وآتش موردنظردرآیه بالا یک اشاره است به وجوداتشی که بدون نوربه سوختن ادامه می دهد وکارخودرا انجام میدهد وانسان گمراه درظلمات رها شده خواهدماند.گفتن ازافعال می افروزد .ببیند. روشن بشود ویااشاره به جمله (الله آن نور راازآنها میگیرد) ورهایشان می کند اشاره به تداوم همین جبراست برای نسلهای متوالی وموقعیتهایی که مداوما انسانهابا آن روبروخواهندشد هیچ تغییری درمسیراین جبردیده نمیشود اینگونه باید باشد واگرنشود ؟با تاریکی  با وهمی به نام شیطان  که بدون آب (وقتی آب ازشیطان گرفته بشوداو نوررا نخواهد دید) مواجه خواهدشدگاهی با ایمان گاهی مشرک همواره درتردید وشماتوجه داشته باشید به اینکه رنگ شیطان واقعا سیاه است اینست که درظلمات درسیاهی دیده نمیشود تا مهلت وقول وعده داده شده به اوبه اتمام برسد واشاره شیطان به ازجنس اتش بودن اووفرزندانش دردنیا فقط درصورتی  برای ماقابل رویت  خواهد بودکه مابتوانیم به مقام ایمان آورندگان برسیم(ابراهیم وسنگ) وجهنم تنها مکانی است که رنگ آتشهای رنگین وسوزان رویت خواهدشدالبته برای جهنمیان.شاید برایتان جالب باشیداگربدانید وقتی الله به حضرت محمدص امرمی کند که از گمراهی دیگرانسانها ناراحت وغمگین نشودویا تاسف نخورد. این اشاره است به غم ورنج وتاسف درونی گمراهان والبته شیطان . وقتی از شادمانی ایمان اورندگان وبهشتیان گفته میشود مارا ازغمگینی وتاسف درونی غیرقابل تغییردرمادیگرایان وکافران ومشرکان  آگاه میکند.زمینی که بسوی نابودی میرود آیامیتواندازمرگ خودشادمان باشد ؟ انسانی که آگاهانه بسوی آتش میرودآیا قلبا ازچنین انتخابی شادمان است مسلما چنین نخواهدبود نا امیدی .جنون .یاس .تاسف .بی ثباتی .راسخ نبودن همه جسم را بسوی تضعیف می کشاند.

واما جسم انسانی که تدریجا به جنون مبتلاء میشود دردنیا به رنگ سیاه گرایش پیدامیکند مرگ دراو مشاهده میشود اما این رنگ هم تا پایان آخرین لحظه مهلت دردنیا دیده نخواهدشدودرقیامت ان چنانکه بعداخواهیم خواند دید این حقیقت عریان میشودواوسوزان واتشین به جهنم جاودان روانه خواهدشد .انسانی که قسمتهایی ازوجودش مرده است سیاه شده است باطل شده است تجزیه شده است زندگی براوحرام شده است بیمارگونه می بیند .مردودمی شنود. خاکی درک میکندومادی قضاوت می کند. چون جامدات ازدرک وازحس عاجز میشودازدیدن. شنیدن .اوهمواره درجبرازتاثیرجاذبه خاکی خودقرارمیگیرد برای تبدیل شدن به خاک عجول است بابدنی که بی ثبات وضعیف است(این مشخصات درانسان وخاک زمین مشترک است)به خودشیفتگی وبرتری جویی  بیمارگونه مبتلاء خواهدشد همه این حالات اوکه ازتغییرمیگویدازخارج شدن از اعتدال درآب وخاک  اندام انسان میگوید ازغرق شدن درظلمات(سیاهی واقعاسیاهی) ودورشدن ازحق میگوید علامات جنون یا جن زدگی یا دیوانگی است به بیمارابن سینافکرکنیدآیامگراوگاوبود؟نه انسان بود پس نمی بایست به مرحله ماهیتی دیگر( گاوبودن )می رسید . من فکرمی کنم شفای این بیماربصورت تدریجی میسرشده است .ابن سینا حیوانات زیادی (به جزگاوزیرا باعث خشم بیمارمیشد)را توسط افرادزیادی درجلوچشمان بیمارخود سلاخی کرده باشد تا نوبت به بیمارخودش که ازجسمش غافل شده است رسیده است .(ولی) حاکم برانسان مشرک .مرتدوکافرفقط شیطان است . انسان هم شیطان نیست ولی نیست .گاونیست .می تواندبکشد.بیگناه راهم بکشد گوساله وبزغاله بی صاحب راهم بکشد بعدبگوید من مظلومم .بگوید من ازالله می ترسم..انسان ذاتش ذریه اش برماهیت انسانی است وباید ازخودش بداند که چرابیمارشده است مشرک کافرومرتدشده است .درحال تحمیل چه تغییری درجسم وروح خودش است .و چرا ازمن میگوید سخنان شیطان را ابرازمیکند؟جانشین شیطان شده است ؟.اوبایدبداند معنویت ونوروخیروبرکت براو حرام نبوده است وبواسطه جنون براو تحریم میشود .انسانی که مدعی است گاو شده است درواقع جانشین گاوشده است.چرایک انسان بیاید جانشین شیطان بشود؟چرا؟

چراکه قاضی درخیروشراوشیطان بیماراست (انسانی بابصیرت بیمار .عدالت بیمار. صداقت بیمار؟.بیان واستدلالی بیمار وفناپذیر وجن زده ای بیمارکه به یک بیماری مشترک درانسان وشیطان مبتلاءشده که شایدهرگزدرمان نخواهدنشود.مثل تاثیربیماری جنون مشترک درگاووانسان). انسانی دراطاعت ازآتش درحالیکه هیچ را نمی بیند حتی آتش را. حتی خودش را.وقتی نور نباشد ظلمات خواهدبود. چشمهای نابینا .چشمهای کبود .چشمهای خون مرده درقیامت .عمق فاجعه اطاعت ازشیطان دراین آیه آمده است .وخواندید ازخورشیدخاموش .ماه بی فروغ .اوج زیبایی دنیا برای کفروشرک وارتداد  سیاهی است نا امیدی وجنون است خودکشی است( تن دادن به اطاعت ازاوهام است). الله جبری را که برانسان مشرک روامیدارد اینگونه شیوا ورسا بیان می کندانسان ضعیف وبی ثبات است دراراده درهدایت وکنترل  نفس ودرایمان به دلیل ازخاک بودن راسخ نیست. این یک جبراست که عمروحجم خاک(زمین) به پایان برسد وسهم شیطان ازسهم الله ازهم تفکیک بشود .ازجنون میگوییم از بیماری که  بی مناسبت نبوده است که درزبان عامیانه ازا نواع بیماریهای ادواری خوانده شده است.ایمان آوردن به وهم تبعیت ازآتش است  نام دیگراتش شیطان است .عجیب است که برخی ازمادردنیا اورا نمی بینیم اما اوراباورمی کنیم.وبرخی ازماالله را نمی بینیم اما اورا انکارمی کنیم ؟اگربه قران مراجعه کنید بعضی اهل کتاب برای حفاظت ازقدرت ومصالحشان ازجنون پیامبران ویا رویگردانی ازمومنین می گویند درحالیکه خودبا عامدانه وآشکارا ارتداد می ورزند .زیرا شیطان واقعا نمی شنود .نمی بیند . نمی فهمد . درک نمی کند ازنورگریزان است .خدایگان کوچک .الهه های سیاهی .آمونهای شکستنی.همان انسان زندانی وهم است . بیماراست وچون ازخاک است چون الله نیست واینراباورندارد ( اودرمحاصره وسوسه هاست باخودمی پنداردبهتراست که هیچ چیزی را باورنکند ونمی کند)این تلقینی است که بخود میکندمن خالق هستم ( فرعون). من ولی هستم. من خداهستم. من برترم ازآدم .ازمیلیونها انسان . من سفیدپوستم پس برترم ازسیاه پوست .من مسلمانم پس برترم از ؟من آریاییم پس برترم..من برترم.من عجمم .من عربم من یهودی ام بنی اسراییلی ام پس برترم.؟؟؟؟ موجودخیالاتی که ناگزیراست که آنچه فطرتش برآن اصرار می ورزد مداوما انکارکندو ظالمانه درمقابل آب وامنیت وآرامشی که جسم اوبرای ادامه بقا جاودان بدان نیازمنداست بایستد ..فرشته است ازملائک است  نمی تواند آدم را ببیند .اگرچه اوهم ازالله می ترسد  واما

