بسم الله الرحمن الرحیم

 رویاهای صادقه خواب (باید)به همراه برگ سبز ( نباید )

   ای از مرز فاصله به سکوت خوانده شده به تومی دارم سلام سلامی سبز

اکنون باشماهمراه هستم با آنچه که تصور رویت آن شهامت می خواهد.با خوابهایی ازجنس رویا

* نزدیک به صبح از خواب بیدار میشوم . خیلی زودتر از موعد برای دیدار با الله .الله نور .چه کنم با خودم می گویم فعلا بیدارم  پس تا اذان هم بیدار خواهم ماند . کوک ساعت را می خوابانم وبا خودم می گویم چرت خوابی می روم و  به دنیا برمیگردم .مسلما  ساعت پنج ونیم خواهد بود . وحال می خوابم در ساعت پنج شاید چنددقیقه ای این طرف یا آن طرف که  مهم نباید باشد مهم آن چیزی است که با خود از پرواز روح حاصل من شده است .

*** رویای صادقه

تاریکی است ومن نیز نمی دانم که کجا در حال سیر وسیاحتم . هیچ کس را نمی بینم نه این را ( روحم ) ونه آن را (جسمم) . چه مدت گذشت ؟. من که خوابم پس نمی دانم  مدت این رویا را .همین بس که احساس کردم چشمهایم نیمه بازند  وآنچه می بینم جز روشنایی نیست  . جز خنکایی دلچسب نیست .آه این کیست . از سپیدی ( جسم ) اوبه رنگ برف میماند روحم نگاهش می کند  روح من از این کمی فاصله با او حیرت زده صورتش را عقب می کشد چه میشود کرد . ای روح پس تواینجایی در کالبد من ؟ آنکه به هیبت انسان میماند اما همرنگ انسان نیست .( ونیز دربعضی از تفاوتها )خیلی به من نزدیک شده است .این فاصله برای من غیر قابل تصور است چرا باید موجودی را تا این حد به خودم نزدیک ببینم سرش را پایین آورده است و آنقدربه من نزدیک شده است که اگر به او اطمینان نداشتم حتما خودم را به خواب میزدم که یعنی ندیدمش . اما او را می شناسم .اورا قبلا در عرش  هم دیده ام .( اگر خواننده مطالب قبلی رویاهای من بوده باشی خواهی دانست چه موجودی می تواند از عرش به زمین بیاید )هنوز او را نگاه می کنم او روی زمین نیست  به موازات جسم من در هوا ایستاده  .در نزدیک به شاید ده .پانزده سانتی متر از بلندی درحالیکه پاهایش روبه بالا است خم شده است فقط سرش نزدیک به جسم من است.احساس اینکه این موجود بال دارد اما بالهایش  که در تاریکی نادیدنی است به من شهامت می دادکه نزدیک بودن او را که قرینه جسم من شده است با علاقه نگاه کنم . صورتش را جلو آورده وبه من نگاه می کند نمیدانم درچه فکری است  . نمی دانم چه مدت گذشته است که با بال زدن به من خیره شده است (به مدت یک حالت خلسه و سیر در یک رویای تاریکی  وتومیدانی تاریکی یعنی بازگشت موقت روح من به دنیا یک چیزی مثل جا خالی دادن)شاید منتظر است من کم کم بیدار بشوم .  برگشته ام از آن حالت خلسه وحالا چشمهایم بسته اند اما با این وجود او را می بینم .اوسرش را تا نزدیکی گردن من  آورد ودر حالیکه به من نگاه میکردبا آرامش خاص ونوعی تحکم مخفی گفت ((( تونمی خواهی بیدار بشوی ؟))) . آه پس وقتش شده و من باید بیدار بشوم.

*چرا که نه ؟وبیدار میشوم در زمانی که ساعت به زبان خاموش خود می گوید ساعت پنج ونیم است  .چرا اورا نمی بینم آن هم با چشمهای بازم .و اماسلام به توای نسیم زندگی بخش .ای صبح مکرر هر سلام به تسلیم .وازشما که مرا ای ساکنان دست نیافتنی فراموش نکرده اید مرا که بنده حقیری بیش نیستم .ممنونم.                 

