرنها باید پذیرفت واین توهمی بزرگ خواهد بوداگر اعراب امروز بعداز قرنها هنوز دین اسلام را متمرکز در سرزمین اعراب ونسل عرب بدانند و زمانی خواهد رسید که انسانهای آینده صداقت کلام الله  رادرطی مهاجرتها و بوجود آمدن تمدن  بر آنها( سابقون اولیه وثانویه) ثابت خواهندکرد.

      ما اکنون بعد از قرنها عجم را وعرب را از لحاظ بقا وزبان  پایدارمی یابیم و در طبق پیشگویی قر آن نیزدر آینده نیز این سیرتکاملی بدین منوال خواهد ماند .وما می بینیم که در زمان ما ایرانیان از حق میگویند وحق یک ایده آل برتر معنوی است وفطرتا متاثراز روحیه دین پذیر آنهاست. اعتراض سبز روزهای خرداد  هرگز تصویری از تولد یک رویا نبوده است که  شهادت فرزندان برومند این آب وخاک .تجاوزات وقیحانه . تهمتهای فضیحانه وزندانهای آبادایران اسلامی ماگواه عظمت آزادی خواهی وحق جویی  مردمان این کشور ستمدیده است که در طی گر یزازانحصار دین ازقید جبرپوشالی حاکمان به قیام بر خاسته اند.

پاسخی نقدگونه باتوجه به تاکید قرآن به تاثیر پذیری وهضم تاریخ گذشته  مسلمانان در مسیر تولد اسلام در نسلهای آتی به نگاه مردی از قوم عرب (سید حسن نصرالله )به تمدن  ایران ماکه ایشان  بر خلاف قر آن بزرگ  ایران را محوشده درتاریخ عرب می بیند؟

وای کاش ما قرآن رابا بصیرت بخوانیم .آری ما قر آن راسند ماندگاری  تاریخ گذشته ایرانی خود میدانیم  .ازقرار گرفتن نام عجم در کنار عرب در سوره قر آن در زمان پیامبر اکرم  وامروز پس از قرنها ایرانی اسلامی .               

 ایران .خوزستان محروم  ....ما ایستاده ایم .

                     

نوشته شده در تاریخ شنبه 6 آذر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()