بسم الله الرحمن الرحیم

                      رویاهای صادقه .خواب ( آینده )

            همراه با قسمت اول از قاب وارونه ( زبان آدم یا لسان حوا؟)

وبا سلام به تو ای شیرمرد وشیر زن پرچم ایران که خفتگان بهمن پیر سفید عمر رابر خاک ایران از توهم اقتدار بیدار کرده ای.

این رویای زیبا را با هم می توانیم تجربه کنیم اگر زبان یکدیگر را بیاموزیم

***چند روزی است تنهایی غریبی مرا احاطه کرده است .این چند روز آرامش مرا برهم زده است چونان کشتی میمانم که در دریایی از طوفان سوآل گرفتار شده باشم .دلخوش کردن به دنیا از ظرفیت من خارج است .چه میشود کرددل هرکس برای خواستن آنچه دوست میداردوانتخاب کرده است تحمل مقبولیت دارد . هرچه است به او الله رجوع می کنم که در انتظار من است . در زمان اذان مرا به خود می خواند ودر رویا مرا به دیدار . وقلب من جز به نام او آرامش نمی یابد از او می خواهم از همه آنچه در روزمرگیها محوشده است نشانه ای به من بدهد نشانه ای که مرا در تحمل رنجواره دنیا یاری کند   