 

       ******************************************************

مدتی است یک حس زیبا پیدا کرده ام نه باید بگویم نیرویی زیبا مرا سرشار از تسلیم می کند آن هم در لحظه اذان .حس می کنم یک نور لطیف در آن لحظه باشکوه مرا با خود می برد . مرا از هرچه بهانه است  دور می کند در زمان مرا به نور می خواند حسی که می گوید الله منتظر است . یک حس قوی که مرا در خود حل می کند .مرا از دنیا جدا می کند در آن لحظه دیگر دنیا درچشم من مثل قفس میشود . آن نور را همراه با خودم واما نه خودم راگمشده در آن حس می کنم .نوری که حدومرز بعد زمان ومکان را در  دنیای بیداری از بین می برد توگفتی دنیایی وحود ندارد . فقط یک اوست یک الله .ومن .واقعا نمی توانم برای تو ای خواننده چگونه این حس را باقلم بیاورم . در تشریح مزه نور چنین حسی را برایت می آورم و گفتنی است که در چنین لحظاتی من لذت نور را درگذر از زندگانی درخاک وپیوستن به بایدهای مطلوب به زیبایی تجربه می کنم .وارزش زمان را . وبایدهای بیدارشدن در زمان را که چرا میروم وچرا باید برگردم ؟ که او نیز رفته است تا روزی ساعتی دیگر بیاید . اما او خواب نیست و آمدنش نیز رویا نیست  شاید رفته است که به تو ومن بگوید در نبود او فقط یک سلطان است فقط یک فرمانروای مقتدر است که حرف او یکی است روز وماه وتاریخ نمی شناسدخواص وعوام نمی شناسد .از هر کسی  پیامبر ویاحتی از بلعم باعورا پاسخ می طلبد از الهه نظام من نیز پاسخ خواهد خواست مانند همه عوام .اگر محمد ص گلایه کند که خیری نیست . راحتی نیست وسختی هست او را به محاکمه می کشاندوجرم هرچه هست را به پیامبر عودت می دهد  واگر بگوید که هر چه هست خیر است حق هست ونور است  وآرامش وامنیت آن را از عظمت الله می داند . پس بر روحانیون ما سنجیده تر آنکه در گذر از این زمان غیبت مهدی ع با توجه به لزوم و  ضرورت نقش یک مجتهد درعصرو زمان زندگی کنند ونه  در حاشیه و رضایت به قضا وقدر  ونه با در پیش گرفتن  مصلحت وخود فریبی که ما انسانهادر مقابل کلام الله قر آن کریم در برابر پیامبر ومعصومین ودر مقابل عصر وزمان  امام غایب نیز مسئولیم .   

واما همین کلام را ازمن بپذیر که  زمان نیز یک حبل است مانندالله مانند قر آن مانند پیامبر مانند معصوم .مانند عصر  عصر انتظار برای مهلت داده شدگان و

حبل یعنی ریسمان یا طنابی که باید بدان چنگ زد ورهایش نکرد. وچه خوب است ما فرصت چنگ زدن به این ریسمانهایی را که به ظاهر نازک و لطیفند ودر واقع بسیار محکم وماندنی هستند ازدست ندهیم .واما من در لحظه رویت این نور حس می کنم  هیچ چیزی را نمی بینم . روحم عاشقانه با نور او از محدودیت مکان خارج میشود .فقط نورالله نوروبیش از آن هیچ چیز دیدنی نیست هیچ صدایی شنیدنی نیست .هیچ حرفی برای گفتن بهانه نیست . هیچ تردیدی نباید کرد.

