بسم الله الرحمن الرحیم

                                            (قاب وارونه ارتداد ومن)

                              ورویای صادقه خواب ( دیدار قبل از هبوط )

سلام به توکه بهارسبز  را زنده خواهی کرد

با توهمراهم در ادامه مطلب مهم وقابل تامل ارتداد. قبل از هرچیز ای خواننده خوب همراه بامن  برایت ازبرداشت مطالب قبل که  درآینده ودر متن مطلب من به نوعی تاثیر آن را در بحث ارتداد متوجه خواهی شد بگویم .از آنجا که حق ( انتخاب ) برای احیا دیانت ( یگانه پرستی ) ویاکفر از سوی الله به آدم وابلیس هردو داده شده است در آغاز شروع داستان خلقت آدم در زمین  آنها با انتخاب خود ( ببینید حدوسط در هیچ دین الهی وجود ندارد نمی شود الله را یکتا دانست اما از مرزهایی که الله برای حفظ امنیت وآرامش مخلوقات رد شد)سرنوشت ساکنان بهشت ودوزخ را رقم خواهند زد . یاد آور میشود که ارتداداز برای اولین بار از عرش در مخلو قی به نام ابلیس  بانام ( بدعت کفر)آغاز شد .وبا اشتباه آدم س ووسوسه های شیطان مطرود  این بدعت  با تعبیر شرک در بهشت به سرنوشت نوع انسان آمد .ودلیل آمدن آدم  به زمین نیز به دلیل توبه او بو د والله در ورای بیان  حکایت هبوط آدم برما انسانهایک تکلیف ووظیفه را نیز گوشزد می کند ابلاغ ودعوت (بعداز تجربه اشتباه وتوبه).برعلیه آن موجود رانده شده که نام اواز ابلیس به شیطان تغییر یافته است ابلیس از سویی خود را برتر از پیامبر آدم می داند اما این خود فریبی او اورا در مقابله با الله خالق قرار میدهد پس هر کس اورا بپذیرد در واقع ره ومسیر حریف خالق خود را که همان کفر وشرک است پذیرفته است. والبته ماجرای این دو در واقع یک  پیش آگاهی است  برای اعلان آزادی حق انتخاب در نزد الله  برای آدم وابلیس ونمایشی از اراده آدم  وپذیرش بازگشت (توبه )آدم یا انسان آینده برای همه قرنهای آینده. در گفتگوی الله با شیطان لعین قرآن ازجنگی نابرابر می گوید بین یک خالق قدرتمندومخلوقی متعهد به تفکربرتری جویانه که موجودیت وهویت این تفکربا ( وهم ) گره خورده است .شیطان خود را برتر از آدم  وپیامبر  میداند . در حالیکه آدم به برتری وحمایت الله مقام یافته است  واین حمایت همان حمایتی است که در زمین شامل پیامبران وخلفا توصیه شده از سوی پیامبران میشود برگزیدن برترین انسانها از سوی الله .دراینجا نیز رها شدن آدم وشیطان از تحمیل جبر در عرش بودن ویا در بهشت زیستن به دلیل آنست که ما انسانهای امروز به حقی به نام انتخاب در دین ومذهب خویش  آگاه ومسئولیت پذیرباشیم .پس اگر به دلیل انتخاب یک دین یا مذهب (توجه به این مسئله داشته باشید که ما قبل از هبوط آدم برزمین همگی درنزد الله به یکتاپرستی و توحیدگواهی داده ایم طبق آیات صدوهفتاد ودو صدوهفتاد وسه  .از سوره آل عمران س) یک نفر را محکوم به حبس .شلاق ویا اعدام کنیم نسبت به حق انتخاب او که یک حق الهی است ارتداد ورزیده ایم .عملی که الله وهیچکدام از پیامبرانش به حکم آن رای نخواهند داد ودر مسیر انتخاب. شیطان بیان وتهدید می کندکه اکثریت مخلوقات را از راه الله گمراه خواهد کرد . بله ما بهشت وجهنم را خود انتخاب می کنیم .پس آیا ارتداد نیست که ما به مردم یک کشور بگوییم هر کس با ماست پس با ما دربهشت خواهد بود وهر کس برعلیه ماست ما اورا به جهنم خواهیم فرستاد .؟ در حالیکه  حق انتخاب در قرآن بصورت آیه در قرآن برای همه انسانها محفوظ است وانکار آیات کتاب الله ارتداد است .آنچه جای  شگفتی  دارد اینست که با آنچه که ما در قرآن از حق انتخاب خوانده ایم وباز باتوجه به آیات صدوهفتادودو صدوهفتادوسه که همه از آدم تا آخرین انسان به احد بودن الله وتوحید گواهی وسوگند خورده ایم اما در مذهب شیعه از اسلام محمد ص هر کودک اجبار دارد که اذان را در آغاز ورود به جمع خانواده  بشنود ؟واقعا روحانیت ما این تحمیل شنیدن اذان  در گوش طفل را چگونه توجیه میکنند ؟.در حالیکه دین محمد ص. دین موسی س. دین ابراهیم س. دین عیسی س  و..... همه به احد بودن الله و توحید گواهی می دهند ؟و آیا  عمل اذان خواندن در گوش طفل تازه از راه رسیده تکذیب آیات  کتاب قرآن درمورد انتخاب و رد ادیان دیگر توسط قشر روحانیت ما نیست .بله ما انسانها از بدو آغاز زندگی حق انتخاب داریم این یک  نشانه ازآیات انکار ناپذیر الهی است.  اجبار در دین یعنی تحریف دین یعنی شرک یعنی رد شدن از الله و نشانه ایش یعنی تهمت دروغ بستن به الله ؟؟؟؟؟؟؟

