بسم الله الرحمن الرحیم

                                رویاهای صادقه خواب (گذر از زمان )

                             سلام به توای برکت پاییز سبز ای همراه

****در خوابم. روح و جسمم در خوابند . افتاده ام در هوایی نیمه خاکستری . بیدار شده ام(درخواب)در فکرم . بی اختیار صورتم را برمی گردانم . عجیب است کسی رامی بینم بهتر بگویم دست مردی را می بینم .موهای پشت دستش به من می گوید او انسانی است که همین نزدیکیهاست .آمده است مرا از خواب بیدار کند ومن سربزنگاه رویم را به طرفش برگردانده ام در حالی که دارد دست را جمع می کند وانگشت اشاره اش را به نیت عملی مثل اینکه بخواهدپشت  دری را بکوبدیا روی میزی را به اشاره بزند مستقیم بطرف در می آورد ومی خواهد که با ان انگشت اشاره اش بر در بزند می گویم به او

من بیدارم لازم نیست در بزنی . الان بلند میشوم .

·         وبیدار میشوم در صبح با شکوه زمین وقتی همه کا ئنات به رکوع وسجود دعوت میشوند.پس سلام به صبح نماز.

**** در خوابم و کم وبیش آشفته . جسم من در تاریکی است وتومیدانی تاریکی یعنی کجا ؟ .روح من جایی نرفته است  نمی دانم کجا بوده ام روحم هیچ نمی گوید هیچ نمی داند. صدای زنگ در آن هم با شدت صدای زیاد وگوشخراش مرابا وحشت از خواب می پراند . این چه صدایی بود دارم از ارتعاش ان صدا می لرزم .وآه

بیدار میشوم در شروع اذانی زیبا در تماس و رابطه ای شیرین به دیدار اومشتاق . زندگی یعنی او زندگی یعنی الله .

*آن صدای گوشخراش در خواب قبلی واقعا بر روحم تاثیر داشت آزارم داد .امروز نیمروز پاییز . با خودم می گویم بیمارم واستراحتی  هرچند دقیقه ای خوب است .

****می خوابم .در خوابم . دنیای این رویا چیزدیگری است  وفضای این خواب مثل دنیای بیداری است . چند نفر آدم یکی دوتا ده تا . هرچقدر تعدادانسان که باشند سروصدایشان را بلندکرده اند .ومرتب در حال رفت و آمدند من هیچ یک از آنها را نمی شناسم نجوا کنان می گویند ومی گویند .وگفتی در نزدیکی من در حال قدم زدن هستند . صدای پایشان نزدیک است نگاهشان می کنم همه مردند .عجیب نیست چرا از رفتن و آمدن خسته نمیشوند اما من  خسته میشوم  از خوابیدن منصرف میشوم . بله باید تسلیم بشوم وبیدار .

*و اکنون  نیزبیدارم در ساعت مقرر . در زمان مطلوب . توچطور ؟آیا هر ازگاهی آنها تورا به بیداری دعوت کرده اند؟

*قبلا نیزگفته ام که بیمارم . یک سرماخوردگی شدید پاییزی .باید سرموعد بروم .یک آمپول بزنم .اما گیجی که از  آمپول قبلی برجسمم غالب شده  امانم نمی دهد. بیماری یک یاد آوراست به سپاس و شکرگذاری است به الله . الله الله نور

اما من ؟با خودم می گویم باید بیدار بشوم در ساعت هشت وده دقیقه هم باید به تزریقات بروم . خوب به این وقتی که من داده ام دقت کنید هشت وده دقیقه از خانه خارج بشوم تا دقیقا ساعت هشت ونیم آمپول را بزنم.ومی خوابم

*****حالا در خوابم . روح من  آرام است آرام وروشن.  همه کجا میرود می تواند برود .اما جسمم را نمی بینم شاید با روحم باشد من از سبکی زیاد احساس  با او بودن را ندارم . به چند جا سر می زند . دریک جا رییس ؟ را می بیند که شادمان لباس می پوشد و می اندیشد ومن نمی گویم به چه می اندیشد اما

 من پشت سرش گریه می کنم وافسوس می خورم که جوانان وزندانیان بیگناه دارند چوب ریاست  تحمیلی او را  می خورند. غیب شده ام روح من غمگین است . وباز روحم  را می بینم  که رفته است  به خانه آقای کروبی ؟ اودر فکر است  ومن نمی گویم که اونیز به چه می اندیشد .