  *** واما رویا . درخوابم و تاریکم وهوانیز تاریک و مه گرفته است .دراز کشیده ام دو دستم بی حرکت به دوطرف بدنم  گیر خورده است نمیشود تکانش داد و جفت پاهایم همینطور راست به هم چسبیده است وسرم . سرم به سوی بالاست . اما نه بسوی  آسمان بلکه به طرف قسمت بالاتراز جای سرم.گویی در کنار سرم در بالا چیزی هست که ( باید ) نگاهش بکنم .چاره ای نیست .خواب نیز از جبر است چون مرگ ومن در این خواب یک مرده ام اما می بینم ونگاه می کنم . زنده ام .نفسی از ته ریه ام بیرون می دهم . نفس می کشم  چه بوی بدی می آید . بویی متعفن .بوی مردار .بویی تلخ. نمی توانم این بو را تحمل کنم .  مثل ماهی که در آب بخواهد به سرعت در آب خیز بردارد روحم را که در جسمم  آرام گرفته است به آن قسمت که خیره بدان نگاه می کنم می کشم بیرون .آه از بوی بد جسم مرده ام خبری نیست .می توانم راحت نفسی تازه کنم . آه اینجا چه روشن است .تو مرا به کجا آورده ای ای روح .؟حس لمس نور . حس محوشدن در نور مثل لحظه ای ازآغاز اذان که آن حس زیبادر من زنده میشود را باهم حس می کنیم .من و روح .به جایی دیگر وارد شده ایم .اینجا دیگر دستهایم وپاهایم آزادند .  دستهایم وپاهایم با جبر  در دو طرف بدنم کفن پیچ نشده اند . راه میروم واز جلد محکومیت  خودم رها شده ام می توانم شادابی خودم را ببینم . دستهایی که چادرم را محکم گرفته است وپاهایی که خیلی چابک راه میرود و مرزی نمی شناسد . به هر تویی سر میزند واز هر ناکجایی خبر می گیرد احالاست که از سیاهی خواب به دنیای پر از نوررویا پا  بگذارم .هیچکس با من نیست . آنجا را چه آشنا می یابم . آه چه جایی خوبی . من در اینجا از رنج دنیا یی بودن اثری نمی بینم . انگار سالهاست آنجا را می شناسم .چه انسانهایی ؟ پچ پچ نجوایشان عطر را در هوامی پراکند واز هیچ کس جای پرسیدن نیست . من باید باور می کردم . روشنایی را . انسانهایی که سر لحظه پیدا می شدند ودر نبود هر خواسته محو وغیب. بازاری می نماید که همه لباسهایی سپید بر تن دارند . در راز هر کلمه اشان یک شور وغوغای دلچسب موج میزند . من را از گذشته دور می کنند گم میشوم . در متن حرفهایشان . حرکتهایشان . لذت شیرین با آنها بودن .که ای کاش ابدی میشد .. ناگهان می آید او که مرا در انتظاررویت یک نشانه به دنیای رویا برده است محمد ص را می گویم ایستاده است ومارا نگاه می کند سنگینی نگاهش مرا سیاه می کند یک لحظه احساس می کنم که همه اطرافم سیاهست .سیاه . ( این سیاهی علامت سوآل وخواسته من در دنیاست از ایشان ) اما طولی نمی کشد که سیاهی اطرافم محومیشود وجای خود را به خنکایی عجیب ونوری بسیار روشن میدهد حضرت  از دوراشاره می کند که نزدشان بروم اکنون در روبروی او ایستاده ام . می گوید (( توکه مرا می بینی ( این حرف را باتاکیدخاصی بر زبان می آورند ). من اینجا هستم . )) یعنی اینکه من به خاطرم بماند . ومیماندومگر من بیشتر ازین چیزی دیگر خواسته بودم ؟ .ذوق می کنم . با سرمستی خنده ای ریز سر می دهم وبرمی گردم در کنار آنها که هنوز در تکا پوی عجیب زندگیشان هستند . همه با اشتیاق آماده  یاری وکمک هستند .ظرفی گود وبزرگ را پر از مواد غذایی میکنند که غذا ی داخل آن ظرف گویا آش می باشد . من از آن می خورم . اما  از مزه خوراکی هیچ نمی دانم فقط آنرا قورت می دهم احساس می کنم از گلویم پایین میرود اما تندی شوری و... ویا مزه غذارا نمی دانم .فقط سیر میشوم.آن قدر سیرم وغرق درلذت ان که میمانست خوشمزه ترین غذای دنیا ونه غذایی رویایی راخورده باشم ویک بار دیگر ظرف را پر می کنند من باید این ظرف غذارا با خودم به دنیا ببرم .یک لحظه همه چیز می ایستد زمان نیز در پی ایستادن آرام می گیردشمارش معکوس برگشتن از خواب شروع میشود ومن از انجا به خودم نگاه می کنم ( خودم یعنی موجودیت دنیاییم ) . هنوز خیره به خودم نگاه می کنم .آنجا روشن است دل بریدن سخت وماندن محال وغیرممکن است . می گویم باید برگردم . من باید برگردم وبرمی گردم برگشت از این خواب به گونه دیگری رخ می دهد .من از دیواری بلند که انتهایش پیدا نیست و نامریی ونازک از دنیای روشن رویا به دنیای تاریک  خواب برمیگردم دیواری زیبا که همانند بلور شفاف وبدون هیچ غباری است حتی خودم را در آن طرف روشن به خوبی می بینم .وسیاهی را... چادری برسر ندارم وبا لباس خانگی پایم را از آن عالم روشن وزیبا باهمه راحتیش به سیاهی خواب می گذارم .به نظر تو من کیستم اوکه در تاریکی است یا آنکه در زیبایی رویایی شیرین غرق شده است ؟آه ای( من) زوداست که برگردی .افسوس.چرا من باید حسرت ماندن  در آنجا رابه دنیا ببرم؟

برمیگردم به دنیا . همه جا تاریک است .در اینجا جز از خفتگان شبانه خبری نیست .وساعت سه بعد از نیمه شب است باخودم میگویم چرا برگشته ام که ساعت کوکی این بارنیزمرا به خود می آورد .پس باز تورا نا بهنگام به جبر زمان  کوک کرده ام .اما تونیز ای مهربان .ای دوست خوب ای الله تونیز مرا ببخش. از توسپاسگزارم .که مرا به موقع بیدار کرده ای .

*در این رویا من را در قبر وبعد از آن می بینید اما در مکانی به نام برزخ نمی بینید.اما فقدان مکانی به نام برزخ دراین رویا همان نشانه ای در خواستی است که من از الله نور وپیامبر در بیداری تمنا کرده ام .