( واقعا چه کسی ظالم تر از کسی است که بر خداوند بزرگ دروغ ببندد و آیاتش را تکذیب کند؟ بدانید خداوند چنین مجرمانی را موفق ورستگار نمیکند .به جز خداوند چیزهایی را پرستش می کنند که نمی توانند آسیبی به آنها برسانند ونه به آنها نفعی بدهند وادعا می کنند اینها شفیعان وواسطه های ما در پیشگاه خداوندند . بگو. آیا خدا را از چیزی خبر می دهید که در هیچ آسمان وزمینی سراغ ندارد؟ پاک وبی نقص است خداوند بزرگ  واز پندارهای شرک آلودشان بلندمرتبه تر است ؟)آیات هفده وهجده از سوره یونس

(( بگو ای مردم حق از جانب پروردگارتان آمده است پس هر کس هدایت خویش را از آن برگیرد خویشتن را هدایت بخشیده  وهر کس گمراه شود به زیان خود عمل کرده است ومن مامور به اجبار کردن شما نیستم .)آیه صدوهشت سوره یونس

( واین چنین قرآن را برتونازل کردیم پس کسانی که کتاب آسمانی عطایشان کردیم به قرآن ایمان می آورند برخی از این گروه نیز به قرآن ایمان می آورند .بدانید کسی آیات ما را انکار نمی کند مگر اینکه به حقایق کافر باشد .)

(بلکه قرآن آیات روشنگری است  که جایگاهش سینه های اهل دانش است وغیر از ظالمان کسی آیات ما را انکار نمی کند .) سوره عنکبوت آیات جهل وهفت و چهل ونه

