بسم الله الرحمن الرحیم

                                                 قاب وارونه ارتداد ومن ( شیطان)

(بگو (در زمان حال بگو.در زمان پایدار ومستمر وامری حال بگو .زمانیکه دربعدمکانی عرش یا بهشت ویا خاک محصورنمیشود وشامل اکنون مانیزمیشودشاید بدان دلیل باشدکه دین الله درزمان ادامه دارد وبودن دربعدمکانی بدون دخالت حق انتخاب ماوبطورجبری تاروزرسیدن به روز معادبه آسانی ازدست میرودودرروز معاد انسانها ساکنان عرش . بهشت وزمین آتشین راخواهند شناخت .اگربه کلام حق الله و آیه اطیعواالله واطیعو االرسول ایمان داریم پس اقتداء به الله ورسول برما واجب میشود که ازاراده الله برای هدایت انسانهادرمقابل خدایان فنا پذیر زمینی درزمان اکنون بگوییم .زمانی که نمیمیرد.بگو پروردگارمن(آخرین پیامبردراین آیه نمیگوید پیامبر قبل ازمن وبااستفاده از ضمیر شخصی من اشاره به نام هیچکس دیگری رادراینجا قابل ذکرنمی داند) مرابه راه درست هدایت کرده است.آنهم به دینی پابرجا(اینجا او دین خودراازادیان شرک وکفر و مکاتب مادیگرایی که نابود شدنی هستندمجزا میکند). به آیین ابراهیم تسلیم خدا .تسلیم خدا واو هیچگاه ازمشرکان نبوده است . ( به زمان توجه کنید پیامبراز زمان هیچگاه وزمان استمرار*نبوده است می گوید .سخن همه پیامبران زنده (بعداز ظهوردین ابراهیم)دراستمرارزمان گذشته تازمان اکنون که تمکین به لایتغییر بودن کلمه نه به شیطان را گواهی می دهد)بگو نمازمن وتمامی عبادات من وزندگی من .مرگ من همه از آن خدا آن پروردگار جهانیان است.هیچ شریکی برای اونیست وبرای تجلی این*معنی(از حرف به عمل.حرف مساوی عمل)مامورشده ام ومن سرآمد تسلیم شدگانم.بگو چرا غیرازالله را بعنوان پروردگاربجویم.؟درحالیکه او خودپروردگارهمه چیز است.بدانیدهرکس کیفردستاوردخودرامی بیند وکسی بارگناه دیگری را به دوش نمی کشد عاقبت بازگشت تان بسوی پروردگارتان است واو شما را نسبت به آنچه مورداختلافتان است آگاه خواهدکرد)آیات صدوشصت ویک.صدوشصت ودو.صدوشصت وسه وصدوشصت وچهار

 وقتی پیامبر ازهدایت خود به راه راست ودرست از سوی الله می گوید.غیر مستقیم به همه انسانهایی که دین توحید را پذیرفته اندمی گویدکه من هیچکس جز الله را قادر به اراده انجام چنین امری نمی دانم . هیچکس وهیچ حاکمیتی نمی تواند.قدرت ندارد ویادرنظام خلقت و آفرینش خارج از اراده انسان است که کسی بتواندبر زندگی ومرگ دخالت بکند.می بینیدکه دراین آیه پیغمبر ازانتخاب خود یعنی دین معنویت دفاع میکند اگرچه دخالت الله را عامل این انتخاب می خواند . ودرکلیت آیات هیچکس نمی تواندو قدرت معنوی عظیم آنرا ندارد(قدرت معنوی بر اساس رابطه ای نامریی.از طریق وحی و القا وارسال مرسلات (مکالمات الله درغیب درعرش .ازاولین اقدام به هبوط وپیوستگی ظهور پیامبران وکتب.مکاتباتی که هیچ موجودخاکی ازچگونگی ارسال آن اگاهی ندارد) که مردم را با تمسک به شبهات وموهومات به دین(کفر .شرک)ومکاتب مادی مطلوب خود اجبارکند.و این گفته حق گواهی است بدانکه  الله خود پیامبران وبندگان خاص را برمی گزیندبا توجه به این آیات هرکس اینگونه مدعی نظارت برانسانهای زمینی رابکندهرکس درانتخاب دین انسانهادخالت بکندولو اگرازمومنین باشدازدایره دین الله خارج شده است وجنون او اثبات ودردین الله مرتداست(همانندشیطان که دربهشت به دخالت درباورهای آدم وحواپرداخت ونظم ورونددرست آفرینش راکه الله حاکم برآن قادربودتغییرداد)وعبادات اوخیرات.حسنات.صدقات وهمه اعمال شخص مرتدکافریامشرک درزندگی باطل ومردوداست وچگونگی مرگ اونیزبابندگان خوب الله تفاوت دارداگرنتواندبه مقام یقین دردین برگردد.

(بدانیدکه هریک ازشما ازدینش برگرددوبا بی ایمانی بمیرد همانا کافراست وبدون شک دستاورد واعمال چنین افرادی دردنیاو آخرت تباه شده است وجاودانه درآتش خواهندبود)بقره آیه دویست وهفده

دراین آیه ما به اهمیت انتخاب پی می بریم .به دین گریزی کافران برخورد می کنیم .درآیین تسلیم تاییدهر آیه از قران بطورمجزا واجب است وردهرکدام از آیات در واقع ارتداد ازکل آیات الله است .نمیشود آیه الله راکه تاکید بسیاربرصبر وصلوه (نماز) داردپذیرفت بعد اقرار کرد که تشکیل امت واحده  دینی یا حکومت نظام ولی یاحکومت شاهنشاهی.یاحکومت پارلمانی  ..براجابت آیه الله در وجه صبر ونماز اوجب است .دراینجا گره کورسیاست دررقابت با دیانت الهی محکوم به بن بست نابودی و شکست است . پس جدایی دین از سیاست نیز مردود است واز ارتداد است ازقدرت ونیروی ایمان آورندگان گفته شد که آنها انسانهای کاملی هستند و دشمنان دین الله جبرااز لحاظ قدرت معنوی دچارماهیتی ضعیف هستند که قرآن برای محاسبه نیروی دشمنان دین توحید آنها را نصف قوای ایمان آورندگان خوانده است لازم است که بدانیم ازارتداد است که ما این آیه را ردکنیم .گفتیم که دشمنان دین یا اکثریت کافران ومشرکین ومرتدان همه انسانهایی معیوبند به دلیل جنون .یا جن زدگی یا تسلط جن. بعضی کورند .بعضی کرند . و....دربینش .درجهان بینی.درانتخاب اگرچه این گروه . مجموعه بزرگ اکثریت را میسازند اما در مقابل حق همیشه در تزلزل و ناتوانی هستند.آنها در مقابل خالق خود ایستاده اند. خالقی که به ضعفها وتواناییها و... انها بخوبی آگاه است پس شکست آنها نیزتوسط خالق نیزآسان خواهد بود.این گروهها ازدرک مرسلات عاجزندبواسطه آنکه آگاهانه به کسی پیوسته اند که از این درک ناتوان است آنها.ازفهم آنچه از الله بربندگان صالح ومومن نازل میشوند ناتوانند. نمی بینند.نمی شنوند.عقلانیت درآنهادر اوج پریشانی است وجنون آنهارا با حق بیگانه کرده است اینست که با استناد به این همه ناتوانیها وضعف خوددر وهم برای خود *خدا جعل می کنند.ولی را خدا می دانند.از فرعونها ازشاهان .ازقدرتها بتهایی برای پرستش میسازند وهیچکدام اززیرگروه این مجموعه بزرگ اکثریت .توانایی وقدرت اقرار به ضعف خودرا ندارندبه دلیل اینکه خودرا دربرتری می بینند.بگو هرکس مسئول اعمال ودستاوردخود است واین آیه وهم نیست.خیال نیست اگرچه تبلیغ است اماازحق است آغازانجام رسالت برای مردی بزرگ است.تجلی وجود الله تسلیم محض محمد ص به آیات و نشانه های او ازجمله مرسلات است .محمدص همه چیز خودرا ازآن الله می داند.