آه ای روح  من بسیار بلند پرواز شده ای می دانی آنها چند کیلومتر از تو خوزستانی دورند ؟

مرا باکی نیست این خواب نیز رویا یی است . هنوز در خوابم اینجا کجاست ؟یک  خانه  است  اما خانه من نیست درآنجا  اقوام شوهرم جمعند عجیب است مادر شوهرم هم هست (محض اطلاع اوجند سالی است که به دیار باقی سفر کرده است )اما فعلا که اینجاست  آنهاچه می کنند؟ آنها هستنداز بیمار از سالم . در حیات یک میز چهار گوشی گذارده اند رویش یک چراغ والور روشن است وبایک چراغ نفتی کباب شامی درست می کنند واراده دارند نان محلی بپزند .نه این صحنه ای که می بینم از ان گذشته هاست من به گذشته ها رفته ام آنروزها که همه خانواده ها  در کنار هم جمع بودندوزندگیشان را می کردند ومثل امروز ما زندگی در زمان جار ی بود .من هم چرخ می خورم میروم ومی آیم.

 آن که می گردد ومیرود ومی آیداو خود من است ونه روحم .ناگهان یک صدای زیبا به گوشم میرسد عجیب است من چه زمان خوابیده ام  نمی دانم  . زمان چه زود گذشت اما من هنوز در حیات هستم ودیگران را نمی بینم . آنجا تاریک است  وه .صدای زنگ زیبای یک ساعت . صدای زنگ آرام آرام بلند وبلند تر میشود وصدا زیباتروخواستنی تر میشود از رختخواب جدا میشوم .روحم می خواهد حس بوجود آمده از این لذت را ببیندکه از کجاست ؟. بلند میشود روی دیوار حیات آن خانه که به اتاقها متصل بودند ساعتی آویزان است یک ساعت شیک وزیبا وظریف امروزی . که قابش پنج ضلعی وقهوای تیره روغنی است وعقربه هایش چوبی وعسلی رنگ است وهر کدام  از عقربه ها راهم  بادقت وحوصله با خطهایی ظریف تراشیده اند . چه ساعت زیبایی وچه آهنگ زیبایی . صدای آهنگ ساعت روح مرا قلقلک می دهد تشویقش می کند به صرافت که به اعماق آن صدانفوذ کند واز شنیدنش لذت ببرد سرمست بشود .  اما چه شد؟ نه  مثل اینکه این ساعت دارد حرف میزند .نزدیک تر میشوم بله دقت می کنم  عقربه ها . عقربه ها  باهم دعواشان گرفته  است. عقربه بزرگ که روی ساعت دوازده است سرش دوشاخه شده است و  خود را  خم کرده است ودهنه اش راقلاب کرده وسر آن یکی عقربه  ساعت شمار را محکم  در دهنه اش گرفته  نمی گذارد آن یکی عقربه از زمان در گذر عبور کند هر دو زور میزند وعقربه بزرگ مرتب تکرار می کند (نه نمی گذارم تونباید بروی .نمی گذارم توبروی ).عقربه کوچک هم  از زور زیاد میلرزد تکان تکان می خورد وازگذشتن خودش از بعد زمان اصرار می ورزد .آنها  هردو زنده اند وهردو در حال رسیدن به هدفشان دارند عقربه رقیب را می شکنند .باید زمان بگذرد پس چرا آن عقربه بزرگ نمی گذارد  .در کشمکش دعوای این دوعقربه یک لحظه خیال کردم عقربه بزرگ روی ساعت دو نشسته است ( ساعت هشت وده دقیقه ) اما عجیب است اصلا بدان توجه نکردم شاید فکر کرده ام اشتباهی حواسم جای دیگری رفته است .چه اشتباهی ؟ ناگهان کسی می آید او یک مرد است .از غیب می آید در نیمه تاریکی این خواب .با قبایی برتن با رنگی روشن نباتی به رنگ سفید متمایل به کرم .او را میدانم که کیست . می پرسد ((( چه شده است ؟))). میگویم از مسئله درگیری این ساعت روی دیوار.او در کنارم می ایستد  و مثل من خیره به ساعت چشم می دوزد .هردو به عقربه هانگاه می کنیم آنها می لرزند از زور آنها ونیروی آنها ساعت دارد از هم متلاشی میشود .  منفجر میشودوما  هر تکه اش رادر جلو چشمانمان می بینیم که محو میشود ووبه جای دیوار فضایی بی نهایت در جلومان می بینیم که داریم به آن وارد میشویم ( فضایی مه رنگ ام بدون رطوبت ودلچسب ) ما در این فضا بی اراده در حال جلورفتن هستیم . میرویم  میرویم به زمان به زمان .