 می بینیم که در این دو آیه  قرآن اشاره به دو گروه می کند توجه به معنی آیات دوهفتاد ودو وصد وهفتاد وسه .ال عمران را در اینجا یاد آور میشوم .یک گروه از پیروان ادیان دیگر که خود دارای کتاب آسمانی هستند که کتاب قرآن را به عنوان کتاب فرستاده الله می پذیرند وبه رسمیت می شناسند وگروه دوم ازمیان این گروه تایید کننده کتاب دین پیامبر هستند که به (دین )اسلام محمدص پس از قبول کتاب قرآن ایمان می آورند وبه مومنان دین اسلام محمد ص  می پیوندند وبیان این  آیه نشانه آزادی در انتخاب دین است وارتدادفقط در وسعت داخل هر دین ومذهب نیز از سوی الله محاسبه وبدان رسیدگی خواهد شد ودر اختلاف فی ما بین داوری خواهد کرد پس اگر از میان ما ودیگر ادیان اسلامی کسی از بعضی از آیات الله  در مورد مثلا تجاوز . دروغ . زنا.لواط شرابخواری یا شریک قرار دادن برای الله (رد الله وتوحید) وهمه اعمالی که نشانه ارتداد است  رد بشود و حرام وباطل  راتداخل در دین بنماید از ظالمان است .آیا شما ای خواص ایران .ای روحانیون حامی (ولی ) ای حکومتگرانی که حق مسلم مردم  مظلوم ایران را قربانی شرک کرده اید آیا این آیات روشن را مطالعه کرده اید ؟آنچه شمااوجب واجبات می خوانید نیز در اسلام همه ادیان شریک قرار دادن  به جای الله ومردود ومنسوخ و سزاوار عذاب دوزخ است. عذاب الیم

 امروزه که جمعیت انسانی روز به روزدرحال فزونی است نشانه های ارتداددر صحبت هاو افکاری که  بصورت انتخاب . فیلم . عکس . نقاشی . شعر وداستان  ویا حتی جشن ویا مراسم تدفین ودیگر جلو ه های ارتباط انسانی بیان میشوند و بروز آنرادر اعمال اکثریت مردم(به گفته قرآن )می توان دید حتی در ( تم)صدای آنها می توان ازنیات وشخصیت ضد الهی مرتدین آگاه شد.واین توانایی تشخیص  با فطرتی روحی به نام بصیرت میسرمیشود که از هماهنگی و قرابت وحسنه بودن ارتباط بین روح وجسم به ظهور می رسد .در مطلب قبل از جمله ( روح نشات گرفته از الله است ) استفاده شد ( که این جمله براین این حقیر بهانه ای شد جهت تحقق رویایی بسیار زیبا که درپایان مطلب آورده خواهد شد ) که من باید توضیح کوتاه برای تفهیم این جمله می آوردم وبعد دنباله مطلب را برای توای خوب می آوردم . ببینید در قرآن برای آگاهی مخاطب کلی گویی زیاد میشود از جمله اینکه وقتی الله می گوید من ظالمان را دوست ندارم .ما یکی از دلایل علاقه نداشتن الله را ارتداد شخص ظالم باید بدانیم بعد این فکر  در ما بوجود بیاید که ظلم کلا چیست وظالم چه کسی است ؟ظلم را الله تقسیم بندی کرده است ارتکاب به عمل  دزدی که خود یک تجاوز از (حدود وآیات کتاب الله است )  وگونه های دیگرتجاوز از هر نوع آن باشد خواه حمله به مرزهای خاکی یک کشور یا یک شهر یا خانه ویا محدوده شخصی ( از طریق استماع مسایل  داخل در خانواده از طریق رایانه وگوشی همراه .تلفن و...)دینی وفکری ویا تجاوز به عنف و یااملاک و یا حتی سلب اعتماد مردم از یک شخص محترم  ..همان کاری که شیطان می پنداشت با سجده نکردن بر آدم و رد برتری  آدم می تواند در افکار موجودات عرش بوجود بیاورد ودر بهشت متاسفانه به خواسته خود رسید واعتماد به الله را در قلب آدم وحوا از بین برد . وبدنام کردن یک شخص با گذشتن از مرزهای حقوق انسانی با دروغگویی . با توطئه چینی ویاتوسل به تجاوز به عنف در زندانهای ؟ یاکشتن نفوس ( محسنها .سهرابها . صانع .محمد شیرین .فرزاد وقتلهای پشت پرده سیاستمداران در ورای حذف دین خاص )  ودر وسعت خانواده تحمیل یک آیین منسوخ به عنوان سنت با لباس دین ومذهب  چه از طرف مجتهد مورد تقلید اعمال بشود وچه به عنوان یک ( نیایا رهبریا شخص مورد پرستش) ودر مورد این وجه از سوزاندن پس از مرگ در بعضی از مذاهب که دچار ارتداد( در صورت کلی آن ) شده اند نام برد که متاسفانه در بعضی از کشورها هنوز رونق ورواج دارد مذاهب کوچک که ریشه های آن بکلی منحرف وتحت تاثیر خرافات قرار گرفته اند  در محور مهاجرت وکوچ  باعث ارتداددر پیروان ادیان بزرگ الهی نیزشده اند  . که ما آن را به نام ارتداد یا شرک می خوانیم ودر آخر بابسط دادن  ظلم  در ورای اعمال شرک .کفر شخص مردود شده ومنفور ظالم خوانده میشود .