 ولی ؟ ایرانیان می پرسدچرا ازتاریخ بعداز اسلام چیزی نوشته نشده است.در باورمن بعدازحمله اسلام محمدص به ایران.کشوما تازمان اکنون ازبیماری اکثریت ( جنون)رنج برده است. کشورماهرگز مزه شیرین دین الله را تجربه نکرده است وهمیشه دردوگانه پرستی وچندگانه پرستی خدایان زمینی ازمفاهیم وپیام دین الله درغفلت بوده است .اسلام محمدص هرگز به ایران ما نیامده است ومادام که  خدایگان مختلف .شاهان. ولی هاو سلسله های گوناگون با نشان وبی نشان براندیشه . آزادی وعدالت مردم  حاکمیت می کنند ازدین مبارک محمد ص درکشورما اثری نخواهیددیدو تاطعم تلخ ارتداددرمتن جامعه ما رونق دارد بعد مکانی ایران ما نیز در زیرگردش جبری تاریخ محو خواهد شد.

 سهم چشمانی که نمی بینندوسهم گوشهایی که نمی شنوندقلبهاو عقلانیت وادراکی که تحت تسلط وهم باشدازآن شیطان است وقتی الله ازحاکمیت وقدرت نظارت خودمیگوید یعنی هرکس از مخلوقات چنین ادعایی را بکند مجنون ومرتداست سهم شیطان است. از ارتدادبا کمک از قرآن مرسل و ازخطای انتخاب دراکثریت می گویم.درادامه بحث ومجادله ای که به خواسته. پیشنهادو؟ آخرین معصوم غایب درمیان ما شما را نیزدعوت به همراهی میکنم من بعنوان یک ایمان آورنده منتظرمسلمان به دین محمدص درمقابل اجابت این خواسته مسئولم.دربحث ومجادله با قرآن ما از اصرار الله برتکراربرتبلیغ ودعوت درمقابل مشرکین وکافران بهره خواهیم برد.بایدگفت وبرهمه مسلمانان دین محمد واجب است که بگویند.عبادات ما.زندگی ما مرگ ما ازآن الله است.این یک هشداراست.پذیرش وایمان آوردن وتمکین به این آیه مانند دیگر آیات الله یک جبراست وبا انکاراین آیه ازسوی شاهان وولی ها این جبر مردودنمیشودونفی کنندگان منکران آیات الله  هستند که همواره باطل و مردودخواهند شد         

(عبادات من(پیامبر) زندگی من.ومرگ من برای خداست واین جمله جای تامل دارد چون به عبادات که ابعاد معنوی دارندقبل از زندگی ومرگ پیامبر اولویت داده شده است برتری معنویت وبرتری آنچه ماآنرا رابطه با غیب می دانیم بر زندگی ومرگ که ابعاد مادی دارند را بخوبی میتوان ازدیدگاه وبینش الله وحضرت محمد ص دراین جمله خواند این جمله یک جمله دستوری است از ملائکه وحی به پیامبرکه از سوی الله به او گوشزد شده است یعنی الله می گوید که عبادات تو برای من است زندگی ومرگ تو برای من است چون من تورا انتخاب کرده ام . این آیه تفکیک انسانهای مومن راازگروههای مختلف کفر وشرک نشان میدهد.این انتخاب الله جبری است.پیامبری برای رسالت.برای تبلیغ ودعوت. اویک مرسل است .کسی که ارسال براو وارد شده است.مثل موسی س. مثل عیسی س.مثل ابراهیم س مثل نوح س.مثل فرشتگان وحی رسان .مثل وحی مثل تلقین کلام الله ازغیب بر بندگان انتخاب شده وارسال برآنان اعمال شده است.می بینیم که مقام رسالت راهی به سوی انتخاب ندارد امادیگر انسانها درانتخاب دین الله وکفرمختارنداگرچه اراده الله بندگان خاصی راشامل فضل وکرم خود میکند.   

(ویادآرهنگامی که پروردگارتو به *فرشتگان وحی کرد .من با شما هستم .شما اهل ایمان را در آنچه * می خواهند ثابت قدم دارید و.......) سوره انفال  قسمتی از آیه دوازده

وحی نمودن الله به فرشتگان را پیامبربه چشم خود دیده است در این آیه اشاره شده است که جمع ملائک می توانندبا الله سخن بگویندوحامل وحی باشندو مجددا جبراییل یاد آوری می کند که فرشتگان  درتثبیت اراده انسانها ی مومن دخیل هستندوپیامبرمی نویسدفرشتگان از سوی الله مامور به راهنمایی ایمان آورندگان هستنداما گویاحاکم جعلی اصل ولایت هیچگاه این آیه را ندیده است  براستی چرا انسانی بااین همه بلاهت بایدادعا کند که به تنهایی میتواندمردم را به بهشت یا جهنم بفرستد .مگرابتلاء به جنون وارتداد اومغرض باشد. از نقش انتخاب آدم س درآیات زیرمی خوانیم.