                                       ***************************

**برگ سبز

مطلب مخلوقات را تمام کرده ام وبرایت فرستاده ام . اما از لحظه فرستادن مطلب یک فکر ویک نیروی عجیب مرا رها نکرد . دلیلش را نمی دانستم اما همین بس که زمانی که به اتاقی که کامپیوتر ودم ودستگاهش قرارداشت می آمدم با آنکه کامپیوتر خاموش بود آن را روشن می دیدم .بدان خیره میشدم . وصفحه آنرا بزرگتر می دیدم .یک نیروی کشش عجیبی از صفحه خاموش آن که من البته آنرا روشن می دیدم مرا به سویش می کشید .اما من توجهی به آن نیرو نداشتم  بعد این دستگاه را  آن قدرنزدیک می دیدم که فکر می کردم در جسم من وارد شده (این علامت نزدیک شدن روحم به این وسیله بود ) ودر آن لحظه خودم را سیاه می دیدم  این یک جابودن روح وکامپیوتر خاموش در جسمم مرا دچار سنگینی وفشار کرده بود به طوری که می خواستم خفه بشوم  نفسم بند می آمد گفتی چیزی در گلویم گیر کرده بود ونه بیرون می آمد ونه می خواست که پایین برود . چرا چنین احساسی داشتم ؟. جذبه وکشش زیاد صفحه کامپیوتر در حالی که خاموش بود ومن آنرا روشن می دیدم  به من می گفت کنارش بنشینم ومطلب قبلی ( مخلوقات ) را مرور کنم .اما من حوصله اش را نداشتم . حوصله ساعتی یک جانشستن را نداشتم و هر بار شانه هایم را بالا می انداختم وبه این حالت عجیب وقعی نمی گذاشتم اما وقتی حالت بالا به من دست می داداز دستگاه که خاموش بود ومن آنرا روشن می دیدم ووقتی درکنا روحم قرار می گرفت بزرگتر وخاموش بود مرا بر آن داشت تا قبل از فرستادن مطلب جدید به مطالعه نوشته مخلوقات مشغول شدم واز آن همه اشتباه لغوی ونارسایی جملاتی که در متن آن بود براستی شرمنده شدم و حالت وارد شدن دستگاه کامپیوتر در قالب جسمم را دریافتم . بله گاهی وسایل بی روح هم با ما حرف می زنند وبه خود جرات می دهند که آن قدر با ما کلنجار بروند شاید که حرفشان را بفهمیم .عجیب نیست .روح ما می تواند جسم را بیشتر از آنچه در تصور ماست  به بایدها ونبایدها ی جهان اطراف مان مسلط  بکند.

در اینجا از تومعذرت می خواهم بسیار هم معذرت می خواهم .مطلب قبل را هم تصحیح کرده در اختیار تو قرار می دهم ومیدانم که توچون جسم من اسیردر تردیدنیستی وقدردعوت مرا می دانی.   

** برگ سبز

امروز گویا یک عجله نمی گذارد که من بتوانم  با الله  که اکنون در انتظار دیدار با بندگانش هست در کمال آرامش هم صحبت بشوم واو را یادکنم در گوشه ای از خلوت دنیا . وضو گرفته ام وحال می خواهم نماز بخوانم .یک بار . دوبار ..اذان اذان . چند بار شاید پنج بار مستاصل شده ام از اذان گفتن . مرتب کلمه هایش را اشتباه می گفتم زبانم گیر میداد .چرا ؟ازاو  ازالله می پرسم .چرا؟ مگرتو نمی خواهی من نماز بخوانم پس چه شده ؟دیگرچه شده است ؟ آیاکسی مانع است ؟ پس چرا ؟این اذان تما م نمیشود یک باردوبار چند باراذان غلط ؟تا تومرا دعوت بکنی ومن با تلاش بخواهم ازتو که مرا بپذیری .آه نه .نه عاقبت درست شد این بار اذان راروان گفتم ونماز .نمازرا پاس داشتم .می بینی او اذان مرا آن قدرپس زد تا وقت دیدارو مناجات رسید . برای زیستن وسر خم کردن .تعظیم و تنبیه بهتر است که انسان در زندگی فقط از یک الله  فرمان ببرد تا اینکه برده وبنده هر مخلوق ناتوانی بشود .

***  رویای صادقه

در خوابم وهمه جا تاریک است  من در آنجا هستم می روم ومی آیم اینجا و آنجا هر جا که نشانه ای از انسانهاست . از میان این همه انسان  حتی یک نفر برایم آشنا نیست .با آنها در حال صحبت و بحث وجدل هستم اما یکباره او می آید آنکه در رویای بالا مرا به بیداری دعوت کرد( همان اوکه در دنیا چون برف است )  ایستاددرمیان همهمه وشلوغی ومانع حرکت وتکاپوی ما شد . دستهایش را ازدوطرف باز کرد چرا او بدینجا آمده است  .من درمیان جمع او را می بینم گویا حرفی دارد گویا امری پیش آمده است که من از آن بی اطلاعم واو از این  موضوع آگاه است . به او نگاه می کنم به مدت طولانی  و کم کم احساس می کنم زمان در حال محوشدن است مثل اینکه در رویا بخوابم .  زمان با همه آن جمعیت داردازپویایی و از پیوستن به آینده می ایستد خاموش ودر سکون .