*و ....این صدای آقای خانه است که می پرسد مگر تو نمی خواهی آمپول بزنی . بلند شو ساعت هشت وربع است ( این ساعت را تعمدا می گوید تا مرا دستپاچه کند ). بلند میشوم لباس پوشیده ام هنوز توی ساختمان هستم ساعت هشت وهشت دقیقه است . درست ساعتی که در رویا دیده بودم .در رویا.

 هررویایی رنگی دارد اما ان رویا با توجه به وحشت رویای قبلی شیرین تر وپر معناتر است برای این منتظر ومطمئنا شما

این رویاها را برایت نمی گویم تا فقط بخوانی . این رویاها را برایت می گویم که به او بیشتر از پیش بیندیشی . به الله که لحظات عمر مارا محاسبه می کند و همیشه یاور و تکیه گاه ایمان آورندگان خویش است . همه هستی ما بودن مااز آن اوست   .

                                                            منتظری در انتظار نور

مدتی است حکومت گران ایران آرامگاه شهیدان  وبعضا اشخاص خاصی را در مکانهای معتبر آن هم با انگیزه   نمادین وتقدس واحترام  در دسترس عموم قرار می دهند

بسم الله الرحمن الرحیم

فزون طلبی شما را سرگرم ساخت واز حقایق دور کرد .

تا آنجا که بسراغ قبرها رفتید ومرده شماری کردید .

این چنین نیست که (پنداشته اید) بزودی حقیقت را خواهید فهمید .

باز این چنین نیست که (پنداشته اید ) بزودی حقیقت را خواهید فهمید .

چنین نیست .کاش علم الیقین داشتید .

البته جهنم را خواهید دید .آنگاه به چشم یقین آن را خواهید دید .

سپس شماا در مورد نعمتهایی که از آن برخوردار بودید باز خواست خواهید شد .

                                                                                                     قرآن کریم .سوره تکاثر.از آغاز تاپایان

*آنچه  به گفته قرآن کریم در آن هیچ شکی نیست  هر کس مسئول اعمال ونیات وکردار خویش است  وا نتخاب بهشت جاوید ویا جهنم جاوید  برای عوام وخواص . ا لبته وظیفه این حکومتگران نیست .این جنجالها ی مداوم. اعدامها ودستگیریها وتجاوزات گذشته وزندانی کردن بیگناهان . وضعیت اقتصادی فلاکت بار مردم ایران . سر پوشی بر اختلا سها ودزدیها ی بزرگ بیت المال همه نشانه آن است که آنهابه ان چیزی که می خواهند نرسیده اند وهرگز نخواهند رسید . بهشت آنها همین زندگی ( دوروزه )آنهاست به همین دلیل از مرگ ودل گسستن از قدرت به سختی در وحشت وهراسند الله اعلم .

آذر . من هم به نوبه خود  تغییر نام تحمیلی  خلیج همیشه فارس رامحکوم می کنم و در وهله اول از حکومت ایران ودر وهله دوم از (عموسام ) آمریکایی در خواست  احترام به حقوق حقه مرزها و کرامت انسانی کشور مظلوم  ایران را دارم .