 (ویادآرهنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت.می خواهم برروی زمین جانشینی بیافرینم.آنها گفتند.ای خداوند بزرگ آیا می خواهی موجودی را خلیفه قرار بدهی تازمین را به فساد وتباهی بکشد وبه ناحق خون بریزد.حال آنکه ما خودمان تورا به حکم ستایش تسبیح می گوییم وهر لحظه تقدیست می کنیم.وخداوند دانا گفت .من چیزهایی میدانم که شما ازآن بی خبرید وخدا نام تمام کلیدهای فهم هستی رابه آدم تعلیم داد. آنگاه فرشتگان را خطاب کرد وگفت .اگرشماراست می گویید نامهای این حقایق را برایم بیان کنید .فرشتگان گفتند ای خداوند پاک وبی نقص ما به غیرازآنچه خودبه ما آموخته ای آگاهی دیگری نداریم.این تویی که دانای حکیمی.آنگاه خداوند به آدم گفت از این نامها آگاهشان کن . وچون آدم از نامها آگاهشان کرد خداوند به فرشتگان گفت نگفتم که نادیده های آسمانها وزمین را می دانم و آگاهم از آنچه آشکار می دارید و آنچه پنهان می کنید. وهنگامی که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید*بی درنگ (فورا .سریعا) همه سجده کردند مگر ابلیس که متکبرانه از فرمان خدا سرباز زدو با این *تمرد از ناسپاسان شد )سوره بقره آیات سی تا سی وپنج

آیات بالا از یک سوتوجه به مقام بالای ملائک دارددرعرش که بهترین و پاک ترین مخلوقات بوده اندواز لحاظ تسلیم سرآمددرطریق پرستش قبل از خلقت آدم ومی بینیم که شیطان نیزکه از گروه جن بوده دراین جمع از ملائک محسوب شده است  پس با توجه به آیه دوازده سوره انفال مخلوق ایمان آورنده درعرش که دردرجه ایمان همیشه یکسان وتسلیم در فرمانبری او نیز آشکار بوده از ملائک خوانده میشده وجنسیت این مخلوق مطرح نبوده است واگر به آیه بیست از سوره اعراف مراجعه بشود می خوانیم(اما شیطان به هدف اینکه آنچه در بدن نهان دارندبرایشان آشکار کندآنها راوسوسه کرد و گفت خداوند شمارا از این درخت منع کردتامباداتبدیل به دو فرشته شوید وبه زندگی جاوید دست یابید)

رازاین آیه درتوجه مفرط به آنچه داریم وآنچه نداریم باتاثیرگرفتن ازوسوسه شیطان.توجه به جسم.به خاک وغفلت ازآنچه داریم(مقام آدم برتر ازملائک است)دنیاپرستی عامل موثر موثردرجنون والزایمراست

شیطان دراین آیه اقرارمی کند از روی آگاهی وآن هم اقراراست به توانایی انسان وامکان رسیدن به زندگی در عرش که دراراده آدم بوده است(می توانسته به عرش رفت و آمد بکند)واقراردیگرآنکه ملائک از عمری جاودانه برخوردارندعجیب است که آدم اینگونه ساده لوحانه گول می خورد درحالیکه درعرش برتری خود را بر ملائک بانمایشی از سجده زیبا از سوی ملائک و ساکنان عرش تجربه کرده است آیا می توان نتیجه گرفت که آدم از اینکه روح خودرا از طرف الله به هدیه گرفته است آگاه نبوده است؟ .به اقرار آیات الله  هیچکدام از مخلوقات الله این روح یا دم یا نفس یا زندگی را ازالله نگرفته اندجز آدم واین روح ودم یا نفس مقام بلندی به دلیل در یافت مستقیم ازسوی الله برای انسان درمیان مخلوقات عرش به همراه داشته است.بی ثباتی وعجله و حسرتی جاودانی برای بازگشت به عرش حاصل این وهم وغفلت استبرای فرزندان آدم. خطای جسمانی .گناه جسمانی آدم وحوا روح آنها را در موقعیت  جبری یک مبارزه قرارمی دهد با دشمن آشکار انسان .در اینجاازراه اشتباه آدم س گفته میشود (بیراهه های دور ازحقیقت سوره ص)برای تصاحب مقامی که برای او در واقع نزول از برتری از مقام بهشتیان بود . دراین جمله شیطان این حقیر (دردرگاه الله) شباهتی می بینم با سخنان ولی فقیه ؟ ایرانیان خاص که مدعی بود هرکس سوار کشتی نجات نظام او؟ بشود اورا وارد بهشت می کند وهرکس نخواهد سوار این کشتی اوهام او بشود او ازاهل جهنم میشود واقعامضحک است که دراین جمله شیطان جن وهمچنین ولی فقیه ایرانیان خاص (به عنوان انس)هردو برای اینکه مردم را وارد بهشت بکنندازآنها طلب به وهم ونادیده گرفتن وجودالله وطلب عصیان وطغیان برعلیه الله رامی کنندوبه وهم این دوشخصیت  گناه کردن یا تحت فرمان بودن آدم وحوا که درظاهر برای رسیدن به هدفی درست است (واردبهشت شدن=سوار شدن به کشتی موهوم)سرپیچی ازفرمان.حکم و آیه وگفته حق الله نخواهدبود.(اصل) ولی فقیه همان ولایت دروغین شیطان است باوسیله قراردادن نام دین وبا تسلط قدرت شیطان انس. واهی است وجوه شرعی ندارد مردم فریبی است و هیچ کتاب الهی آنراتایید نمیکند مگر یک نفر . وآن یک نفر هیچکس نخواهد بود جزشیطان. فریب عوام وسوء استفاده ازجهل مردم عامل بقای جلوه های گوناگون دین شرک وکفرشده است.به چشم بندی میماند.ترویج گناه .فقر.دروغگویی .دزدی .اعتیاد .فساد.فحشاء با توجه بیمارگونه بی اما واگربه یک جنبه آفرینش به نام مادیات.علاقه ای بیمارگونه به دنیا.برای تضعیف قدرت دین الله درروزمرگیها وازجمله سیاست .دراین(التهاب)دنیایی زمان زیبای اکنون برای ظهورحق هرگز واجب نخواهد بود که به واقعیت بدل وبه انجام برسد.اجابت بشود.الله  توحیدهمیشه دراولویت دوم است .درحاشیه است .وسیله است برای رسیدن به آخرین پله وآخرین راه برای افتادن برای سقوط دردام حسرت ابدی.بگو یک اعتراف به بودن در زمان حال که حق که فقط الله می تواند( لا اله الا الله ) وقرآن  از ما می خواهد که بگوییم  ومی گویدالله چنین می خواهدوپیامبر ما می خواهد که ما تسلیم باشیم به توحید (اکنون)که هرلحظه تکرار میشود وازابراهیم س تاکنون درحال گذرازمیان میلیاردها ومیلیاردها انسان مخلوق تا رسیدن به موعود فرصت زنده است برماانسانها که این حق ادا بشود مستجاب بشود چرابرای این گروه اکثریت سو آل برانگیز نیست ؟عجیب است که مفسرانی قرآن دردست .تورات خوان . انجیل دان و....الله راگم بکنند .