 ازتضاددردین است که کسی بگوید فلانی .فلان خواننده .فلان نویسنده .فلان نقاش مرتداست اما خودرا مسلمان بدانددرحالیکه علنا برعلیه دین الله ازعدم واجب بودن عبادات الله میگویدودرزیرچترقانون ازردشدن علنی دیگران ازحق حمایت میکند.درظاهرمکرر الله را گواه میگیرندومی دانند اوحرف نمی زنداما ازهشدارهای اودرتغا فلند طریقه عملی کردن احکام دین توسط آنها مثل رویکرد شیطان است  که ادعادارد ازالله می ترسداما بازمصرانه درتضاد ودشمنی با اوعمل میکند.خواننده خوب. نقاشی کردن مضحکانه همه پیامبران یا به نقدکشیدن مشرکانه شخصیت پیامبران توسط بعضی اهل کتاب دین یهود ویابه طنزکشیدن درخواستهای نامعقول یک خواننده ازیک ایمان آورنده ارتداد محسوب میشود وبایدوواجب است که ایمان آورندگان ازاین گروههای مرتد روی بگردانندوبه آنها بی اعتنایی کنند.وبایددانست کیفراین نوع ارتداد مرگ واعدام ویا قتل نیست فقط رویگردانی است وابلاغ  این یک حکم واجب است ازروحانیونی که چنین حکمی رابرای ارتداد این گروههای مشرک داده اند می پرسم وقتی درسوره جن  توسط کافران به پیامبرخاتم تهمت جنون زده میشود ویا به نوح س یا به موسی س و...آیا انها تهمت زنندگان رامی کشند حکم به قتل آنهادرقرآن میآید؟اشخاصی چون ابولهب .سامری که گوساله طلایی را الله میخواندویا اهل کتابی که برای تضعیف دین محمد ص مرتب درحال تسلیم به دین محمدص ویا رویگردانی ازآن بوده اند( دین خودرا تغییرمی داده اند)ویاکسانی که پیامبردین خودرا کشته اند ودرتقابل با دین پیامبری دیگربه محاربه می پرداخته اند آیاپیامبران جدید پیروان کفروشرک رابه قتل می رسانند .

(بگوازخداوپیامبراطاعت کنیدچنانچه ازحقیقت روی برگردانید بدانیدکه پیامبرمسئول اعمال خویش است وشمانیزمسئول اعمال خودتان هستیداگراورا اطاعت کنیدبه راه نجات وآرامش هدایت می یابیدوبدانیدکه وظیفه پیامبرفقط ابلاغ روشن وشفاف است) سوره نورآیه پنجاه وچهار

این آیه خطاب به مسلمانان امده است ازهمه ادیان الهی . و ولی وشاه و خواص وعوام و نماینده و رئیس جمهورو قانون و.... نویسنده وشاعرو سپاه ونظالمی رانمی شناسداین دعوت برای همه یکسان آمده است وهمه هم باید وواجب است درمقابل ان یکسان رفتارکنند هیچ انکاروشکی پذیرفته نیست. راه درست نشان داده شده است.ردشدن ازان ارتداد است درسوره کافرون ما نتیجه ردشدن ازاین آیه را می خوانیم

(به نام بخشاینده مهربان .بگوای اهل کفرآنچه راکه شماعبادت میکنیدعبادت نمی کنم .شمانیزانچه را من عبادت می کنم عبادت نخواهیدکرد.پس من پرستنده چیزی که شما پرستش می کنیدنیستم .شمانیز پرستنده انچه که من می پرستم نیستید .دین شما برای شماودین من برای من .)ردشده است مردوداست ازنسل باطل است بایدازاوردشد .واجب است که ازاو روی برگرداند .هرکس به آیات واقوال ونشانه های الله پشت بکند باید بداند از دین خودگذشته است اواگرولی هم باشدنماینده ویا ازاعضاء مجالس چندگانه مشرک نظام ( مقدس؟) هم باشد ازسادات باشدمفسرومترجم قرآن باشد از خواص باشداز عوام باشد  سهمی ازدین توحیدندارد چه رسد که یک خواننده یا نویسنده باشد که عقاید خودرا با شعرونوشته اعلان کرده است اما همانطور که شماهم می خوانید پیامبراز حکم قتل ویا اعدام این اشخاص نمی گوید .بالعکس دین آنها رامردود اعلام میکند .آنها رامجنون می خواند.همانطور که درسوره بقره نیزدین اهل کتاب را که به تحقیراسلام  محمدص می پردازند ومرتب دین خودرا تغییرمیدهند پذیرفته نمیداند.هیچکس نمی تواندآگاهانه حکم به قتل کسی بدهد که مرتکب قتل نشده است .اگربه این عمل اقدام بکند قصاص براوواجب میشودویاباید بنده آزادکند.حق استفاده ازمهلت وفرصت بازگشت برای همه بعضی پیروان اهل کتاب محفوظ است  .