 چگونگی برخوردصاحبان ادیان ومذاهب بزرگ بابیماری نفهمی یا الزایمر یا ارتداد بسیار مهم است .ببینید اگرچه در عرش ابلیس  خودرا مقید به دستور گرفتن از الله بزرگ نمی داند( آزادی . آزادی در رای وفکر) از طرف دیگر خود را برتر از آدم میداند پس با فریب وتوهم  برتری خود را به جای پیامبربا سرکشی از فرمان الله و نفی تفاوتهای ویژه خود با آدم  توجیه  و از سجده بر آدم که در واقع یک نمایش است به برتر بو دن عظمت الله ازاقراربه برتری آدم سر باز میزند  . الله  نورشیطان وآدم را به جرم ارتداد  نمی کشد یا دستور به قتل آنها نمی دهد ولی در کائنات از طرد ورانده شدن شیطان و نیز از تلافی وپذیرش مسئولیت ابلاغ و دعوت به فرمانبری از الله  بر دوش آدم خبر می دهد .این فرصت رانده شدن شیطان از عرش و آدم از بهشت در قرآن بدان مهلت گفته شده که فرصتی است برای بازگشت یا توسل به توبه.ونه تمکین به اعمال اعدام یا زندان . پس هرکس  ( اعم از مجتهد یا قاضی  وحتی پیامبران الهی یا معصومین بعد از او) که در مقابل یک مرتد به اعدام وقتل  او اقدام کند چون الله در این مورد ارتداد هیچ حکم ورای ویا پیشنهاد استفاده  از قدرت ما انسانهارا نداده است این شخص مرتد ومجرم وظالم  خوانده خواهد شدوبرمرتدیامشرک نیزظلم احراز شده است .مگر در یک مورد خاص که شخص مرتد یا مشرک به جنگ باپیامبریاصاحب دین تسلیم  برخیزد ( جنگ تن به تن وبا سلاح برعلیه دین وفقط دین مترادف با ارتداداست.)سلاحی که استفاده از آن نیز ظالمانه نباشد . بمبها .انرژی شیمیایی ازنوع خوب وبد آن از غیرعمدوکشنده  نفس محسوب میشوند  درسیاره ای بدون دفاع . جالب است که گویا حکومتگران ایران  شریک ساختن برای الله  به نام ( ولی ) را.تجاوز به عنف را  وسوزاندن جسد مخالفان. دروغ گفتن .دست درازی به بیت المال .فروکردن سریک بی گناه  وگاها مجرم  در کاسه توالت را قتل نفس  عمدی وبدعت در دین وارتداد نمی دانند ).