دعوت شیطان ابلیس از آدم وحوای برگزیده نزول از مقام برترین به مقام جن پست ترین بود و

   دعوت ولی فقیه ایرانیان دعوت نزول است ازمقام انسان برتر که بهشت حق اوست به تلاش بیهوده برای ماندن ابدی در آتش با توسل به حصارهایی به نام کشتی .وبهشتی دروهم وابتلاء به جنون ارتداد .راه اشتباه(طغیان) راهی است که شیطان بر آدم وحوا عرضه کردواما اگرچه شیطان راه رسیدن آدم وحوا را طولانی می کندوبر خلاف گفته ( حق الله ) آنها را راهنمایی می کنداما با توجه به این آیه ما می توانیم به راز چرایی بودن ابلیس واجنه در میان ملائک عرش پی ببریم واماهمانطور که خواندید دراین آیات نامی ازحوا دیده نمیشودآن هم درموقعیت حساس گفتگوی الله با ابلیس که ابلیس ادعای حاکمیت بر مخلوقا ت را دارد. دمیدن روح  به کالبد بیجان آدم و تولد یک انسان خاکی دیگربه نام حوا باید قبل از این معارفه صورت گرفته باشد.در قرآن آیه آمده است که الله تکرار میکند که *من انسان را تنها آفریدم و ازخلقت حوااز پهلوی آدم نیز می گوید. دم یا نفس یا روح الله . مقام بلندی را برای جسم خاکی  آدم به ارمغان می آورد.می بینیم این مقام  نه به دلیل جنسیت او ازخاک است بلکه به علت روحی است که می تواند بدون جسم ومستقل  *مجرد از خاک ( بدن ) به حیات ادامه بدهد . حق  حیات . اهدا زندگی  یادمیدن . از بی نهایت برتریهای الله است و او اینگونه زندگی بخشی ودمیدن بر نوع بشر وحیات رابرای بندگانش دوست میدارد.او می گوید. برکالبد آدم دمیده است .اما نمی گوید جانش را من میگیرم.درسوره های انتهایی قرآن از نقش بعضی از ملائک دربازپس گرفتن جان وزندگی از انسانها می گوید.مجرد بودن وتنهایی این روح یا دم یا نفس را ما درجمع نماز گزاران بخوبی می بینیم .که اگر یک موجودیا شیی در جلو نماز گزار باشد نماز اورا باطل می کند زیرا آن موجو د یا شیی جایگزین الله میشود چون مادی وخاکی است.اما انسان بواسطه این رو ح می تواند تا کیلومترهاصف نمازرا طولانی بکند.چون نماز از معنویت است وجسم در این عبادت  ورابطه  معنوی روح .یا نفس یا دم با الله  هیچ نقشی ندارد .اوهمان خاک است .خاکی که زیرپای اوست  .  هرگز یک انسان خاکی نمی تواند جانشین الله بشوداما می تواند چنان عرصه نقش جسم خود را در زندگی کم بکند که به مقامات بالا برسدودر اینصورت است که می شود یک مهدی ع دیگر را به جمع ایمان آورندگان افزود . ومی بینیم که علی ع میگویددر زمان شهادتش که من فائز شدم . علی رستگار شده است زیرا اوتوانسته خاک بی ارزش را با روح بزرگ (یا دم .یانفس) دریک جا همراه کند وبه عروج و اوج مقام در سرای امنیت و آرامش یا بهشت برساند اما حوا حوای نیمه آدم . هرگز مقید به سجده در مقابل آدم نخواهد بوداگرانسان دیگری هم ازجنس بشردر عرش می بودمکلف نمیشد به سجده  برآدم.به دلیل دارا بودن روح یانفس یادم الله .هرکدام ازدم.نفس.روح و یا جان بخشی الله می تواند نشانه ها یا برجستگیهای  وجودی یا استثنائات خاص الله را باخود داشته باشد.ما در قرآن می بینیم که الله می گوید ( من موسی.س را برای خودم ساخته ام) وقتی به زندگی وداستان موسی س پیامبر از زبان جبراییل توجه می کنیم می بینیم که موسی از معجزاتی خاص که در انسانهای دیگر هرگز دیده نشده است بهره مند است.دست معجزه گرعیسی س مصلوب را زنده به عرش میبردکه این ویژگی هم درانسانهای دیگردیده نمی شود پس این روح یا دم یا نفس  الله می تواند معجزه آفرین هم باشد.عمر طولانی ایوب.س با صبرمعروفش.عروج محمدص.زنده ماندن.ابراهیم س درآتش همه وهمه اشاره به مشخصاتی دارندکه ما را به بی نهایتهایی ازخصوصیتهاونیروهای خارق العاده وجودی الله راهنمایی میکننداو بندگان خاص خود راازآنچه ما توانایی انجام معجزه می گوییم  بهره مند میسازد بواسطه مقام دم یا نفس که بر جسم انسانها می دمد واو خود انتخابگر این انسانهاست او هرکس را برگزیندبه او بی نهایت فضل وکرم عطا می کندوبرای اوجنبه معنوی عبادات  انسانها برنحوه زندگی ( فقر وثروت . فراغ ویا رنج. در هجرت یا در زندان واختناق .و)دراولویت قرار دارد این عبادات عملی شخص است که زندگی اورا از زندگی دیگران متمایز می کند و حتی شیوه مرگ اورا تعیین میکندانسان امروز درسوریه اعجاز می آفریند مرگ  برترخود را از میان زندگی پوچ جدا میسازد .پس می بینیم که این روح سرنوشت ساز نیز است همراهی جسم با روح انسان خاکی را معنایی دیگر می بخشد .عامل برابری ما انسانها با هم از دم الله است . و آنچه ما خاک می نامیم نابود شدنی است امااگر ....  