شاید در اندیشه تو سوالهایی بعدازمطالعه این رویا زنده شده باشد اما ای خوانند ه خوب از الله نور هیچ چیز جز معجزه برنمی آید.او منتظر است وتنها . وعاشق بندگانش . آیا درپی رفتن سیاهی هرشب . ورسیدن روشنی هرصبح . در رقص باد پاییز وبهار . در مرگها وآمدن زندگیهای دیگر. در خنده ها وگریه ها . درنبرد بین حق وباطلها . در تاریکی ها وروشنا ییهایی قلبها .از آمدنها ورفتن های دوست وبیگانه و........... از خود نپرسیده ای  پس او کجاست ؟.            

واما قسمت اول از قاب وارونه ( لسان آدم یا زبان حوا ؟)

تعمدا نام این قاب با نام بالا تغییر داده شده است .  این قاب را تقدیم می کنم به روحانی محترمی که نا دانسته هویت پروردگار همه مخلوقات .ملائک .پیامبران . معصومین وانسانها وحتی هویت خود راگم کرده است امید دارم این مرد آزموده عمر به صداقت با مطالعه این قاب بداند از چرایی که او را از مبداءنور جدا ساخته است ومن منتظر با او از سر( مجادله )وبحث ونقد برخاسته ام من امایک مسئولم . این روحانی  محترم گویا در تلویزیون ( متاسفم اگردر اینجا بایداقرار کنم که این حقیر بعد از انتخابات ایران شاید بیشتر از پنج ساعت از برنامه های تلویزیون ایران را تماشانکرده ام .فیلم امپراطور بادها وبعضی از مسابقه فوتبال درقطر از برنامه هایی است که من با دقت آنرا دیده ام امپراطور بادها را به مناسبت شباهتش به حکومت ایران و مسابقه فوتبال را به دلیل زنده بودن ( رشد انسانی ) درمیان کشورهایی که از تسلیحات هسته ای بی بهره اند ) گفته اند که همه مردمی که به مقام بهشتی شدن نائل می شوند در بهشت به زبان عربی سخن خواهند گفت حتی اگر عرب زبان هم نبوده باشند . در وهله اول باید بگویم این تاکید به برتری یک قوم یا یک زبان آن هم به دلیل نزدیک بودن این قومیت وزبان رایج به سرزمین وحی ورسالت مطابقت دارد با همان ارتداد درمیان ( بعضی از اهل کتاب ) که در قر ان آمده است .چون  بعضی از اهل کتاب قوم یهود ویابعضی از اهل کتاب قوم مسیحیت نیز اذعان به برتری خود دارند در مقایسه با دیگر ادیان تسلیم . ببینید این روحانی نیز با صحه گذاشتن بر مسئله برتری قوم مسلمان عرب وبا تکیه بر آنکه  سر آغاز دین اسلام محمد ص در میان اعراب بوده است به  پندار خود به برتری آنها درمیان ادیان دیگر ودر نزد الله ؟ اقرار واعتراف می کند واین اعتراف واقرار از گونه های شرک وارتداد محسوب میشود .همانطور که پذیرفتن یک انسان به جانشینی ونیابت الله در زمین پس از اسلام آوردن  نیز از گونه های شرک وارتداد است همانطور که تشکیل امت واحده اسلامی یا مدیریت کلی جهان از هیچ دین الهی پذیرفته نیست .و.......