بعد ازمدتی که می گذرد ومن احساس خواب آلودگی  دارم اورا در چند مترفاصله با جمع ( حدود پانزده متر ) دورتر می بینم که ایستاده  وبه من نگاه می کند چاره ای ندارد باید اینکار را بکند علت آنرا نمی دانم دستهایش به آرامی پایین می آید دوطرف پهلویش قرارمیگیرد .زمان به تاریکی نزدیک میشود . او را می بینم که پشت به من کرده است . به آرامی رویش را برمیگرداند واز روبروبه من خیره نگاه می کند .من هم او رامی بینم . زمان دارد خفه ام می کند دارد شمارش معکوس خود را با سکون وسکوت به من می فهماند . در حالی که به او می نگرم با خودمی گویم  یعنی  تومی گویی من باید بیداربشوم  وخیره به چهره اش نگاه می کنم لبخندی کم رنگ برلبان او پاسخ سوآل خاموش من است .باشد بیدار میشوم...

*و ساعت سه بعدازنیمه شب است . بله من( باید )بیدار میشدم .لابدشیرآبی باز مانده یابخاری بد میسوزد .هر چه هست بی بهانه نیست ومن ازتومتشکرم .از تو ای که در بیداری هرگزنباید ببینمت .ومن او را می ستایمش .می پرستمش .او که بایدی از بی نهایت از نور است .

* *برگ سبز

دارم نماز می خوانم اذان رامی گویم یک بار . با خودم می گویم دیگرچه کرده ای ؟که الله تورا نمی پذیرد . یک بار دیگر . نه گویا بی فایده است  یک نباید مانع از گویش اذان نماز من است .چه مانعی . یک بار دیگر وحالا اذان را درست می گویم اما نمی دانم از کجا دستم به چادر نماز گیر م داد.وچادرم اوه بله پشت چادرم آن قدر جمع شده است که نمی شد بدان گفت حجاب ؟اگرچه می دانم که بدون این چادر الله مراخوانده است برای دعوت به نماز  اما الله مرا  این طور پذیرفته است  .واکنون واقعا برای اینکه چادرم را وارسی نکرده ام بر حال خودم تاسف می خورم .چادر را درست می کنم وبا یک حالت غرور به الله سلام می گویم .

واما چند توضیح برای توکه مطالب رویاهای صادقه را پی میگیری .

*مردان بلند قامت . مردان ایستاده .مردان همسان از لحاظ ظاهر .انسانهای  همانند . وموجودات سپید رنگ . مردانی که بسیار بلندند .مردان انجیری . چند قلوها .آنها در رویاهای من همان ملائک هستند .

*وزیبایی یعنی نور. نوری که نه تنها  من بلکه هیچکس دیگری  قدرت مقاومت در مقابل کشش وجذابیت  آن رانداردو اشاره به اکمل  اشاره به اجمل دارد  زیبایی یعنی بی نهایت از علو از همه آنچه روح  بی هدف در دنیا بر اثر دوری ویا تغافل از آن  با سرگردانی  دست به گریبان است . ویا از در ک عظمت آن ناتوان است . تکیه کلام من  بر زیبایی  ظاهر ومخلوق نمی باشد  بلکه یعنی یک زیبایی فانی شدنی  گذرا  یعنی خالقی به نام نوری از نوع نور الله نور.

*واما از عالم برزخ ( = حائل =  در پرده  بودن)و آنجا که برما پوشیده است

نکته ای حذف شده از مطلب قبلی که در باره روح می باشد و پایان  آن مطلب به اینجا میرسد.  همانطور که جسم مردگان  در قفسی تحمیلی  از خاک به نام قبر یاگور یا لحد دنیایی  است واز حرکت وامتیازات دنیا یی محروم . من در آنجا کسانی را دیدم که از مرگ آنها سی سالی می گذشت وقدرت حرکت نداشتند و نزدیکانی را دیدم که هنوز به شکل (مربع دایره )در نیامده بودند ومی توانستند تا محدوده ای حرکات خاص داشته باشند .اما آنها نیز به شکلی واضح پاهایشان گفتی به زمین زنجیر بود مثلا میتوانستند بایستند  ارواح آنها که مدت طولانی ازمرگشان میگذرد و روح  آن در گذشتگانی که جسمشان با خاک به طور کامل یکی نشده است تا میزان کمی قدرت در حرکت دارند واما روح کسانی که سالیان دراز از موت آنها گذشته است به طور آشکاری در مکانی که در آن حضور دارند از حرکت  وتحرک  در عالم برزخ محروم هستند .