روح یا نفس ویا دم الله قائم است . مستقل است . وتنهاست همانگونه که الله تنهاست و انسان نیز تنهاست آن هم به دلیل وجود همین دم یا روح یا نفس الله که در جسم او زنده است . به یک مرده توجه بکنید که هر لحظه از وجود خاکی اوکاسته میشود از بین میرود خاک میشود گردو خاک میشود  تجزیه میگردد ودیده نمیشودمحو میشود پس خاک کلیت  تشکیل دهنده  انسان *تنها نیست این روح اخص است ازالله است. روح انسان تنهاست روح یا نفس الله وقتی تنها باشد مستقل باشد قائم به ذات ومحیی باشدتا مادام که در جسم انسانی آرام و قرار نگرفته است با روح یا دم یا نفس کل دم ها .نفسهای دیگرانسانهابرابراست این روح یا دم یا نفس نمی تواند بر روح یا دم و یا نفس دیگر الله ولایت یاحاکمیت داشته باشد همه آنها از یک خالق هستند وفقط این خالق است که بر دم یا نفس یا روح حاکمیت وولایت می کند  وما می بینیم که شیطان می تواند خاک یا جسم مارا سهم خود بکند اما از تصاحب ولایت وحاکمیت بر روح ما عاجز است .دم یا نفس همواره مسحور ترینهای خالق آفرینش است . عدالت الله برآنها حاکم است اگرچه همه باید جبرا خاک رارهاکنند( مرگ یک امرجبری است) . رهایی ازخاک با مرگ یک عمومیت است برای اینکه معاد را باور داریم . .قبول ولایت یا حاکمیت یک دم یا نفس یا روح  (الله )توسط هر کدام ازتنهایان این گروه بزرگ بشری ردبرابری است رد عدالت الله است .بی نظمی است از ارتداد است واین ارتداد اختلال است در روند آفرینش . همه ما روح ها .دم ها .نفس هایی از الله هستیم. ازیک خالق عادل  ودراوج عدالت حیات یافته ایم انکاراین عدالت ازارتداد است رداین نظم الهی ازارتداد است اگربه محتوای اتفاقاتی که در عرش روی داده است توجه کنیم . یک مرد ویک زن را می بینیم .یک الله را می بینیم .مطابق با سجده  (ملائک)درعرش الله را درراس می یابیم .انسان کامل وبعدملائک (قبل از طرد جن از این جمع)که انسان وشیطان هردو حق انتخاب پیدا می کننداگر ما به دلایلی یا به علت جنون وشک این مجموعه را زیر سو آل ببریم . واولویت را از یکی از این موجودات زنده درظلمات پندارووهم قرار بدهیم دچار بی نظمی در  توانایی دردیدن .شنیدن و ادراک وجنون که نابود کننده عقلانیت است خواهیم شد . الله .پیامبر ملائک وامروز کتاب . وقولی بسیار تاثیرگذاراززبان الله که ازروزبزرگ معاد برجریان زندگی ومرگ موجودات حاکم است را باید به یقیین باور داریم شک.دیرباوری  تردید در معادله جبری الله .ردپیامبر.رد وانکار روز موعود ویا مردود دانستن هرکدام ازکتبی که بعدازاین پیام(ع . س. ق) (عرش .ماجرای عرش .س سجده ومفاهیم معنوی آن.وماندگاری تاثیر آن در زندگی گروه ما انسانها و ق قرآن که تایید کننده پیامبران وکتب قبل از خود است) از ارتداد است.بی نظمی ودخالت در روند رشد وتکامل انسان معنوی است .

 زندگی یک زن ویک مرد امری طبیعی است در طریق حق است اما اگر به جای این معادله ما یک مرد را درکنار مرد ویا یک زن را درکنار یک زن قراربدهیم تعمدا در نظم وعدالت الله دخالت کرده ایم عصیان کرده ایم .به زخم ها. سوختگیها (اثر آتش) که تجزیه  زود رس و مرگ زوئهنگام خاک یا جسم یک بیمار جنسی را موجب میشود توجه داشته باشید.آیا این برای تسلیم به وحی الله . تسلیم به آیات الله کافی نیست . آیا زمان آن نرسیده است که انسان به مرسلات(آنچه از الله برای بهبود زندگی و سلامتی روح وروان انسانها  و ......) نگاه جدی تری داشته باشد.خروارها خاک بر روی هم انباشته شده اند خاکهایی که از سرسپردگی اکثریت بر روی هم خفته اند(آنهاکه به بهشت یا عرش راه یافته اند جسم خود را هم با خود به آن مکان برده اندپس خاکی که مامی بینیم همان خاک جسم گروه اکثریت است)خروارها خاکی که درانتظارحیاتی دوباره لحظه شماری میکنندجنون درامروزمافاصله شده است مابین نفس ها .روح ها.دم ها با جسمی ازخاک که می توانندهمچون موسی س خلقت  موجودات راتغییر بدهندمانند عیسی س مرده را زنده کنند.درگهواره حرف بزنند.این روح عجیب.این دم حی این نفس در اوج برابری به همه اعطا شده است .

 حال به مجموعه اکثریت برمیگردیم.به اکثریتی که  گرفتار نقصان در دیدن . شنیدن .ادراک شده اندوعقلانیت  براراده انتخاب وبرراه درست زندگی آنهاحاکم نیست.چرا قرآن می گویدآنهامرده اند؟موجوداتی باطلند؟زندگیشان اعمالشان.دستاوردشان باطل است(ازآینده میگوید)انسانهایی که تعمدا(پارا ازحق) فراترگذارده اندانسانهایی کامل نیستندآنهامشتی خاک هستندکه الله ازآنهاقطع امیدکرده است .اینست که امروزمیگوییم حجم کره زمین کم شده است ونمیدانیم چرا؟اکثریت.خاک خواهندسوخت.شعله ورخواهندشداین یک حکم وآیه جبری است از اقتدار الله درسرنوشت انسان . رداقتدارالله ازارتداد است شباهت سرگذشت زمین باسرنوشت فرزند ناخوانده اش انسان بسیارزیاداست وعاقبت همراه شدن باققنوسها ؟.(اتشفشانها و چاههای نفت وگاز)سخن از چگونگی سرنوشت اکثریت خواهندگفت.شعله هایی ازاندرون.خاک.پیشینیان.اکثریت.قربانی جنون.رویگرداندن.بی اعتنایی الله(ودرزمان پیامبر رویگردانی ایشان ازکافران مشرکان نیزعلامت رویگردانی دم یانفس الله نیزبوده است ودرامروز ما نیزآیات قرآن این گروههاراردمیکندوالبته  درایران مدعی شدن ایرانیان برای کسب حق خود نیزیک رویگردانی ازحکومت ظالم ومشرک است.رویگردانی الله پیامبروقرآن وکتب الهی که مردم آنرابه گونه اعتراض نشان دادند)ورویگردانی الله حق عامل ازبازپس گیری روح است ازکسی که به کفر وشرک وارتداد گرایش داردبازپس گیری هرچه از آب .خیر ونور ونعمت و موهبت است وازآن الله است.گوشهایی که دیگرازجنس خاک نیستندازجنس آتشند.آتش حریص است بعداز عصیان درعرش آب ازابلیس پس گرفته شده است(درعرش آب فراوان یک وجه مشترک بوده است درخلقت ملائک و جن قبل ازعصیان) آب مظهر آرامش.پاکی  است ابلیس هرگزبعدازاین طغیان روی آرامش را نخواهد دید.