باید بدانیم کسانی که درجنگ برعلیه پیامبرحضورداشته اند هم اینهااگراقدامات به طنزکشیدن چهره پیامبر ویا .... رادرجامعه ودربین مردم انجام بدهند محکوم هستندبه مرگ ..اما وقتی فقط به یک جنبه از ضدیت برعلیه اسلام( همه پیامبران) مثل کشیدن کاریکاتورویا.... اقدام بکنند یقیین بداریدکه حکم شرعی برای آنها قتل یااعدام نخواهدبود.قتل مسلمان مستوجب قصاص است .ودرجنگ قتل یک کافرومشرک حکم دفاع ازخودرادارد.همینطوراست حکم تغییردین تامادام که شخص دین قبل را مردود ندانسته باشد وبه جنگ ومبارزه برعلیه پیروان ان دین اقدام نکرده باشد مرتدنخواهدبود.

عدم آگاهی حکومتگران وخواص ایران ما ازسرانجام ردشدن ازآیات الله وحقایق قرآنی که مترادف با انکار قول وآیات حق الله وورودبه آتش جاودان است وعمل نکردن به آیات وحقایق دین توحید درحرف وعمل باعث شده است که متاسفانه روحانیون ما از اهمیت امرواجب ابلاغ ودعوت وهشدارناتوان وعاجزبمانند . پیامبران برخودواجب میدانند که  به تبلیغ به دعوت وهشدار خودادامه بدهند این وظیفه یک انسان کامل است .اعدام حکم مشروع برای کسی است که عامدانه و آگاهانه مسلمانان را به قتل برساند بزرگترین خیانت بزرگترین روش آزار پیامبروالله همانا ردشدن وانکارآیات حق الله است روحانی که نداند با تصویب قانونی به نام سنگسارعامدانه قتل انجام میدهد وخودرامعاف ازقصاص بداندوازسویی دیگرخودرا قاضی درحق بدانددراجرای حکم اعدام به دلیل ارتداد یک خواننده یک نویسنده ویا یک نقاش ازاوانتظاری بیش ازاین نمی رود براستی مگرمرگ چیزی جزندیدن است نشنیدن است نفهمیدن یا اغماءعقلی وعدم درک اززمان ویا خونمردگی وتجزیه است؟) لطفا نگویید من برترم .چون لباس پیامبر؟برتن دارم .چون روحانی ام . این جمله یک انسان نیست جمله ابلیس است درعرش ( اوخودرا فرشته می دید ومی پنداشت مقام فرشته درعرش درلحظه واجب بودن تسلیم وسجده از آدم برتراست ودربهشت به آدم وحواتوصیه میکندکه اگرمیخواهید تبدیل به فرشته بشوید ازمیوه حرام درخت ؟بخورند). دراین جمله هرچه هست نیاز است به خودرا برتردیدن وقبول وتکیه به این وهم( یعنی شیطان)وازارتداد است .این وهم رد الله ورد انسان است . یک نوع خودکشی مرموزاست .انسان خودراقربانی شیطان میکند .انسان دوست میدارد برترباشد ودرواقعیت چنین خواسته ای یک امرمحال است .پس به اوهام پناه میبرد.فکرمیکندسکوت دیگران میتواندبرای اوحاشیه امن بشود.( درحالیکه امر*بگو یا امرواجب است یک نیرویی  کمک کننده است برای استفاده ازفرصت بازگشت .خرداد.خرداد.برای شما یک هشداربوداگربدانید) . ژن دوران رویگردانی که به نسل بعدی منتقل میشوددرانسان عامل میشودتا اوهم بیمارگونه خیال کند که برتر است .ژن پیشینیان .ژن  پدران مشرک .کافرومرتدبه فرزندان .وبازفرزندانی مشرک .کافرومرتد .همه حرام همه باطل شده مرده .کبود.خاک برآنها حرام است آب برانها حرام است زمین وانچه ازخیروبرکت ونور است فقط برای مخلوقات تسلیم به نورالله آفریده است ونه برای شیاطین وپیروان انها.فقط ایمان آورندگان . . .جن دیده نمیشود اما انسان خاکی همان افکاروهمان واکنشی راکه همراهش جن(فراموش نکنید طبق آیات قرآن زندگی وهمراهی مشرک وکافرومرتد باجن عتید یک حکم جبری است) دوست میدارد ازخودبروزمیدهد اودرواقع با دوست داشتن اوهام شیطان خودکشی میکندو خودکشی درادیان توحید حرام است . زندگی حرام خواب حرام فرزندحرام . خوراک حرام .؟رهاشدن انسان درظلمات ( آیه بالا)تکیه بریک عمل حرام است که  اوراوارث جهنم میکندوازارتداد است.دراینجا دیگرفرزندآدم دیده نمیشود.ازجنس خاک نیست میشود سهم جن میشوداتش. واوهام میشود شالوده اساس وتکیه گاه ( دیوار)شرک اودرعقیده اش .هرانسانی یک  سمبل وبت برای ظهوریک وهم میشود باعث تولدیک الهه ازجنس جن میشود همه این تصورات درخیال انسان ساخته وپرداخته میشودوباورفطری اورا متزلزل میسازد. این انسان فراموش میکندانسان است ( ازجسمش غافل است)وانسانها با هم برابرند. نابرابری انسانها نیزازوهم برتری جویی شیطان دربین ملائک ریشه میگیرد(شیطان قرین برابر. هم سنگ.با همراهی ازجنس انسان) انسانی که خودرا دراومی بیندوشیطان باید مخلوق برترازخودش را نابود بکندتا برجای اوبنشینداما..  .وخدایان مجنون(انسانی)  که اجبارا باجن زندگی میکنندوهیچ را نمی بینندحتی خودرا همه جا تاریک است ظلمانی است .ومابین انها وحقیقت اتش ایستاده است. فرزند انسان میشودفرزندجن.(توجه کنیدخاک تبدیل به اتش شده است)وهردم ماهیت طبیعی اتش به گونه ای دیگرتغییرمی کند (گاهی سرخ است گاهی آبی گاهی سبز است گاهی.... همه ما انواع رنگهای آتش را دیده ایم)واین قابلیت عجیب شناخت وهم ازحقیقت رامشکل ومشکل ترمیسازد