*واما در مطالب سال قبل از تو  ای خواننده منتظر ( من به تو می گویم منتظراما خودت آیا این رامی دانی ؟ )گاها از تو پرسیده ام آیا تومزه ((  نو ر ))را چشیده ای ؟

 وهرگز از توپیامی به من نرسید که  از این منتظر بپرسی مگر نورهم چشیدنی است ؟.

وای کاش که می پرسیدی .ای کاش.همین استفاده از( حق ) انسانی نپرسیدنها وطلب نکردن هاست  که باعث سوء استفاده بعضی از حکومت ها از جمله حکومت الله نظام من شده است . نمی پرسیم . نمی خواهیم بدانیم .نمی خواهیم .ببینیم .شده ایم یک بازیگر سیرک .شده ایم یک عروسک برای سیاه کردن بازی سیاه بازی .

 من البته در کمال تاسف عقیده مندم که  انسانهای قرنها قبل .مردمان زمان عیسی س موسی س ویا .... به گفته قرآن بسیار قویتر که من فکر می کنم تاکید براین امتیازقوی تر بودن  در نزد انسانهای قرنها قبل از طرف قرآن کریم خود یک صفت عام میشود که به آنها الحاق شده است واگر ازمن بپرسی من هم این قویتر بودن هوش وجسم آنها را تایید می کنم .اگر فکرش را بکنیم که وقتی پیامبران قبل در میان مردم برای ابلاغ ودعوت فرستاده شده اند و فرعونها وظالمان بر آنها حکومت می کرده اند وآنها برای اثبات سخنان پیامبران و قیاس نیروهای خارق العاده آنها با حکومت مداران از آنها سند ویا معجزه ای می خواسته اند والبته نه یک بار وچند بار و آنها به این وسیله ضعف  ظالمانه حکومت مدار را محک می زده اند این عجیب است که یکی بیاید وخود را نایب الله در زمین بداند ویا خود را ولی ؟بخواند ومردم بیواسطه وبا واسطه از او تقاضای یک مدرک ومعجزه نکنند وبسنده کنند به دوکلمه تشریفاتی بصیرت و یک کشتی کاغذی  دست نوشته امثال خودشان . وشما هم از من نپرسیدید مزه نوردیگرچیست؟می بینید وقتی ادعای خلیفه بودن وپیامبری از سوی انبیا به مردم ابلاغ میشد آنها کنجکاوانه  وهوشیارانه از پیامبران برحق الله تقاضای معجزه های عجیب وغریب می کرده اند اما امروز ما روحانیان وبعضا مراجع تقلید  ما تسلیم شدگان  محدوده مرز بین حق وباطل را از هم باز نمی شناسند واگر می شناسند کسی از آنها نمی پرسد پس چرا ؟ کسی از آنها طلب معجز ه نمی کند ؟به آنها نمی گوید الله بی نهایت است در حق پس شما چرا حق راکتمان می کنید ؟ الله بی نهایت در اقتدار وفرمانروایی بر کائنات  ومکان وزمان است شما چرا از ( زور ) بهره می برید ؟ الله به مردم حق انتخاب داده است پس چرا شما این حق را پایمال می کنید ؟ براستی چرا شما درک درستی از ساقط بودن اراده بشر بر مدیریت جهان ندارید در حالی که مردم در سرتاسر جهان  هر کدام از گونه ای آزادی  در بیان و رفتار ودین و سیاست اقتصادی ومدنی دفاع می کنند که با عقیده ومطلوب  همنوع آنهادر مغایرت است . قدرت حکومت بر گوناگونی ادیان ومذاهب ولو اگر ازیک ریشه باشند فرمانروایی برانسانهای بسیاربا عقاید و نیازهای مشترک ومتضاد با نیازهای خاص . آرزوهای متغیر همه وهمه نشان از توانمندی یک ولی دارد .هرگز فراموش نکن ولی  یا سلطان  یا فرمانروابه گفته قر آن یعنی الله .