( این خداست که* هرجنبنده ای را ازآب آفریده واکنون ؟بعضی از آنها بر شکم خود می خزند وبعضی روی دوپای خود راه میروندوبرخی برچهار پا.خداوند آنچه *بخواهدخلق میکندزیرا برهرکاری تواناست) سوره نور آیه چهل وچهار

ودرسوره جن می خوانیم که جن مسلم اعتراف میکند که قبل از ایمان آوردن به قرآن توحید آنهاجرات نزدیک شدن به عرش  را نداشته انددرجاهای پست سکنی می گزیده اندودر این سوره راه حل نجات جن از این واماندگی بین زمین و آسمان وبازگشت جن به ماهیت آغازین سیراب کردن او ازآب فراوان توصیه شده است.آتش یاجن درآغازخلقت باآب موجودیتی طبیعی وهمانندساکنان عرش داشته است بعدازعصیان ابلیس (وعموم جن) آب ازاوگرفته میشود ارتداد عامل ازبین رفتن آب درجن ابلیس بوده است .بزرگترین گناه یعنی رقیب دانستن ودشمنی با الله با تمرد ازسجده  اورا مرتد ومشرک وکافر ی کور.کر و... کرده است اینگونه بنظرمیرسد اقرار به وجود آب درمخلوقات که درسوره نورآمده است در ساکنان عرش هم بوفور موجود بوده است . آیا این آیه نتیجه نمی دهد که الله و ساکنان عرش درکنار آب زندگی میکنند.هردم وبازدمی از آب آکنده میشود تاثیر می پذیردپس این آب باید در محیط عرش وجود داشته باشد . آیا وجود آب در بدن ما انسانها نشانه وجود آب در دم یا نفس الله نیست؟

وشیطان . چشمهایی که دراختیار شیطان قرار گرفته اند .گوشها .قلبها غرق در آتشند وما این حقیقت را به عین نخواهیم دید تا روز موعود روز معاد فرا برسد . دوازده چشمه آب برای موسی.س وایمان آورندگان.آب درکنار مریم س وکودکی که تولداو به افسانه میماند واماکوثر.ما روح داریم .مانفس می کشیم و آب را درجسم خودجریان می دهیم.جریان آب بایدما رابیدارکند.ماهنوزخاک نشده ایم ما هنوز به  آغازتولد دوباره خود نرسیده ایم مافرصت داریم اکنون زمان رسیدن به عرش است وامیدبه بازگشت هنوزدرزندگی ماجاری است.مگذاریم آب ازجسم ما پس گرفته بشود و جسم ما چون جسم شیطان به آتشی سوزان بدل بشودبیاییدالله را که بندگانش را بی نهایت دوست میدارددریابیم.

 درعرش می بینیم که سجده حوا (نیمه آدم) بر آدم جبری نمیشودپس سجده یک زن بر مرد حرام است . سجده سجده نماد پذیرش ولایت الله است بر آدم وحوا وفرزندانشان .از ارتداد است که انسان کامل بر مخلوقات آفرینش سجده بکندحاکمیت و ولایت فقط ازآن الله است پس بایدفقط سجده برالله *میتوان کرد یک مشرک که مدعی خدایی است یا مدعی  تایید حاکمیت ولی شاه .فرعون برخاک سجده می کند اما در قلب حاکمیت الله حاکمیت .احد بودن . واحد بودن ودر یک کلام توحید به قلب اوراه نیافته است و ازآن جمله اندازگروه اکثریت که چنین موجودی را که دروهم وبیماری بسرمیبرد به نظارت وولایت خودپذیرفته اند. ازارتداد می گوییم .در آیات الله ماباتعمد و عمومیت کلی بسیارارتباطی خاص  داریم با آنچه شیطان را ردمیکندو آنچه حق را واجب می کند درآیه بالا بخوبی مامی توانیم ادراک کنیم که سجده  یک موجود خاکی بر موجودخاکی دیگرحرام است .سجده مردبرمرد (ولایت یا حاکمیت مرد بر مرد) حرام است بر خلاف  توصیه بعضی ازعلمای اهل کتاب شیعه حاکمیت یا ولایت یا سجده یک زن برشوهرنیزحرام وباطل است واز ارتداد.سجده نشانه ونماد تسلیم است به حق .سجده برپیامبر نیزحرام می باشد .درعرش سجده مخلوقات در واقع به الله بوده است واین دم ونفس الله که از ان الله بوده ودرجسم آدم به زیبایی جلوه گرشده است قدرت توانایی ودانش الله را معنامی بخشیده است اما شیطان غرق دراوهام میشود ودلیل سجده مخلوقات را در انچه می بیند میداند. ببینید آنچه می بیندیعنی  سجده رابرخاک یا جسم آدم میداند واز دیدن دم یا نفس الله . کلام اکنون سجده  حق است واینست  که شیطان به جسم انسان حریص میشود.ومامی بینیم که شیطان خاک را که منفعل است از گرم شدن  وسوختن نیز داردبه سادگی از آن خود میکندآتش آب ندارد.می خشکاند .اما خودپرستان.همجنس بازان این گروههای انسانی با وهم اینکه برجنس مخالف خودبرتری دارند. آقایان خودرا برتر از زنان می دانندو به یکدیگر تمایل پیدا می کنند .این همان وهم وپندار برتری شیطان درعرش است که در کالبد انسانهای زمینی به انواع مختلف خودرا ظاهر میسازد.زن وزن؟ عجیب نیست که خاک بر خاک ارجحیت داده بشودوبه مرز جنون اقدام به گناه بشود زندگی در گمراهی وظلمات. چرا باید یک انسان خود رابدانگونه کامل بداند که (نیمه ) کامل کننده دیگر خودراگم بکند . داستان لوط را بخوانید در قران قران زنده .. یک زن با ازدواج با یک مرد کامل میشود ومیشود آدم  میشود انسان کامل.پیامبر گونه ای کوچک . .متاسفانه جنون .وارتداد در زمان مابیشتر ازهرزمان دیگری ازتاریخ بشریت رواج پیدا کرده است اگر به داستانهای قرآنی توجه بکنیم پیامبران درهر زمانی که به ظهور رسیده اند با یک گروه خاص از گناهان وجرمهای بشری درگیر بوده اند عدالت باورنکردنی.مساوات درحقوق انسانها.تامادام که مابرخاکیم این حکم این آیه این گفته الله جاری است                                  

                   ***************************************

                                                   رویاهای صادقه

                                                   رویای ( تسبیح)

ساعت را کوک کرده ام زنگ می خورد . بیدار میشوم . کوکش را می بندم .با خودم می گویم برای  اداء نماز کمی زود است . خواب مرا باخودش میبرد . آرام .نرم .نرم. هیچ صدایی نمی آید از هیچ جایی . سبک میشوم حس بلند شدن می کنم از زمین فاصله گرفتن . به لطافت یک حس.