    وروح روح خود به تنهایی  نام یک موجود فرا زمینی واز ساکنان عرش است . به عقیده من بنا براستناد به جمله بالا روح دم یا نفسی دائم از الله است که نمی تواند ( نباید ) در پیکر هیچ جسمی به طور دائم قرار بگیرد .روح اختیار واراده انتخاب ندارد (چون ملائک ) وجبرا فقط باید فرمانبر وتسلیم به فرامین الله در عرش و درکائنات وزمین باشد بدین جهت است که می بینیم چگونگی ماموریت او باخلقت عیسی  مسیح س با دمیدن نفس  پاک او بر حنجره مریم در قرآن آورده میشود.(شایدکه خواننده با این موجود آشنایی پیدا بکند ورسمیت روح را بپذیرد که رد روح مسیحا نفس از ارتداد است بر خلاف دم یا نفس الله ( روح انسانی )که می تواند وباید در کالبد  آدم به حیات جاوید ادامه بدهد.پس می بینیم که من این جمله ( روح نشات گرفته از الله است ) رابرای عمومیت دادن به خلقت انسانها نیزبه کار برده ام. اشتراک دم یا نفس الله به صورت اخص را با نام ( روح ) باید دانست و نیز دمیدن روح یا نفس یا دم در آدم  موجود ناتوان امااز طرفی دیگر در انتخاب قدرتمند ومتکی به استعدادرشد در تکامل وتعالی  نوعی حمایت وبسیج ودعوت ازانسانهاست است تا بتوانند خودرا در برابر رقیب دیرینه  الله وآدم  تقویت بنمایند روحی با سلاحی به نام دین .بر .واین عجیب نیست که ما در روزمرگیها از رقیب خودمان اطاعت کنیم رقیبی که خود را پیامبر عرش  وزمین می داندوجالب تر اینکه از ساکنان عرش هرکسی می تواند با فرمان الله به پیامبری  انسانها برسد جز جن ( شیطان)؟



( آیا شما را آگاه کنم که شیاطین برچه کسانی نازل میشوند ؟0شیاطین بر گناه کارانی که بسیار دروغ می گویند نازل میشوند.  شیاطین آنچه را شنیده اند به پیروان خود القا می کنند و اکثرشان دروغگویند ) شعرا دویست وبیست ودو  ودویست وبیست وسه

دروغ .اولین جرم شیطان  واولین حربه ازحیله ومکر که  شیطان  که گویا از نشانه های انتخاب اوست ودر صدد رواج آن در میان ما انسانهاست . اما در این آیات به یک آدرس یک نشانه از محل سکونت شیطان نیز اشاره شده است که شیاطین درمیان مانیستند وازبالا  بر زمین نازل میشوند نازل ؟ نزول .پایین آمدن و پایین آمدن از مقام بهشتی بودن از شان انسان بودن وایران و ایران چرا ایران ما چرا با اکثریت درارتداد؟.وچرا دروغ سلاح اکثریت مدعیان دین شده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عدم پذیرش الله توسط شیطان با رد برتری آدم آغاز شد اما اگر به بی نهایت برتریهای الله بیندیشیم رد هرکدام از آنها مترادف میشود با ردهمه برتریهای دیگراو پس شیطان یک مرتد بالفطره است وهرگز به (راه ) یکتاپرستان گواهی نخواهد داد .پس شک در هرکدام از اسماء وکلمات وصفات الله از بزرگترین وبارزترین نشانه های ارتداداست ومعادل باکفر.  که از بحث ومجادله ونقد  ما خارج است بعدازتوحید و خالق بودن الله گواهی دادن به وجود ملائک عرش است  وبعداز آن مسئله قبول کتاب های دینی مثل قرآن وانجیل و زبور و تورات و.....معاد می باشدکه  یکتا پرستی  وقبول واعتراف به وجود ملائک و تکریم کتب الهی ومعاد در همه ادیان بصورت مشترک قابل قبول است .ووبا افسوس باید گفت که این چگونه است که ما ( دیانت خود را عین سیاست خود بدانیم و سیاست خود را عین دیانت )؟  و بیاییم با  زبان دروغ بیگناهان افراد بیگناه را در حبسی اجباری قرار دهیم ومردم یک کشور را به دلیل انتخابشان به قتل وزندان و سرکوب تهدید کنیم . آیا در دین ما چنین  عملی مقبول است؟ آیا خطر ارتداد مردم از خطر کفر شیطان  برای اسلام تسلیم (به دلیل مسئله اشتراک ارتداد وکفر در همه ادیان )بیشتر است ؟ امان از این بیماری نفهمی که نمی گذارد ما به حق یکدیگر که الله به ما داده است واقف بشویم .احترام بگذاریم .وحق انتخاب در قرآن