انسان عاجزی که نمی تواند خود را از مرگ برهاند .نمی تواند به تنهایی  خود را از آفت دشمنان طبیعی ویا اکتسابی در محیط اطرافش حفظ وایمنی ببخشد.و نتواند نیازهای جسمی وروحی خود را به تنهایی برآورده وارضاء بکند وو.........؟ودر یک کلام انسانی که جز با تکیه به دیگران نمی تواند زندگی کند لاجرم از گذر ازعمر کوتاه کودکی وجوانی وپیری و پیوستن به خاک می باشد آیا می تواند مدعی ولایت بر جهان را داشته باشد ؟ آیا چنین شخص نیازمندی می تواندجانشین الله در بین زمینیان باشد؟واقعا پذیرفتن چنین طرزتفکری احمقانه وخارج از توانمندی عقل انسانی نیست

*وعجیب تر آنکه  در نزد این انسانهای جاهل  ومدعی حاکمیت بر مردم ازامنیت و آرامش که حق خاص همه ایمان آورندگان می باشد خبری نیست .

*واما نور . این منتظر مزه دو چیز را بی شباهت به مزه نور نمی دانم

یک مزه نور آفتاب اگر دهان را چند لحظه به طورمستقیم باز کرده وبگذاریم نور آفتاب بداخل دهان ما بتابد اما این نور گرم ویا داغ نشود فقط حس کنیم که  به مدت چند لحظه نور آفتاب دهان مارا فراگرفته است  وقبل از گرم شدن محیط دهان آن را ببندیم این مزه بسیار شبیه به نورآن هم از نوع نور دنیای ماورا ء یا دیدن نور الله از دور (= مثلا کره زمین )می باشد.این که محیط دهان شما نباید گرم ویا داغ بشود بدلیل آن است که ( نور ) نه گرم است ونه داغ بلکه رویایی است  

دو . مزه آب زمزم . آب زمزم را در دهان مزمزه کنید . مطمئن باشید که به نور نزدیکید . باور کردنی نیست اما واقعیت دارد .

اگر ما بتوانیم مزه نور آفتاب یا مزه آب زمزم را بخوبی حس کنیم و آن را کم کم وبتدریج به همه اندام خود تعمیم بدهیم بطوری که احساس کنیم این نور به تمام اعضا ما تزریق شده است می توانیم آن حس محو شدن و گم شدن در نور را بخوبی دریابیم.اگرچه در زمان بودن ورفتن به عرش  وبهشت ودر تماس با نور آنجا روح مااز هوای آنجا تنفس خنک و لطیفی را خواهدکرد اما در زمین ما حتی با احساس نور ازجانب روح  بدینگونه نخواهد شد  .

*خواننده خوب درطی مدتی که گذشت با عرض پوزش مطالب رویای صادقه از نارسا بودن در جملات و همچنین اشتباهات لغاط املایی  بی نصیب نمانده است .  از توبه خاطر این همه خطای نوشتاری طلب پوزش  می کنم . از آمدنت به این وبلاگ برای استفاده از تجارب خود نیز خوشحال میشوم. باید بدانی  من آگاهی از این مطالب رااز حق تو می دانم  تو باید  از بی نهایت خالق و عالم نامریی ماوراءکه روح تومشتاق رسیدن ودیدن آن است در حدی که دیگران بتوانند آن را اغنا کنند بیشتر وبیشتر بدانی وبا آگاهی انتخاب بکنی . در پناه حق باشید.    

     ****       ****            *************************           ****       ****

منتظری درانتظار نور

پس عمل کنید زیرا عمل به پیشگاه خداوندی صعود می کند وتوبه سودمند است ودعا شنیده میشود در موقعی که حال آرام است وقلم ها در جریان .پیشدستی کنید به اعمال در گذرگاه عمری که روبه کاهش است یا بیماری ای که گرفتارکند یامرگی که رباینده باشد .

زیرا مرگ ویران کننده لذات شما است وتیره کننده شهوات ودور کننده مقاصد شما . مرگ دیدار کننده ای است ناخوشایند .متصلی به انسان است که مغلوب نمی گردد وکشنده کینه ورزی است که نتوان جستجویش کرد. .

طنابهایش را به شما پیچانده است وغائله های مشقت بارش شما را دربر گرفته است وپیکانهایش را به طرف شما راست کرده وقهر وغضبش برشما بزرگ است وعداوتش را پیاپی بر شما وارد می سازد وخطایش درباره شما اندک است ونزدیک است تیرگی سایه  هایش شما را احاطه کندوسختی های آسیب هاو بی هوشی های جان کندن ودرد احتضار وپرده های تاریک مرگ شمارا در برگیرد وطعم ناخوشایند آن ذائقه شما را سخت بیازارد .