  

 

 

                                                          به نام خداوند بخشاینده مهربان   

**(سزاوار هیچ انسانی نیست که خداوند با اوسخن بگوید مگر از طریق وحی یا از ورای ( حجاب )ویا به اذن الله . بواسطه فرشته ای آنچه را که بخواهد وحی می نماید .زیرا او بلند مرتبه وحکیم است .)                        سوره شورا . آیه پنجاه ویک

* *( واین چنین روحی ازرا از امر خود به تو وحی کردیم حال آنکه توپیش از این  نمی دانستی که کتاب چیست وایمان کدام است ولی ما آن را نوری قرار دادیم تا بواسطه آن هرکس از بندگانمان راکه صلاح بداانیم راهنمایی کنیم .بدان که تو مردم را بسوی راه راست ودرست هدایت می کنی . )                                                                           سوره شورا آیه پنجاه ودو

*در دو سوره بالا زبان الله از ملک به پیامبر وشخص مورد نظر رسانده میشود این آیه نشان می دهدکه ملائک زبان الله را می دانند وملائک زبان  یک انسان مثل پیامبرمحمد ص که زمینی نیز بوده است ؟آنها توانسته اند با دو فاصله  زندگی  زمانی یکی در عرش ودیگری در زمین با یکدیگر صحبت بکنندوپیغام یکدیگر را رد وبدل کنند .

**( نوح گفت .پروردگارا هیچ کافری را در زمین زنده باقی مگذار ) سوره نوح . آیه بیست وشش

*دراینجا قر آن به ما می گوید نوح زبان الله را میداند با آنکه باید پذیرفت این پیامبر بزرگ نیز چون ما به زبان رایج  زمان خود با الله نورصحبت می کند .

**(واما کسی که نامه اعمالش  به دست راستش داده شود از خوشحالی فریاد میزندنامه اعمال مرا بگیرید وبخوانید .من یقین داشتم که رو.زی به پاداش اعمالم میرسم)..سوره حاقه.آیه نوزده و بیست

**(اما کسی که نامه اعمالش به دست چپش داده میشود می گوید کاش نامه اعمالم را نداده بودند ) سوره حاقه .آیه بیست وپنج

*در اینجا هم زبان دونفر یکی با نامه اعمال خوب ودیگری با نامه اعمال بد در روز قیامت بعداز تحویل گرفتن نامه اعمالشان  آورده شده است  این دونفر می توانند در آن روز قیامت با دیگران حرف بزنند دیگرانی که هر کدام از آنها به قسمتی از کره خاکی که روزی در آنجا می زیسته اند تعلق دارند .

**(  وخداوند برای اهل ایمان  همسر فرعون را مثال می زند آن هنگام  که گفت ( پروردگارا  برای من خانه ای نزد خود در بهشت بنا کن ومرا از دست فرعون وعملکردش نجات بخش ومرا از دست ظالمان برهان

ونیز مریم دختر عمران را مثال  میزند کسی که پاکدامنی خود را حفظ کرد وسرانجام ما نیز از روح اخود بر او دمیدیم .مریم کلمات وکتابهای پروردگارش را تصدیق کرد زیرا اونیز از فرمانبران الهی بود )               سوره تحریم . آیات  یازده ودوازده

 *در این دو آیه صحیت زنان برتر دین با الله آورده شده است همانطور که ما در نمازخواستهایمان  را با الله بیان می کنیم .تصور بکنید که زبان مریم با زبان آسیه همسر فرعون متفاوت بوده است اما هم الله زبان آنها را می داند وهم این دوزن رستگار از این امر آگاهند که الله بیان آنها را در می یابد .

**(کافران پنداشته اند که *هرگز دوباره زنده نخواهند شد بگو آری  به پروردگارم قسم همه شمادوباره زنده برانگیخته خواهید شد واز عملکردتان اطلاع خواهید یافت  واین کار بر خداسهل و آسان است) سوره  تغابن آیه هفت

**(هنگامی که منافقان  نزد تو می آیند می گویند شهادت می دهیم که تو پیامبر خدا هستی خدا میداند که توپیامبرش هستی اما خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغ می گویند)سوره منافقون آیه یک   

*زبان  گشودن کافر زبان  گشودن منافق در نزد پیامبرودانستن آن از سوی الله نور.سوآل من این است که در صورت توبه هر کدام از این دوگروه زبان آنها نیز تغییر خواهد کرد یعنی باتغییر مسیر راه غلط به صراط مستقیم زبان ولهجه آنها تغییر خواهد کرد ؟