( بگو این حق است واز سوی پروردگارتان آمده است هر کس بخواهد ایمان می آورد ویاانکار می کند بدانید ما برای ستمگران آتشی مهیا کرده ایم که شعله هایش سرا پایشان را فرا می گیرد ) قسمتی از آیه بیست ونه سوره کهف

 خواننده خوب به دلیل حجم زیاد رویای زیبای این منتظر شما را به ادامه مطالعه  مطلب  ارتداد ومن  دعوت می کنم .

*****             **********      *****    **     ***********       **********

وامارویای واقعی منتظری در انتظارنور

( دیدار قبل از هبوط ) دیداری  در قرنها قبل از آغاز  هبوط در روز بزرگ تسلیم

**آیات صد وهفتاد ودو صد وهفتاد وسه را که نوشتم نوشتن جمله ای از آن فکر مرا بیقرار کرد آرامش را از من سلب کرد . از روح گفته بودم برایت اما نگفته بودم که روح را در معنی عام کلمه آورده ام که یعنی روح هست که یعنی روح ما نیز شبیه به ((روح ))ساکن در عرش است و شاید که می تواند خلق بکند . پیامبر بشود .این فکر که تواز متن آن آگاه نبودی روحم را درگیر کرد .روح مرا آزرد .روح مرا سیاه کرد. قرآن را باز کرده بودم که از آیات قرآن از ارتداد برایت گواه بیاورم اما نتوانستم روح محتاج ونیازمند به نور من غمگین و مستاصل است. نکند اشتباه کرده ام  .که این اشتباه از ارتداد باشد روح  گرفتاردر حیرانی جسم درگیر مرا با خود می برد به عالم رویا به دنیای شگفت انگیز خواب .با من به خواب بیا .چشمهایت را ببند .می خواهم تورا در لذت رویایی شیرین شریک کنم . خدا کند که این رویابتواند روح ترا نیز باخود ببرد.امان از  درماندگی . سرگیجه وتهوع  امان مرابریده است .قرآن رابسته درکنارم می گذارم درحالیکه توان مقاوت درمقابل قدرت این خواب راندارم