وجای تامل است  که امروزبه رازسخن وآیه حق الله ایمان بیاوریم درموردآیه ( السابقون السابقون السابقون اولئک المقربون که از مبارزه انسان مومن تر وبا استقامت ترباشیطانی قوی ترازنسلهای پیشین جن میگوید ویک میزان است انسانی که برنسل قبل ازخودبرتری دارد) آمده است و اگر آدم به شرک خوداگاه بشودکه میشود واگرتوبه کند فرزندی که بعدازدوران توبه نیزبه دنیا میآید حامل  ژن شرک وارتداد نخواهد بود .درایاتی ازقرآن الله اشاره می کندکه (ما آدم را مخلوق راسخی نیافتیم) ببینیداین آیه گواه آنست که این رویگردانی ازحق .ویا بازگشت درانسان مداوما درحال افراط وتفریط است پس می بینید که یکی ازفرزندان اوقابیل میشود که درهمین جاباتوجه به آیه بالامیتوان نتیجه گرفت که قابیل فرزندارشدآدم نبوده است واوبه قتل برادربزرگترخود که ازصالحان بوده است (چون دعای آدم وحوابرای داشتن فرزندی صالح ازالله مستجاب میگردددراینجاهم لازم است به جنبه سمبلیک نام قابیل که درتشبیهات قاتل وظالم را به اومانند می کنند درابیات ودیکلمه های بعضی ازاشخاص اشاره بشودکه استفاده ازنام قابیل بعنوان مخلوقی ضدانسان ومردود ازارتدادمحسوب میشودچون اونیز چون موسی س بعداز ارتکاب به قتل هابیل توبه می کند) اقدام میکند .ما همین ارتکاب به قتل انسان صالح یا مومن یاپیامبران را درمیان پیروان ( بعضی ازاهل کتاب ) نیزدرقرآن می بینیم . قتل انسان بوسیله انسان . شیطان ناتوان شیطان عتید وسوسه هایش کارگر میشود آدمی فرزندبیگناه آدم را می کشد؟انسانهادرلباس قانون درلباس دین قاتلان پیامبران میشوند.و قاتلان ایمان آورندگان وحق باوران .قاتلان علی ع وحسن ع وحسین ع و .و.....نیزازوارثان  ارث شوم ( ژن کفروشرک) باقیمانده ازاولین نسل انسانهای کره خاکی هستند.واین ارتداد درمیان پیروان  ادیان توحیدی ( یابعضی اهل کتاب)عمومیت دارد. همین قاتلی که امروز درایران ما اقدام به قتل یک حقگو میکند بایدبدانداوازنسل قاتلان علی ع وحسن ع وحسین ع والبته از باقیماندگان قاتل هابیل س دردوران ارتداداست اگرچه نام شیعه یاتسنن راباخود یدک بکشد. اگرچه بگوید من عیسوی ام .یا ازبنی اسراییل هستم .یاازسادات آل عبا؟( چرا عبا) هستم.

 (مردزناکارجزبا زن زناکاریامشرکه ازدواج نمی کند وزن زناکارراجزمردزناکاریامشرک به ازدواج خوددرنمی آوردوهمه این موارد براهل ایمان حرام است)سوره نورآیه سه

به اینگونه فرزندمشرک بوجودمیآید واین جبربدون هیچ اراده انسان براوتحمیل میشود .وژن آتشین اوبه نسل بعدی منتقل میشود .نسلی همیشه زندانی آتش . وچنین ازدواجی برای اهل ایمان رخ نمی دهد . توجه کنید نسلی که باقیمانده است ازنسلهای سابقی که باطل شده اند شامل میلیونها وشایدمیلیاردها نفس انسانی میشود بنابه قول الله گروه مرتدومشرک وکافردراکثریت هستندمحاسبه کنید که این نسل فزاینده چه مصیبت بزرگی را بر زمین اعمال کرده اند وقسمت اعظمی ازآب وخاک را نابودکرده اندباعث فرسایش زمین وکم شدن حجم کروی آن شده اند.یک قول گریزناپذیر .هرچقدرتعدد درمیان گروههای رویگردان ازحق بیشتر وحداکثری باشد متوازن با این تضاداستهلاک آب وخاک بیشترخواهدبود.انسانهایی باطل شده .مرده اکنون درمیان ما در حال تحرک هستند این انسانهای متحرک ازخاکند خاک باطل شده را باهمراه دارند آنها قبل ازمرگ مردن را آغازکرده اند.هراستنباط یا وهمی که انسان را درمقابله با الله قراربدهدازشرک وکفروجنون است این وهم نسل ویا نسلهایی ازانسان را بیمارمیکند که چه بخواهند وچه نخواهند درزندگی تابع این جبرخواهندبود مگر آنکه......باتوجه به آیه بالا یک حرام زاده (نسل  مشرک مترادف نسلی اززناکاران بوده است وخواهدشد) هرگز فرزندحلال نخواهدشد. این رای.این آیه غیرقابل تغییراست.درآخرت ازآنهاپرسیده میشوداز همین اکثریت که چه زمانی در زمین زندگی میکرده اندو آنها ازسپری کردنزمان دریک مدت خاص (لحظات)دردنیامی گویندببینیدوقتی انسان از نسل گروههای مردود ( اکثریت) باشدتابچه است هیچ نخواهد دانست ووقتی هم بزرگ بشودنیزهمینگونه خواهدبود نمی داند او نمی بیندنمیشنود این بچه این کودک درروز آغازین تولدنیزازباطل شدگان است این پیش بینی سرنوشت برای  تمامیت کسانی که ازدین توحیدروی گردانده اند یکسان است جبری است .ازاغاز نیاکان آنها پیشینیان انها پدران و... مرده وازگردونه چرخش زمین خارج شده اند. سهم خاک وآبی که ازآنها انسانی ساخته است نیزازکره زمین کاسته شده است .اینست که آنها زندگی نمی کنندوفقط از زمان لحظه یادمی کنند.مطمئنا ویقیینا این لحظات هم متعلق است به کوتاه زمانی که گرایش به حق داشته اند.هرکس که به حق اقتداءکند هم اوزنده خواهدبود. کودکی گم شده .جوانی گم شده وپیری گم شده نماز وعبادات   وزندگی ومرگ درمسیرگمراهی.ای خواص وای حکومتگران ایران ما مرگ هفتادوپنج میلیون نفر .باطل شدن هفتادوپنج میلیون نفرومتعاقب آن باطل شدن نسلهای آینده شما این فاجعه راچگونه توجیه می کنید ؟ آیات حق الله با سرکوب.با سکوت .با زندان . باشکنجه وبا جاروجنجال .با بازی کردن با زندگی این مسئول وان مسئول واین کشوروان کشورتبدیل نخواهدشد تغییرنخواهدکرد      

(آیادرزمین سیرنمی کنندتا ببینندعاقبت کسانی که قبل از آنها زندگی میکردندچگونه بوده است. آنها ازاینان نیرومندتربودندهیچ چیزی درآسمانها وزمین وجودنداردکه خدارا ناتوان کندزیرا اوآگاه وقدرتمنداست.)سوره فاطرآیه چهل وچهار

کسانی که پیامبران را تهدیدبه سنگسارمیکردندآنهارامجنون می خواندندتا مردم دراطراف انهاجمع نشوند ودین حق  درتحت حاکمیت سکون وتحجر نابودبشود .با حرام کردن حلال مردم را گمراه می کردند وباحلال کردن حرام انها راازراه الله دورمی کردند .خدایان جعلی میساختند گوساله ها وبزغاله ها را درقربانگاه ذبح میکردند .ازنورمی ترسیدند .هرگز ازخودنپرسیدند هرگز ندانستند که نمی توانند خدارا ناتوان کنند .نمی توانندچون فرعون برجی بسازند.به الله برسند.نمی تواننداز زمین خاک جدابشوند

(ما یقیین داریم که نمی توانیم خداوند رادرزمین عاجزکنیم وازدست او بگریزیم) سوره جن آیه دوازده