خوزستان

·         زمستان سال هزار وسیصد وشصت وسه . بیمارستان و زایشگاه فریده یعقوب بهبهانی بعداز عمل جراحی

دکتر شرما (اهل هندوستان) درموقع انتقال و ویزیت  یک تکه پنبه تزریقات روی برانکارد این منتظر دید پرستاران را صدا زد وبا پرخاش وتحکم  از آنها پرسید ( این چیست ؟) وپرستاران با عجله پنبه را از روی برانکارد  برداشتنداما مگر این پزشک رهایشان کرد .

·         بهارسال هزار وسیصد وهفتاد وسه  .همان مکان با این تفاوت که جراح هند و پزشک ویزیتور یک خانم ایرانی بود . به پشت دست این حقیر آمپولی را تزریق کرده اند آنهم به شکل خیلی موحش وشاید به قصد شکنجه . این پزشک جای آمپول پرستار؟  تزریقات چی را می بیند ازمن  می پرسد آین امپول راچه کسی تزریق کرده است ؟ من هم آن پرستار؟ را به اونشان می دهم صدایش میزند وبه اوتشر می زند واو را به دفتر بیمارستان می خواند .

پرستار ؟ از من عذر خواهی می کند ودلیل این امر را ناراحتی خانوادگیش می داند.؟

*زمستان سال هزار وسیصد وهشتاد و هفت بیمارستان شهید زاده بهبهان .این روزها آنفلونزا سرماخوردگی وسرفه مسری این روزها همه را به بیمارستان؟ کشانده است . به محض ورود آلودگی هوا نفس را بند می اورد اصلا نمیشود نفس کشید با این همه بیمار این روزها .نمی توان باور کرد اما  فاضلاب دو توالت که درفاصله چند متری درورودی  این بیمارستان؟ و دریک اتاقک نه متری است تا کنار دستشوییها روانه شده است . هوا آلوده است بوی تعفن و کثافت نفس کشیدن را غیرممکن کرده است می پرسیم می گویند یک هفته ؟تمام است که اوضاع این گونه است .کاش مسئله همین بودوبس .در اتاق تزریقات پنبه های آلوده وسرنگهای مستعمل  تا در ورودی اتاق تزریقات پراکنده است ؟

سال هشتادوهشت .باز سرما خوردگی .باز رعایت نکردن کوچکترین اصول ایمنی وبهداشت . از ولو شدن پنبه وسرنگهای خونی و آلوده تا ملحفه زیر پای بیماران نیز آلوده به خون است . اما من الله را شکر کردم که لااقل خون مانده وخشک شده است .؟؟؟؟؟؟

*پاییز سال هزار وسیصد وهشتاد و نه همان جریان پنبه ها و سرنگهای آلوده حتی دراتاقک تزریقات وروی تخت ؟از آنها می پرسم چرا این وسایل را در سطل نمی ریزند سطل که در کنارشان است  متوجه نمیشوند البته  متوجه میشوند ولی عادت به  دروغگویی وریا ومزه لذت بخش لقمه حرام دارد این کشور بزرگ را فلج می کند میگوید وظیفه مستخد م است که این کار را بکند؟می گویم پس چرا این کار رانمی کند؟ .می گویند فقط یک مستخدم داریم که او هم آمده است کارش را انجام داده است ورفته است .؟ این بیمارستان اکنون بوسیله پیمانکار اداره میشود اما این پیمانکار مگر وصله خود این دولت وحکومت نیست .

***آقایان خواص  وبا بصیرت ؟به دقت مطلب بالا را بخوانید ببینید درطی گذراز سالهای  این انقلاب ؟ چه زمانی برمردم ایران خیانت بیشتری روا شده است ؟ نگویید این اعتراض ما نتیجه بزرگ نمایی یک توهم است که ما عوام وعلی الخصوص مردم سبز اکثریت ایران  بیداریم ومسئول و شما را نمیدانیم .واقعا نمیدانیم    

     

 

          

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 آذر 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()