* در جایی هستم که بسیار بسیار روشن است .زمین وسیع وپراز نور است .اما من جسم تاریکم .روح من مرا بدانجا برده است .با لباسی که  در دنیا پوشیده بو دم در مقابل من جمعیتی بی نهایت به صف ایستاده اند وبه روبرویشان نگاه می کنند من درجایی ایستاده ام که از مکان آنها زیاد دور نیست و درسایه ای از تاریکی است .آنها همه در روبروی ؟ ایستاده اندروبرو.ومن  قبل تراز آنها در فاصله ای نزدیک به ( روبرو)شاید پانصد مترایستاده ام .آسمان را نمی بینم وفضای بالای سراین جمعیت زیاد را بینهایت خالی وروشن می بینم .من اما گویا بر بالای تپه ای ایستاده ام و غرق در تماشای آنها در حیرت به سر می برم  .چه می کنند .من آمده ام سو آلی بپرسم از سردر گمی در تایید یا رد یک جمله از یک نوشته به آنجا پناه برده ام .آنها آن جمعیت فراوان کوچک به نظر دیده میشوند نگاه می کنم چه مدت نمی دانم فقط در یک لحظه خودم را می بینم که مثل همه آنها در روبرو ایستاده ام اما بسیار نزدیک به الله .به الله نور. قله کوهی است نمی دانم .بالای ابرهاست نمی دانم .اما هر جایی که بود برای ایستادن به نوک قله ای میمانست که ایستادن درآنجا مشکل باشد .وعجیب این قله شیبی نداشت به دیواری بلند شبیه بود.یک قدم مانده به نزدیک ترین مکان به حضور الله ایستاده ام و آه این مهدی ع است او که به من پیشنهاد .دستور چیزی بین این دو در نوشتن مطلب (ارتداد ومن )را داده است او از سمت چپ با کسی صحبت می کند در نزدیکی من .باور کردنی نیست .فقط با دو قدم کوتاه میشد به او دست زد.  بعد از صحبت ایشان از سمت چپ به سمت راست من آمدند وبه گونه ای با اطمینان ور ضایت این عمل را انجام دادند گویی به من می گفتند باید این کار را بکنند تا بعد من بتوانم الله را ببینم . الله .روبرویش ایستاده ام واو بالاست .این فکری است که من می کنم . می پرسم . از سو آلم که آیا میتوانم از معنی خاص ( روح ) در عرش به عنوان یک مورد برای اثبات روح در کالبد انسان کمک بگیرم آیا او کارمرا تایید می کند . من خاموشم . آن بی نهایت انسانها هنوز در پایین ایستاده در صفند .وقتی پرسش من تمام شد .کسی را دیدم که صورتش تیره است بدچهره است او با لبخندی که باکمی صدااز گلویش با زشتی دیده می شد سرش را با علامت تایید تکانی دادوگفت بله ؟ اما من گویی با دیدن او توان ورمق خود را از دست دادم پاهایم سست شدند واز درون احساس تاریکی وسیاهی کردم روبروی من از سیاهی چیزی دیده نمیشد.نه نه این الله من نیست من الله را دیده ام .الله من زیباست از جنس نوراست سرم را با غم ودرد پایین انداخته ام دلم گرفته است .باورم نمیشوداو الله من نبود امامن همچنان امیدوارم .من به نفس ودم اوتکیه کرده ام پس او را خواهم دید. سرم را بالا گرفتم خیلی بالا ناگهان از پشت  از بالای سیاهی روبروی من او آمد الله را دیدم چهره اش را که بی نهایت از پاکی می در خشید از بی تا بودن در عظمت او جز به یک کلمه نمی توانم از اوبگویم اوعین یقیین بود ( اجازه بدهید بیشتر ازین در مورد الله نگویم .اگرچه شایدهیچکس این دیدار مرا باور نکند اما روح من دمنده خود را می شناسد و صداقت من در این رویابرای خوانندگان نیز روزی افشا خواهد شد .)

همان سو آل را پرسیدم  از الله واو سرش را با ملایمتی که در ردآن هیچ شکی نباشد تکان داد به علامت تایید . آه این الله است قلب من دارد پاره پاره میشود چگون این بی نهایت در قلب من جا بگیرد صدای قلبم دارد بدن مرامی لرزاند .سیاهی گم  شده است و الله از بالا بخوبی دیده میشود وهر لحظه بزرگ تر ونزدیک تر میشود من دیگر یک موجود کوچک نیستم به بلندی بلندای فاصله الله باخودم شده ام. او را می بینم الله را  بینهایت درپاکی وقدرت .یک حس مرا به او می کشد حس ستایش.اورا می بویم با روحم.دیگر جسمم آنجا نیست