**( بگو ای یهودیان اگر می پندارید که فقط شما دوستان خدایید نه مردم دیگر .اگر راست می گویید *مرگ را آرزو کنید تا زودتر به وصال خود برسید ) .                                                                                      سوره جمعه آیه شش

*در یکی از آیات بالا پیامبر ما( مسلمانان شیعه وسنی) با کافران صحبت می کند ودر آیه آخر با یهودیان . آنها زبان پیامبر را می دانند و پیامبر نیز زبان آنها را می داند . باید دانست که پیامبر از اهل بهشت است وکافران ویهودیانی که در بالا از آنها گفته میشود اهل بهشت نیستند .

**(آنچه در آسمانها وزمین است تسبیح گوی خداوند است بدانید اوقدرتمندوحکیم است )سوره صف آیه یک وسوره حشر آیه یک

**(خدای رحمان . قرآن را تعلیم داد.انسان را خلق کرد . به او سخن گفت آمئخت . آفتاب وماه در مدار دقیق خود در حرکتند. گیاه ودرخت سجده اش می کنند . )                                                                    سوره رحمن آیات یک تا شش

*یاد دادن قران قبل از خلقت آدم س  به همه کائنات علی الخص.ص ملائک و اجنه ساکن در عرش. در عرش در کهکشان در خاک از ملک تا جن از روح و عاقبت بعد از خلق آدم س . آموزاندن ان به آدم س قبل از هبوط به زمین خاک همجنس با او.وسجده گیاه بر خالق بی همتای آفرینش . آیا این کوته فکری نخواهد بود که ما همه زبانها را محدود به یک زبان انسانی بدانیم در صورتی که هر پیامبر و انسانی که بخواهد وارد بهشت بشود در زمان ایمان آوردن به اسلام تسلیم با زبان خاص خود صحبت وزندگی می کرده است ؟

**(آنگاه پنهانی به طرف خانه خود رفت و*گوشت  بریان گوساله  فربهی آورد . آن را نزدیک آنها گذاشت وگفت چرا نمی خورید .)سوره ذاریات آیه بیست  وهشت

*در اینجا صحبت پیامبر  توحید باملائک آمده است. ملائک فرمانبر الله اما از نظرانسانها پنهان با پیامبری زمینی .

**( انسان هیچ کلامی را نمی گوید مگر آنکه در کنارش مراقبی باشد )سوره ق آیه هجده

**(فرشته قرین اوگوید پروردگارا من او رابه طغیان وسرکشی وادار نکردم خود اودراعماق گمراهی بود)سوره ق آیه بیست وهفت

دانستن زبان کافر و مومن  توسط ملائک .واقعا جای تعجب دارد که هر انسان کافر وهر انسان مومنی در این کره خاک با زبان خاص خود صحبت می کند حتی انها که لال هستند .

**( آنها کسانی هستند که خدا نفرینشان کرده  و گوشهایشان را کر وچشم هایشان  راکور نموده است . ودرک حقایق نمی کنند .چرا در قرآن تدبر نمی کنند شاید بر قلبهایشان قفلهاست ؟  ) سوره محمد آیات بیست وسه وبیست وچهار

**( روزی که کافران در معرض آتش قرار می گیرند به آنها گفته میشود آیا این حق نیست .گویند به پروردگارمان سوگند آری . گوید اینک به خاطر دست آورد کفرآلودتان عذاب را بچشید )سوره احقاف آیه سی وچهار

*درآیات بالا نیز از عدم درک وتدبیر در کلام الله آمده است .الله آن را ملحق می کند به کور بودن . به کربودن انسان کافر ( بصیرت نداشتن ) ویا اینکه قلبا نمی خواهند آنرا باور دارند . ونیز اشاره می کند به ساکنین جهنم درآیه ای از سوره احقاف وصحبت با این ساکنان . به نظر شما چه کسی با این گروه صحبت میکند ؟ کافران نیز زبان  ملائک مراقب جهنم را به خوبی می دانند وملائک نیز زبان کافران را.