 این سخن یک جن است. اما انسان هنوزکه هنوزاست بعدازقرنها طلوع حق هنوزازادراک .فهم و تعقل دراین سخن عاجز ودرمانده است .ماراچه شده است؟ اوکه ادعامیکند (ولی و یافرعون خدا) است باید بداند که الله هیچ حق طلبی راهیچ دیگراندیشی ویا مسلمانی را مادام که به قتل اقدام نکرده است نمی کشدمگرالله درعرش و آدم دربهشت به قتل شیطان اقدام کرد. که شیطان هابیل راکشت ؟ هرانسان قاتلی اگر بعدازقتل توبه نکند دراحاطه اتش خواهدماند.نسل ولی وفرعون نیزوارث  نسل اولیه انسانی ازنسل قابیل  است وبراو واجب است که توبه کند. دین وارتداد مسئله مهمی است باخون ما با ماهیت وهویت فطری والهی ماارتباطی خاص دارد.  آدم دربهشت با وسوسه ابلیس وتقبل طغیان درواقع قتل نفس میکند  . برعلیه خودش برعلیه  جسم خاکی خود به ابلیس میدان میدهدتسلیم شدن به یک نوع مرگ برای خاک زنده که با شروتاریکی وظلمات اورا بسوی اتش می کشاند. عملکردشرک وکفرکه انسانها درزمین درنهایت جنون جسم خودرا می کشند اما ماتاپایان مهلت وعده داده شده ازان هیچ نمی دانیم.اگرچه دربعضی ازموارد چون زلزله . رانش زمین . ایدز و.... مرگ جسمی افرادرامیتوانیم به عینه ببینیم . تبعیت ازاوهام ازوسوسه های شیطان مفتون جاذبه های خاکی زمین که به عشق خاک به زمین میآید درواقع جنگ انسان گمراه است  باخودش وبا یک نسل که بایدوارث زمین باشد .واینست که الله درنمازازبندگانش می خواهدکه ( بگویند الله نه زاده شده است ونه می زاید شایدکه انسان ازاوهام خود لحظه ای دوربشود وازبیراهه برگردد وبه خاکی بودن خود آگاهی یابد.)نماز یک امر واجب است .

( اوست که شمارااز خاک( زمین ) خلق کرد وخواست تا انرا آبادگردانیدپس ازخداآمرزش بخواهید وبسوی اوتوبه کنید) قسمتی از آیه شصت ویک سوره هود

با اگاهی از این آیه است که آدم وفرزندانش دائم در حالت رویگردانی وبازگشت به بقای خودادامه میدهند واما آبادکردن زمین .قبلا نیز گفته شدکه شرک کفروجرم وگناه.....دریک کلام رویگردانی ازدین حق باعث نابودی پیشرس انسان وزمین خواهدشد این یک کلیت است تا دین توحید دراکثریت بماند وهرجا آب باشد آبادانی . وزندگی وخیروبرکت مانا خواهدبود.واز آتش دور . این یک امرواجب ویک آگاهی والزاماهشداری است که برماست که به بقای عمرزمین کمک کنیم بارویگردانی ازباطل .حرام . شروتاریکی .ازشیطان. دراین آیه به یک امرمهم اشاره میشود ادامه حیات ابدی نوع انسان که فقط درگروآبادکردن زمین است .آبادکردن زمین هرگز با رویگردانی ازدین .تسلیم نبودن به چهارچوب بایدها ونبایدهای ادیان توحیدی با.ساختن سلاح وبمبهای ویرانگر.قتل وجرم وگناه میسرنمیشود .ونجات زمین .زمین بی ثبات .زمین بیدفاع جز به یک عزم واراده پاک الهی مقدورنخواهدبود. دراینجا بازهم برخود واجب میدانم  که شماخوانندگان مطالب رویاهای صادقه را درایران وهمه کشورهای دارنده  انرژی نفرت انگیز(هسته ای) را به حرام بودن .باطل بودن ومضربودن انرژی هسته ای ازنوع (مفید ومضر)آن هشداربدهم . ساختن این انرژی دلیل به پایان رسیدن علوم برای درمان بیماریها وپایان اراده انسان برای تکامل علوم نیست مطمئنا برای درمان بسیاری بیمارها روشهای درمانی دیگری هست که از نادیده های جهان ما هستند .نادیده هایی  که تنها ایمان به وجودانها می تواند پیدایش وکشف وابداع آنهارا ممکن کند.همه ما اشتباه می کنیم  همه ما بعضاگناه می کنیم وبعضا مرتکب جرم هم میشویم در قضاوت اشتباه می کنیم .امامسلما قاتل نیستیم .ساختن انرژی هسته ای هم مانندمصرف  مشروبات الکلی ( الکل یک نوع سوخت و اتش است) .مانند مصرف موادمخدر( کاهنده جسم وروان .یادآوری میشودکه حجم زمین مداوما درحال کاهش است).مانند خوردن ذبح حرام (هرآنچه ازحرام است ازآتش است کاهنده خاک وآب وزمین است)حرام است نشانه ارتدادازدین است. تبعیت ازوهم وباطل سوزاننده جسم خاکی ما( خودکشی است) ونابودکننده زمین بزرگ است انتخاب اتش بواسطه انست که انسان درجبردرمحاصره اتش است در ظلمات رها شده است توبه نمی کند برنمی گردد.      

(ای اهل ایمان خودوخانواده تان راازآتشی که هیزم ان ازمردم واز سنگ است صیانت کنید آتشی که مسئولیت ان به فرشتگانی داده شده  که خشن وسختگیرندوهرگزنافرمانی خدانمی کنند وپیوسته کاری را انجام میدهندکه برآن مامورشده اند) سوره تحریم آیه شش

 وسنگ ؟ همان سنگی که  واجب است برشیطان رجیم  ( بررجیم = رجم. سنگ پرتاب بشود)وپرتاب میشودو سنگسار شایدکه بمیرد شایدکه برگردد.وظالمان . ظالمان سنگ شده .جن همراه باانسان گمراه قرین .قعید .عتید درجهنم نیزهمراه اوباقی خواهدماند .هم اوهیزم وسنگ را اتشین وسوزان می کند.ظالمان ومردم هیزم .

                                         *************************************

(درصوردمیده میشودوتمام کسانی که درآسمانهاوزمین هستندمی میرندمگرآنهاکه خدابخواهد سپس دوباره درصوردمیده میشودناگهان همه برمی خیزند ومنتظرحسابرسی میشوند درآن روز زمین به نورپروردگارش روشن میشودنامه های اعمال راپیش می نهندوپیامبران وگواهان را می آورندومیان مرد م بحق قضاوت میشود حال آنکه به کسی هیچ ظلمی نخواهدشد)سوره زمرآیات شصت وهشت وشصت ونه

دراین آیه ازانتهای زمان دنیاگفته میشود حتی درپایان دنیا اگرزندگانی درکره زمین باشند با صدای صورمیمیرند(ودراینجا یک مستثنی هم هست کسانی که زنده قیامت را تجربه خواهندکرد)وباز ندای صورمردگان زنده میشوند ودراوج تاریکی زمین ما نورالله را خواهیم دید. دراین آیه نیزمی بینید که تا مرگ آخرین نفر ازنوع بشر زمین بدون یخبندان درچرخش خواهد بود. زمین کوچک با وارثان زمین به حیات خود ادامه میدهد .تا صدای صور به گوش انها برسد اماوارثان زمین هم انها هستند که با ایمان خودزمین را ازفرسایش جبری نجات میدهند  .