* در خوابم . همه جا تاریک است . اما آنجا از دور روشن است . من خودم را می بینم . آن من دیگر را. در آنجا خوابیده است . دست چپش  را زیر سرش جمع کرده است وغرق در خواب است . من اورا می بینم . من در آسمانم روبروی او وفاصله ما زیاد گاهی نزدیک (آن من ) دیگرم میروم .نگاهش می کنم خاکستری رنگ است  حس می کنم زیر چشمی نگاهی به من می کند اما من نمی خواهم اورا بیدار ببینم .با خودم می گویم( او خواب است پس خواب است )  بالا تراز من در عرض آسمان تاریکی چون دیواری بدون اندازه ومرز دیده میشود این دیوار در عرض بسیار طولانی است . والبته تاریک . بالای این دیوار که دیگر از تاریکی خبری نیست .مردی را می بینم که بسیار بزرگ است . نمی دانم رویا ( ان یکاد ) را خوانده اید اگر خوانده اید بهتر آنکه بدانید این مرد همان مردی است که اورا در آن رویا نیز رویت کرده ام .قوی هیکل و تنومند . من آن منی که در آسمان است تا نزدیکی چهره او میروم( من فقط چهره اش را می دیدم) بسیار شاداب است لبخند زنان با شیرینی می گوید ( سبحان الله . سبحان الله .) بعد لبخندش محو میشود ومی گویدبا اشاره ای خاص ( مگر اونمی خواهد سبحان الله بگوید ) .

من در آن بالا ذوق می کنم . ان منی که آن پایین خوابیده است چکار می کند . بالای سرش میروم .نگاهش می کنم او بیدار شده است  سرش را کمی بلند می کند بطرف آن بالا همانجایی که مرد در آنجا بود . می داند من هم هستم .اوهم حرفهای آن مرد را شنیده است مثل خودمن . با  عجله با یکی میشوم و ما می شویم  یک ( من) .من با خودم می گویم ( سبحان الله .چه کسی سبحان الله بگوید . ؟) . من اورا می بینم .من که در دنیا خوابم و...

اکنون بیدار شده ام . ان من در خواب از من پرسید  ومن به شما می گویم که قرار است به دیدار سبحان بروم . صبح .ای صبح بیقرار باید با هم به سجده برویم .توهم با ما می آیی ؟                                              ***************************

                                 رویای صادقه ( اعتراض )

ساعت زنگ می زند . باز چند لحظه ای عجله کرده است .من هم کوک ان را می بندم ..چند دقیقه ای فرصت هست وباز خواب مرا با خود می بردبه رویا

*کوچه خلوت  وتمیز وبسیار روشن است . دونفر هستند در کنار جو ب جوب پر از لجن که از وسط کوچه  ردمیشود بوی بدی می دهد . یکی از آنها کمی خم شده است بطرف آن یکی . که من کنارش نشسته ام . کنار جوب؟هر دو آشناینداما برای من مهم نیست .چنان غرق در صحبت و گفتگو هستیم که جز به روشنایی عجیب کوچه به هیچ دیگری توجه ندارم . آه هردو خانم بودند . و ان خانم که در کنار من نشسته بود مرتب حرف می زند .  ومن فقط شنونده بودم آن هم با گیجی . چون هیچ نمی شنیدم هیچ نمی دانستم از حرفهای او .در حالی که او چنان با آب وتاب حرف می زد گویا مسئله مهمی در سخنانش هست که باید برای من جالب باشد . گاهی نظری کوتاه می دادم به آنچه از ان هیچ نمی دانستم . ان خانم که بالای سر خانم کنار من نشسته بود می رود .حالا ما هر دو تنهاییم .اما او دست بردار نیست . آه دارد چه کار می کند . او در حین حرف مرتب دستش را از آب کثیف جوب پر می کند ومی خواهد از بالای سرمن آن را کنار دیوار پشت سرمن بپاشد . عصبی میشوم .بوی بد آزارم می دهد . این چه کاری است که اومی کند . می گوید باکمال تعجب که من این گفته اش را می شنیدم بله می گوید( اگر این کار را بکند جوب از لجن خالی میشود) اما  چادر من دارد ازچکیدن  قطره های آب جوب نجس میشوند ؟ هیچکاریش هم نمی توان کرد مثل حرف زدنش این کارش هم مرا خسته کرده است .درحین اینکار عجیب او نگاهم به کف جوب می افتد آبی روشن وزلال وپاک در جوب جاری است اما زود فراموشم میشود که چه دیده ام .. ای وای من قد او دارد کش می آید وتنه او ان قدر بلند شده است که به آسانی از بالای سر من بطرف دیوار میرسد .او مرتب کارش را تکرار می کند بوی لجن آزارم می دهد به او اعتراض می کنم ومی گویم (چادرم نجس شد ) گویا اونمی شنود وباز ......وباز هم اعتراض .نه من باید بروم یک جای دیگری بنشینم . واراده می کنم که بلند بشوم.

*واکنون صبح است .جایی که من میروم بوی لجن نمی دهد .چادرم هم با نور تبرک یافته است . ساعت همان وقت قبلی همان ساعت صبح روز قبل است .                                                                      ****************************

                                        رویای صادقه ( خلوت)

این سومین روزی است که ساعت زنگ می زند ومن کوکش را می بندم وخواب مرا باخودش می برد.

*در خوابم . مرا دعوت کرده اند به مراسمی که گویا جشن عروسی باشد .نمی دانم این جشن از برای کیست اما بی میل هم نیستم که ساعتی خوش باشم حتی در رویا . آن منم . این چگونه است  که در منزلی که جشن در آن برپاست جای سوزن انداختن نیست . محفل شلوغ وپر سروصدایی است . حالا من پشت در ایستاده ام . ازازدحام جمعیت نمی توانم وارد خانه  صاحب جشن بشوم پشت در ایستاده ام واما من کنجکاوم .می خواهم ان توچه خبر است . .ان بالا . آن منم . چند متر بالاتر از بام آن خانه در سیاهی شب دارم داخل ان خانه را نگاه می کنم با ان چشمها ..بحدی حیات خانه شلوغ است که منصرف میشوم داخل ان جمعیت بشوم . خوب ان منم از راه پله بالا میروم .مثل اینکه خیلی زود تصمیم خودم را گرفته ام .نمی توانم ان یکی من را پشت در رهایش بکنم . با هم هستیم .من و ان یکی من دیگر. در راه پله اشنایانی را می بینم که در واقعیت زندگی آن گونه شکل وشمایلشان توجه مرا جلب نمی کند انها که لاغربودند .چاق وتپل و...  من آنجا هستم درمیان ان عده ای که پشت بام را برای دیدن این مراسم راحت تر می دانستند من هم در میان آن عده گم میشوم .

شب تاریکی است . آسمان خاموش است . من هنوز بر پشت بام ان خانه ام اما گفتی سالهاست از جشنی که بدان دعوت شده ام گذشته است سکوت است .دلتنگم .چهره ام را نگاه می کنم .اوغمگین است.غم چهره او آزارم میدهد. با اویکی میشوم .دارم ازتنگی نفس ازبی هوایی خفه میشوم . چرا هوای اینجا سنگین است؟ ازعرق خیس شده ام .نفسم دارد می برد. به آسمان نگاه می کنم هرچه هست تاریکی است .دستهایم را به سوی آسمان بلند می کنم .ودر دل می گویم  مرا به جای دیگری ببر.من باید بروم .