**( و آنان را که کافر شدند فوج فوج به دوزخ برانندچون به آنجا رسند درهایش گشوده شود ونگهبانان دوزخ به آنها بگویند آیا پیامبرانی از خودشما برای هدایت شما نیامدند که آیات الهی را برای شما تلاوت کنند واز ملاقات اینروز شما را بترسانند ؟ در جواب گویند آری .لکن وعده عذاب بر کافران محقق گردیده است)...سوره ص . آیه هفتاد ویک

*( در آن روز فرشتگان را مشاهده کنی که گرداگرد عرش الهی حلقه زده اند وبه ستایش پروردگارشان تسبیح گویند ومیان انها اهل بهشت واهل دوزخ به حق داوری وحکم شود وگفته شود ..ستایش مخصوص خدا پروردگار جهانیان است ) سوره ص . آیه هفتادوپنج

  

بهمن .( آقای )مجلس نشین .خوارج نهروان گویا باید ازکشور عراق به ایران آمده باشند.چون در ایران ما چنین منافقینی هویت واقعی ندارند . گفته میشود ایرانیان قاتل عمر خلیفه وقت آن زمان می بوده اند ونه قاتل علی ع وحسن ع وحسین ع و.............. مردم هیچگاه راضی به قتل معصومین نبوده اند و معصومین   ما عموما به دست ( حکومتگران وخلفا ء وقت ) بیگناه به قتل رسیده اند . نظر شما چیست ؟

 ایران ما .خوزستان . شما خدای جان مردم .شما تعبیر کننده حلال به حرام و حرام به حلال  شما حکومتگر . شما خائن رای مردم .شما مالک جان  ومال مردم . شما خواص ؟. شما متجاوز به عفاف مردم .شما دروغگویان . شما ریاکاران . شما جمله مرتدان  . شما زیرحمایت  چتر قضاوت کور . شما طبقه مرفه . شما صاحبان کهریزک ها.شما با بصیرت های خالی ازاسلام .شما آزادازهر سوال .شما دزد . ...و....  و ما خس وخاشاک ما برانداز .ما منافق . ماکثیف .ما امت  فدای یک نفر ؟. ما  .ماطبقه مستضعف روی خط فقر وطبقه مستضعف زیر خط فقر .ما فتنه گر . ما خبیث .ما مظلوم .ما مقتول .ما بی ناموس؟ .ما زندانیان بی آزادی .ما عوام.ما ناس .ما ناس وفقط یک الله یک الله یک الله .

صاحب جمعه با طلوع هر جمعه شما را از خود می راند .ای مدعیان بصیرت در داغی که مدعی بودید بر پیشانی فتنه گران بگذارید اندیشه کنید که چه آسان بر پیشانی خردوبزرگ  حکومت شما مهر خورد ای حضرت علی ع  ای امام داناای علی ع حکیم  ای علی ع پاک برتودرودبرتوسلام

 و جمعه هاباز شما را از خود راند با پیامی که برای آزادی خواهان کشور دیگری فرستادید و آواز آمد که این هدیه به همه وامداران وطن دوست ساکن در میدان التحریراست .براستی ای حکومتگران وخواص ایران ؟آن بصیرتی که صبح به شام به هر بهانه ای آنرا بر سر دشمنانتان می کوبید پس کی به نجات شما خواهد آمد ؟      

 ای حکومتگران  ظالم ایران .چون یزید برهفت آفتاب ولگن پر از خون دنیا دل خوش ندارید

*( که صبح نفس نفس زنان از راه می رسد).                  ازکتاب قرآن بزرگ

*شهادت مظلومانه آقایان صانع ژاله ومحمد مختاری را به خانواده بزرگوارشان و  همچنین خانواده  ایرانیان سبز تسلیت می گویم .     

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 بهمن 1389    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()