از دیداری عاشقانه برگشته ام مجددا در جایی که قبلا توصیف آن رفت در تاریکی ایستاده ام اکنون ما هردو جسم وروح  به طرف آنها میرویم در روشنایی عجیب به طرف جمعیت که هنوز به روبرو نگاه می کنند می خواهند تکلیف خود را بدانند که ناگهان دستی بی نهایت بزرگ ازبی نهایت بالای سرمان پیدا شد( قبلا گفته شدکه آسمانی بر بالای سر این جمعیت ندیدم )دستی روشن بسیار روشن که از عظمت بزرگی آن با خود گفتم ممکن است به دلیل نزدیکی دست بزرگ به سطح زمین هر لحظه این دست (باز شده ونه مشت )در زمین فرو برود  دست بزرگ بر بالای سر آنها با نشانه و  علامت مسیر حرکت جمعیت وبا صدایی که از بالا آمد به آنها اعلام رفتن کردوصدا یی گفت .((( بروید بروید که روزی شما را برمی گردانم ))) ودر پایان این جمله نمیدانم چقدر طول کشید یک پلک زدن ؟ همه آنها به پشت میرفتند . همه با تانی و تسلیم به راه افتاده بودند .من هم در کنارشان ودر صف آخر به حرکت آنها پیوستم .اما این روح کنجکاو من ناگاه سرش را برگرداند وهمان دست باعظمت  تقریبا درحالت  عمودی را در طول صف در سمت چپ این جمعیت دید که با خشم وغضب به تندی درکنار عده زیادی از آنها قرار گرفت وباز صدا آمد که ((( این همان اکثریت انکار کنندگان منند )))اما دست به محض نزدیک شدن زیاد به سیل جمعیت انکار کنندگان سریعا از حرکت ( عمودی )ایستادوعده کمی از آنها باترس با حالت فرار از نزدیکی آن دست بزرگ دور شدند ودیگران دست را نمی دیدند . در حالیکه سرشان را می پاییدند.همه دارند میروند من هم باید بروم اما نه من هنوز آنجا ایستاده ام آن جای تاریک را می گویم ودور شدن آنها را نگاه می کنم وتا چشمم آنها را ببیند از پشت آنها را نگاه می کنم . حالا تنهایم .هوا روشن است  به آن بالا نگاه می کنم که الله را دیدار کرده ام قلبم باورش نمیشود از هیجان این دیدار به لرزه افتاده ام . قلبم تند تند می زند می خواهد تکه تکه بشود واز شدت فشاری که دیگر توان آن از من برنمی آمد از خواب پریدم . روح من برگشته است .

بله این دیدار زیباترین با شکوه ترین دیداری است  که  بعداز رویای الله .الله نور( باورتان اگر بشود نام آن رویاشایدهمین باشد)با الله نور داشته ام اما این بار به طور مستقیم. واز فاصله خیلی نزدیک او را معصومیتش وعلم او را با دیده یقیین حس کردم  روحم خود را در الله گم کرد پاکی او مرا سرخوش کرده است که من هم روحی چون از دم پاک او باخود همراه دارم .ای الله .ای الله نور مرا دریاب .مرا چون منکران با خشم از خود مران .مران .مران .هرگز مران .

منتظری در انتظار نور

                              بسم الله الرحمن الرحیم

( بدانید ما آسمان وزمین  و آنچه را مابین آنهاست  برای بازی خلق نکردیم

اگر به دنبال سرگرمی وبازیچه  می بودیم  توانایی آن را داشتیم که خودمان بازیچه ای خلق کنیم( ونیاز به این همه صبر وگذشت وارسال پیامبران ومعجزات وغیره نبود .

بلکه اراده کرده ایم (با توجه به اختیاری که به شما داده ایم )حق را برفرق باطل بکوبیم تا آن را متلاشی کند آنگاه خواهید دید که باطل رفتنی است .پس وای بر شما به خاطر نسبتهایی که به خداوند بزرگ می دهید .)آیات شانزده . هفده وهجده سوره انبیا

فروردین .تمجید وستایش از  قتل عام ایرانیان  بی دفاع بدون در نظر گرفتن حق  هیچ محاکمه ای در اردوگاه اشرف .کجای دین ما از سیاست این چنینی می گوید ؟ این سیاست شما  این دیانت شما نمایش واضح وروشن ازبزرگی خطر  یک توهم  ویرانگر است .

ایران ما .خوزستان . نه شما هم فقط یک مخلوق زمینی هستید با فریب مردم  مظلوم ایران نیز رای  حمایت الله با شما نخواهد بود .از خشم الله بترسید همین برای شما بس است .

   

 

 

         

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 فروردین 1390    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()