( اینست هدایت خداوندهرکس ازبندگانش راصلاح بداندهدایت می کند ) قسمتی ازآیه هشتادوهشت.سوره انعام

(ما اراده کرده ایم که برمستضعفین نعمت دهیم وآنها را پیشواووارثان روی زمین قرار دهیم) سوره قصص آیه پنج

(مادرزبورقبل ازتورات مقررکردیم که وارث زمین بندگان شایسته ام خواهندبود.دراین نکته ابلاغ روشنی برای مردم خداپرست وجود دارد) سوره انبیاء آیه صدوپنج وصدوشش

مستضعفین انها که به جبرقدرت ظالمان ازحق زندگی در دیارخودمحروم شده اند که به جبر حکومت جابران از انتخاب و اختیاربرسرنوشت خویش محروم شده اند زندانی شده اند فقررا تجربه کرده اند . شکنجه شده اند اماهرگزازایمان خودبه دین حق الله رویگردان نبوده اند .می بینید آنها که درسوره زمر اراده الله بر زنده بودن آنهاست همان هدایت شدگان سوره انعام ووارثان سوره های انبیاء وقصص هستند .                                 


( روز حسابرسی مردم نزدیک شده است اما آنها همچنان درغفلت خویش حیرانند) سوره انبیاء

.( بگوچه تصورمی کنیداگرخداوندشب تاریک رابرشماتاروز قیامت طولانی کند کدام خداغیرازالله می تواند به شمانوربرساند چراحقایق رانمی شنوید.؟بگوچه تصورمی کنیداگرخداوندروزرابرشما تاروزقیامت طولانی کند کدام الله بغیرازالله می تواند شب راشما ارزانی کند تا درآن آرامش یابید ؟ چراحقایق را باور نمی کنید؟)سوره قصص آیات هفتادویک وهفتاد ودو

قیام انسانها درروزاتفاق می افتد صبح بیدارمیشویم . مثل دنیا. به جای خورشیدخاموش نوررالله را می بینیم . دراینجا هم یک کلیت برای همه نافرمانیهای انسان از(حقایق .قول .گفته ها ی الله )آمده است منشاء همه این نافرمانیها عصیانها و طغیانها غیر ازالله است ناتوان است نمیتواند هیچ تغییری درجبرالله انجام بدهد .روز وشب. شب وروز.نور تاریکی .تاریکی نور. تو مگرآیا می توانی؟.پس چرا می کشی؟چرا ادعامی کنی دنیا با یخبندان به پایان خواهد رسید؟چگونه میگویی علی ع برای حکومت خلق شده بود؟پس چرا ازخلق علی ع قرن ما ناتوانی ؟چرا از(اکنون) می گریزی؟

( وقتی دروازه عذاب سخت را برروی آنها بگشاییم دیگرازهمه جا ناامیدمیشوند.)سوره مومنون آیه هفتادوهفت

عذاب سخت .واما عذاب درقرآن آمده است که برانسان دوعذاب نازل میشود یک عذاب است دردنیا ودیگری درآخرت .یکی از این عذاب ها همان رویگردانی وبی اعتنایی ازحق است که انسان دراین وضعیت  تجزیه میشود.سیاه میشود. بعضی هم به عینه عذاب را تجربه میکنند مثل ( ولی ) بودن یا شاه شدن و.....که خودجبرا عذاب را براین افرادواجب میکند ویامثل ایدز مثل ازدست دادن عزیزو....یاقطع دست .اعدام .ودیگر عذاب هم درقیامت روی میدهدو نتیجه آن ورود به جهنم جاودان است..

( آیا رویاهایشان آنهارا به اوهام می کشاند یا اینکه مردمی طغیانگرند آنها میگویند قران را به خدا نسبت می دهداگرراست میگویند سخنی همانند آن بیاورند.آیاآنهاخودبخود پدیدامدند ویا اینکه خودشان خالقند؟ شایدهم زمین و آسمانهاراخلق کرده اند؟ نه آنها به *حقایق ایمان ندارند )سوره طور آیات سی ودو تا سی وشش

(آیا به خزائن آسمانها دست یافته اند ؟ویابرچیزی مسلط شده اند ؟آیا نردبانی دارند که به آسمان بالا می روندووحی واسرار الهی را می شنوند؟ اگرکسی چنین ادعایی دارد دلیل روشنش رابیاورد. آیابرای الله دختران است وبرای شماپسران؟ شایدتوازآنها مزدی می طلبی که آنها توانایی پرداختش راندارند.؟ شایدهم علم غیب می دانند ومی نویسند؟ آیانقشه ای کشیده اند؟ اما خودکافران گرفتارحیلت اند.آیاخدایی غیراز الله دارند؟ منزه است خداازهرچه شریکش میسازند .چنان غرق در باطلند که حتی اگرقطعه ای ازآسمان بیفتد می گویندابری متراکم بود .پس انهارارهاکن تاروزمرگشان راببینند. ) سوره طور آیات سی وهفت تاچهل وپنج

 انواع واقسام  رهاشدگان دراین آیات آمده اند .کسانی که ارتداد می ورزندازبیت المال مسلمانان بدون اجازه می بخشند ازبانکها که از ان مردم است اختلاس می کنند .بی حساب میدزدند .باج می دهند . سمندطلایی و کامیون اسلحه ودلار صادر می کنندگویی این همه ثروت راخودشان خلق کرده اند.ازنفت ازگاز واز.....ثروت  مردم مواد مخدروارد می کنند وبه مردم میفروشندواین یعنی نسل کشی انسان . سوزاندن خاک بوسیله شیطان آتش .

واماچرابعضی باوهم  فکرمی کنند دختران فرشته مانندند دختران رام . آرام. چه شباهتی به انجیر دارند؟چراآنها را فرشته میخوانید وبا ملائک مقایسه می کنیم ملائک انجیری چه شباهتی با دختران خاک دارند این نوع درک ازعالم بالا نیزازارتداد است .