*وصبح همچنان تاریک در انتظار من است . احساس راحتی میکنم . من به اینگونه نفس کشیدن محتاجم .ساعت هم زمان دیروز است اما امروز نیز یک اکنون دیگر است .آیا تو می دانی چه کسی مرا بیدار می کند       

                                                                                                              **************************

                                                       رویای صادقه(  زیر ذره بین)

* در خوابم . دستم را زیر سرم گذاشته ام . ودر رویایم . انجا ان بالا آنها را می بینم . زیر چشمی نگاهشان می کنم . من هم نگاهشان می کنم .ماهردو انها می بینیم .بانوانی زیبا وبا لباسی سپید وبلند که در آسمان بالای سر منند  . دارند با هم نجواکنان حرف می زنند  .از جایی که آنها ایستاده مستقیما بر جسم من نوری می تابد که زنده است .چه زمانی است که این نور می تابد نمیدانم  .این نور وزن دارد . ووزن این نور جسم مرا تحت فشار قرار می دهد .یک فشار عجیب . گفتی جسم من زیر یک ذره بین بزرگ  قراردارد  .بانوان زیبا ی نورانی . سرم از فشار نوری که با خود آورده اند دردگرفته است . چه می گویند ؟ من باید بیدار بشوم ؟.و بازتکرار می کنم  .سردرد دارم 

* وباز صبحی دیگر چون صبح های دیگر .او مرا صدا زده است . هم اوکه روحی بزرگ به من هدیه  کرده است  در زمانی که ستایش او برمن واجب شده است .من باید به ندای  او اقتداء کنم .

خواننده خوب رویاهایی که تاکنون خوانده اید همه در کمال صداقت برای تو آمده است  همه واقعی هستند واین رویاها به مدت سی وپنج سال است که جزوی من زندگی من شده است. امیدوار هستم که مطالعه مطالب این منتظر بتواندومشوقی باشد برای ایمان آوردن به جهان غیب و عالم ماوراء .جهانی که اولین *دم از آنجا نام انسان را به خود گرفت .  

                                                                                                             **************************

   منتظری در انتظار نور

                                                       (به نام خداوند بخشاینده مهربان )

(به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق ومتکبرانه سرکشی کنند از زیباییهاوحقایق آیاتم محروم می کنم . آنچنانکه هر نشانه حقی را ببینند باور نکنند تا جایی که حتی اگر راه رشد وتعالی جلوی پایشان باشد درآن واردنشوند اما اگرراه گمراهی وحیرانی برایشان باز شود بی درنگ به آن داخل شوندواین کیفر بخاطر اینست که آنها آیات  بحق مارا انکار کردند وازآن غافل شدندوکسانی که آیات ماراو روزقیامت را انکارکردند اعمالشان تباه شده است مگرغیرازاینست که هرکس مطابق دستاوردهایش جزامی بیند؟) سوره اعراف آیات  صد وچهل وشش و صدوچهل وهفت قران بزرگ

*خواننده خوب زمان را در کلام الله جستجوکن .

آبان  . آبان  است  بی باران  .چه کسی کارون را سیراب می کند؟

 (ایران ما )خوزستان

 هیچ چیز ( کش ) داده نخواهد شد . *نباید کش داده بشود دغدغه های  لاعلاج گرانی . تورم .بیکاری .اعتیاد . طلاق .انرژی هسته ای که حق مسلم هیچکدام از ساکنان این خاک نبوده ونیست ویا کش دادن غیر مجاز به دزدیهای میلیاردی ویا حتی سو آل همچنان بی جواب  چراحاکمیت و ولایت انسان برانسان ؟ ونه قیل وقال شکنجه زندانیان نیز که خوشایند هیچکس نیست کش داده نخواهد شد .. هیچ  برای هیچ کش داده نخواهد شد .نمایندگان مردم؟ که همچنان در کوک فرصتها را از دست می دهند . لقلقه  بی خیالی از سر پر حرفی ازسرگردانی هموطنان ما در کشورهای دیگر که به ثروت ما محتاجند .طومار خائنانه  قتل بیگناهان خیابانهای ایران نیز کش دار نخواهد بود . بحث افسانه ناخواندنی حق مردم ایران که هرگز ادا نشد  هم.

 نفرمودید  چه چیزی باید کش دار بشود وچطوروازکجا می توان آن را کش دار کرد .خوب است ازممنوعیت  کش دار شدن بحرانی  زندگی مردم  زیر آوارجهل و نابرابری خواص وعوام ؟ بگوییم  ویا از کش دار شدن حبس ظالمانه رهبران سبز ایران ما که شما هم می دانید  برای مردم دنیا جالب  است بنویسیم ؟ ویا از زندانیهای بی بهانه اقلیتهای مذهبی و یا که نه زندانیان بیگناه عقیدتی سیاسی ؟  نه نه کسی هیچ  چیز را( کش ) نخواهد داد. .خاطرتان جمع باشد . خاطرتان آسوده باشد .هیچکس دیگر از شنیدن  شیوع دزدی درمیان خواص وتجاوزبه  عنف مسلمانان درزندانهای شما ویا تقلب  های اسلحه نشان حیرت زده وگیج نخواهد شد. در میان این کره خاکی سهم مردم ما ( ایران ما ) ست  وتا بوده وهست ایران شاهد عبور ومرور مستبدانه سپاهیان ودن کیشوت های شاهان . اعیان واشراف . ولی های خاکی (.آه ای الله توشاهد باش  )بر پهنه این خاک  خاک گران  وخنجر خورده حقارت از سرجفا وبی مهری حکومتگران بوده وهست ..  . اما  ای حکومتگران نفرین شده ایران ما . آیا  یک بار برای یکبار ازخود پرسیده اید چرا الله به پیامبر خود حضرت محمد ص می گوید . ( هرگز خودرا بیگناه مدان)؟آیا پرسیده اید ؟عجیب نیست که ما با هم به پیشواز معاد می رویم به پیشواز الله . اما من درحسرت انم که در ان روز سخت  اگر الله از من پرسید که تو کیستی بمانم که چه پاسخ بدهم ؟. وشایدکه پاسخ بدهم ( اونیز مجنونی است که هرگز نخواست ببیند  وهرگز نخواست بشنود وهرگز  نخواست در ک کند وهرگز عقل خود را قاضی نکرد که بفهمد وایمان بیاورد که

( * فقط عبادات ومرگ وزندگی هرکس که الله اورا به راه درست هدایت کرده است از آن الله است.)

  

نوشته شده در تاریخ جمعه 6 آبان 1390    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()