گویی مرگ ناگهان برسر شماتاختن آورده  گوینده شما را ساکت کرده وجمعتان را پراکنده و آثارتان را محوساخته و آبادیهای شما را ویران نموده وازکار انداخته است و وارثان شما را برانگیخته تا ارث شما را که برجای مانده تقسیم کنند .

آن کوچ کننده در  بین آشنایی خاص  که برای او سودی ندارد وخویشاوند اندوهگین که نمی تواند از مشقتی برای رهگذر پل زندگی و مرگ جلوگیری کند وشماتت کننده ای که برای آن مسافر دیار خاموشان ناله ای ندارد .

ملتزم شوید به کوشش وتلاش و آمادگی ومهیاشدن وتوشه گیری در منزل توشه وذخیره سازی .نفریبد شما را زندگی دنیوی .چنان که پیش از شما امت های گذشته ومردم قرون از بین رفته را فریب داد . آنان که شیر دنیا را دوشیدند وتلخی فریبکاری آن راچشیدند  موادمفیدش را نابود وتازه هایش را کهنه کردند .

پس از آنان خانه هایشان مبدل به گور گشت واموالشان میراث .کسی را که به آنان وارد شد نشناختند وبه کسی که برای آنها گریست توجهی ندارند وبه کسی که آنان را صداکند پاسخ نمی دهند . برحذر باشیداز دنیا .زیرا این دنیا سخت مکر پرداز است ومغرور کننده وفریبا .روزی دهنده  است ممتنع ( چیزی می دهد واز چیز دیگر جلوگیری می کند ) می پوشاند ومی کند( زیر ورو می کند ) . آسایشش دوامی ندارد ومشقتش پایان ندارد وبلایش متوقف نمیشود .

     ********************از کتاب نهج البلاغه حضرت علی ع********************

دی . کاش  این قوم نفرین شده به جای ایجاد این همه جار وجنجال وهیاهوهای کاذب به مردم فقط یک پاسخ می دادند.چرا ؟ محاکمه سران فتنه ؟ در واقع بهانه ای بیش نیست زیرا آنها براستی انتخاب مردم بوده اند والبته در بیان خواسته های مردم نیز صداقت دارند محاکمه آنها وهمچنین همراهان سبز آنها به دلیل این نمی باشد که نامشان خاتمی وکروبی وموسوی است بلکه به دلیل ابراز  خواسته  حقی است که دارند همانطور که حسین ع وعلی ع وامامان معصوم ما نیز برای بیان حق یک حبل وبهانه ای بیش نیستند وآنچه حکومتگران ایران را هراسان و پریشان کرده است هراس از شنیدن واصرار بر احقاق مردم ایران می باشد .ودر واقع ازعظمت خواسته (حق )  مردم می هراسند وحق از نور الله است حق از ان الله است والله از حق حمایت می کند خواه این حق متعلق  به نام یازده معصوم علی ع وحسن ع وحسین ع وسجاد ع وباقر ع وصادق ع  و کاظم ع و رضاع وتقی ع ونقی ع و حسن ع  شهید ویا به نام حضرت مهدی ع موعود باشد این معصومین جز حبلی برای نشان دادن راه نیستند . واکنون این حق در دست مردم ایران قرار گرفته است وحکومت با محاکمه این سران . مردم ایران را وحق الهی آنها را به مسلخ می کشد واز بین بردن ونابود کردن حق در زمین خواه به دست فرعون باشد ویانمرود ویا یزید ویا حکومتگران ایران یعنی مبارزه با الله یعنی محاربه برای حفظ یک حکومت ونه دفاع از حق الله نور  واشاعه آن در زمین . بله هرچه نور وخیر ونیکی وحسنه و پاکی است وجلال واکرام است ................از آن الله است . شایسته تر آن است که مردم وحکومت ایران برای حفظ اسلامی راستین  از این حق صریح حمایت کنند ونه آنرا تکذیب کنند که تکذیب کنندگان نشانه ها و آیات حق از دشمنان الله نور هستند .از صاحبان حق بپرسید نام آنها چیست با فریاد خواهند گفت  ما مردم ایران وشما باید بپذیرید هیچ حکومتی ابدی نیست و این مردمانند که ماندنی هستند  .

 ایران ما .خوزستان .با معذرت به دلیل قطع مکرر تلفن

                                      عید کریسمس وهم چنین میلاد پیامبر صلح ودوستی

                         حضرت عیسی مسیح س را به مسیحیان ایران وجهان تبریک می گویم . 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 دی 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()