وچه خوب است ایمان بیاوریم که ایجاد تغییربرای اداره زمینی آباد وآزاد جزبه تغییرحکومت مداران ختم نمیشود

(دگرگونی پادشاه زمانه را متغیرکند)ازسخنان حضرت محمدص ازکتاب زندگانی حضرت محمد ص نوشته حاج شیخ عباس قمی                                                                                                          **********************************

رویای صادقه( منظم)

ساعت زنگ می زندکوک ان را می بندم

*درخوابم هواخنک است هوایی خاص نیمه روشن که بوی باران میدهد اگرچه بارانی نباریده است مرطوب است ایستاده ام خودم را ازپشت می بینم . انجا راانگاه می کنم .به فاصله چندمترآن طرف ترپیرمردی درپشت میزی روبروی من ایستاده است با کسانی حرف میزندکه من نمی بینم. بعدمتوجه حضورمن میشود عینک دارد کت وشلواری با رنگ قهوه ای بسیار روشن پوشیده است بسیارپیراست اما سنش پیرتر از ان انسانی نشان میدهد که می بینم. من اورا می بینم اوکه تاریک است پشت به من کرده است ودارد ان پیرمرد را خیره نگاه می کند.من بزرگم گویی دارم از مکانی بالادرجایی مثل یک گودی یادره  یک آدم کوچولویی را نگاه می کنم که بااو نفس می کشم بااوهستم وبااواین رویا را می بینم .اوهم متوجه من هست اما کمی خودرای است مستقل است .پیرمرد ولباس عجیبش که باانکه تمیزاست واطوخورده اما گویی برتنش آویزان شده است تنش ازاین لباس جداست مثل ان میماند که بانگاه کردن درایینه خواسته باشد لباس را امتحان کند ونه باپوشیدن .اگرچه لباس برتن اوبود. مرتب میآید ومیرودومحدوده قدم هایش شاید دومترنمی شدیک پیرمردمعمولی نه چاق ونه لاغر.نه کوتاه ونه بلند اما پرحرارت حرف می زند گاهی پشت میزش می ایستد بعد دوباره بطرف من میآید فقط چندقدم وباز برمیگردد. یک لحظه خیال کردم اورا لمس کنم واینکار راهم کردم نرم بود مثل باد کنک.فقط حس کردم نرم است.بافشاردستم جمع میشد. من اینجا که اورا (آن من دیگر) رادررویا نگاه می کنم گاهی بالاتر میروم به اونزدیک ترمیشوم وباز برمی گردم بدن آنکه پرواز کنم گفتم که من دربالا بودم .برای یک لحظه حس کردم وشایدکه نه بادودستم اورا بلندکردم ازسرکنجکاوی .می خواستم بدانم اوکیست ؟ چیست؟بعدبه جای خودم برگشتم .احساس خوبی دارم. اوهنوزحرف می زندمن کنجکاو به حرفهایش توجه نمیکردم؟اما این بارآمد مستقیم ایستاد روبرویم .نه این منم که بزرگترمیشوم وبه اونزدیک ترمیشوم .می ایستم خیره به اونگاه می کنم احساس می کنم اوهم مثل من زنده است .اومی گوید (( انسان موجودبی نظمی است)) .حرف اورا باخودم تکرار می کنم .( انسان موجودبی نظمی است)؟انسان کدام انسان؟ به خودم نگاه می کنم سراپای خودم را نگاه می کنم هیچ نمی بینم . یک حالت عجیبی پیدامی کنم اوکیست؟اوچیست؟بطرفش میروم همانجا دربین زمین وآسمان انقدرسریع به او نزدیک میشوم که دریک لحظه به اومی خورم . یک برخوردسریع.اوبلند قدشده است انقدربلندکه فکرمی کنم سرش میخواهدبه سیاهی آسمان بخورد. اما یک مرتبه ازاومی گذرم از وسط او .ازقسمت بالای بدن او .همه جاسیاهی است هیچ نمی بینم حتی اورا.در یک خواب عمیق . همه چیزهمه جا فقط سیاهی می بینم .نمیدانم چه مدت میگذرداما یک خنکی خوشایند وچهره امرا که باطراوت است می بینم اوداردمثل یک ماهی ازآنجابرمیگردد میان اسمان بالای سراوست .اه ان منم برگشته ام ودرست روبروی اوقرار دارم .دارم به اونگاه میکنم .آرام شده ام .حرف اومراعصبانی کرده بود اماحالا آرامم. باز حرف می زند .؟من مرتب هستم پس اوچه می گوید .چرابه من می گویددوطرف آنجایی را که ایستاده ام نگاهی می اندازم اماجزهواهیچ نیست اما اوازبی نظمی انسان می گوید باید ازکسی بپرسم .هواخنک است .من دراوجم .اورا ( آن من دیگر)رامی بینم هنوزپشت به من درآنجاست اگرچه کوچک است به خودم نگاه می کنم ازخودم می پرسم(من موجودبی نظمی هستم؟ )آه من چه کردم که بی نظم هستم ؟.دارم از پشت کشیده میشوم یک نیرویی بی اراده داردمرا جمع می کندتا می کند وازپشت باخودش بطرف تاریکی می کشد اگرچه من نمی بینم کیست ؟حس خوبی دارم .من تسلیمم .همچنان ازدوطرف به سوی بالا کشیده میشوم . وغیب میشوم .اودیگرآنجا نیست دستهایی دارندمرا به عقب می کشند دستهایی که دیده نمیشوندوبسیار بزرگند دودست بزرگ ازسمت راست ودودست بزرگ چپ مرا به عقب می کشنددستانی که تانیم تنه من قراردارند.وتاریکند نه درتاریکی قراردارند ازدنیا هستند .جایی که من برمیگردم

*بیدارشده ام ساعت شش است صبح است . اینجاهم فقط هواست نیمه تاریک وخنک. اما نام اینجا زمین است ورویا نیست .برگشته ام به موقع تا از اوبیاموزم که گذشتن از اجابت ازوعده او گذشتن از خط قرمزی به نام رویاست وبی نظمی ؟ درقاب وارونه ارتداد ومن یک بی نظمی را دربین فرزندارشد آدم وفرزند کوچک او برای تو آورده بودم که ازعالم بالا به من بدینگونه به من آگاهی داده شد ونیزآیاتی که درزیرنویس مطالب این قاب برای تو آورده شده بود.اما نرمی وجودآن پیرمرد راهنوزدردستهای خودم حس می کنم .

                                                  ***********************

                                                رویای صادقه با (دیگران)

* درخواب .درانجا نشسته ام .پشت یک میز . میزی که بطرف آشپزخانه قراردارد. من تنها نیستم دردوطرف من یک آقای میانسال نشسته است ودر طرف دیگرم ( سمت راست) دخترکی نحیف ولاغر که صورتش را نمی بینم نمی توانم ببینم دخترکی که موهای بلند وروشن دارد. مرد باکت وشلوار قهوه ای درطرف راست من نشسته است.میانسال است وخوش صحبت .ویک خانمی هم باموهای بلند مشکی روبروی ما سه نفر آن طرف میزایستاده است غذایش را پخته ومیخواهدازما پذیرایی بکند. دخترک دخترک خیلی کوچک است به گونه ای که فقط موهایش رامیتوان دیدونیمه تن او پاندارد. نمیدانم چگونه روی صندلیش نشسته است اما موجودخیلی آرامی است .صورتش را نمی بینم .شایدصورت ندارد.زن ومرد مدام باهم حرف می زنند .نمیدانم آنجا چکارمی کنم به حرفهایشان دقیق نمیشوم .من اصولاموجود کنجکاوی هستم ( فقط دررویا)بیش ازآنچه به انسانهای اطرافم دقیق بشوم به مکان وهوا وزمان اهمیت میدهم . خوب یک جمله هم بدنیست که بشنوم .آن زن روبه مردمیگوید((می بینی اینجاکه ماهستیم نمیشودنفس کشید )) بعد بینی اش را بالا میکشدومیخواهدنفس بکشدامانه نفسش بالا نمیرود. یک حس نفس تنگی وقتی طرزنفس کشیدن زن را می بینم به من دست میدهد. من هم نفس عمیقی می کشم؟ نه هوارااصلا نمیشودحس کرد.احساس خفگی به من دست میدهد. امامن می توانم انجا بمانم.هنوز نشسته ام منتظرم برایم غذا بیاورندان آقا ودخترک عجیب هم آماده اند غذایشان را از دست ان زن بگیرند . مرد بلند میشود دردستش یک بشقاب  بشقاب؟ این بشقاب اول رنگ ورویی نداشت اما توجه وکنجکاوی مرا به خودش جلب کرد بلند شدم بالا رفتم .میان هوا بدون آنکه بال بزنم بدون آنکه حس سنگینی بکنم خیلی سبکم. درست بطرف بشقاب رفتم . چه رنگ آشنایی دارد فنجانها .لیوان .چقدربزرگ شده ام وروشن . عجیب است ان دخترک عجیب وغریب  کوچولوهم کنارصورت من درهوابالای سرآن آقاآمده است صورتش را حالا می بینم چه شاداب است یک لبخند شیرین هم برلب دارد.بشقاب من هم دوست دارم روزی ازغذای این بشقاب بخورم . دوست دارم این بشقاب مال من باشد . زن بشقاب را ازدست مرد میگیرد هردوما من ودخترک بطورغیرارادی برروی صندلیهایمان برمیگردیم بدون آنکه بال بزنیم ازعقب وازپشت یک حس یک نیروی عجیب مارابرسرصندلیهابرمیگرداند حالا من نشسته اما همه چیزدارد ازمن فاصله میگیرد آنها همه دارند کم کم محومیشوند . عجیب است من غذاخورده ام خیلی سیرم .میگویم ( باید بروم بایدبرگردم.) خداحافظی میکنم وبلندمیشوم وآرام وقدم زنان بطرف درآشپزخانه که دیده نمیشد میروم .من تنها نیستم یکی ازفرزندانم نیز بامن است .اوکجا بودنمی دانم .اما حالا هست ومهم اینست که با اوازآشپزخانه خارج میشوم .درحالیکه میروم اشپزخانه راوراندازمی کنم آشپزخانه بزرگ وکم نوری است .ودارم بیرون میروم جلوی خودم را نمی بینم هیچ چیزی دیده نمیشود.بیرونی که نمی بینم چندمتراز آنجا بندتراست.

*آه صبح است من بایدبیدار بشوم ازقبرآمده ام و به اوکه به من دراین رویا وعده ای دیگرداده است سلام می کنم.سلام ای رب

                                                     **********************

رویای صادقه( افسوس)

* درخوابم .دریک سینی دوظرف گذاشته ام دوظرف بلور با چلووخورشت .هردوظرف لبریز است.دارم انرا به زنی گدا میدهم زنی که چادرمشکی پوشیده است وصورتش کمی پیداست .سینی را ازمن میگیرد .وقتی سینی را به اومیدهم آهی آرام میکشدبرمیگردم به ظرفها نگاهی می اندازم .عجیب است که هردونیمه خالی است ظرف خورشت هم فقط آبگوشت هست ویک تکه گوشت نیم سوخته.بوی بدوتلخ سوختگی خورشت رامیشوددرهواحس کردغذایی که خوب پخته شده بودحالا باید به این شکل باشد؟چه میشودکرد.آه اواینجا چه میکند ؟ فرزندم را میگویم برگشته است به دوران کودکی اش.بچگی اش.این طرف وآن طرف میرود باحرکاتی شبیه بزرگترها.مرتب وتندتندحرف می زند.ناگهان آهی بلندمی کشدومی گوید( من هرگز یادم نمیرود که تو مرا ازان غذا ندادی .من تورا نمی بخشم).میدانم دارد لاف میزند. ازاینکه این چنین حرفی زده است ناراحت نمیشوم وافسوس هم نمیخورم .فقط به اومی گویم (بلندشو بلندشوبرویم .باید برگردیم).

*وصبح بامن است با زمان رفته ام وبا زمان برمیگردم .من جای صبح را پیداکرده ام

                                               **************************

رویای صادقه(ازدور)

*درخوابم . درآنجا ایستاده ام وباصدایی بلندحرف میزنم.چه صدای گوش آزاری دارم . باچه کسی حرف میزنم؟بایدببینمش.می چرخم میان زمین وآسمان دریک یادومتری بالای زمین درحرکتم.آن من دیگرانجا درخشان وروشن پشت به من ایستاده است.شاید دومتربلندی قداوست (آن من بزرگ است)اما من کوچکم وتاریک .ونرم وسبک.اودارد باصدای بلند باکسی جروبحث میکندآمرانه حرف میزند.درحال حرکت دربین زمین وآسمان میروم بطرف اومیخواهم بدان با چه کسی حرف میزند . ببینیدخواننده خوب هرجا که من کنجکاومیشود البته دررویا سریعا بدون انکه حس بکنم به سمت شی یا شخص یاموجودی که مرابه خودجلب کرده است کشیده میشوم .وانقدربه آنچه مرابه خود کشیده نزدیک میشوم که تنگی یاگشادی چشمانم را درست درچندسانتی متری ظرف می بینم .یعنی منی که رویارا می بینم ودرخوابم انچه در رویامرابه خودجلب کرده است همزمان با اوکه درمتن رویاست ازنزدیک می بینم.والبته چشمان کنجکاواورا.حرکات او را.و..دریک حالت بی وزنی خاص .او بالای سرشخصی ایستاده است که چمباتمه زده است وخیال نداردهیچ عکس العملی درمقابل آن من دیگرکه بلندقدهم هست ازخودش نشان بدهد.سرش را وسط دوزانویش قرارداده است وآرام نشسته است شایدجانی نداشته باشد؟ امانه اوزنده است امافقط جسمش به رویای من امده است گویا جمله ای رابرزبان آورده است که باعث خشم وعصبانیت من شده باشد.حالا ما دوتا ( هردوی ازمن) باهم یکی شده ایم .بازدادمی زنم ومرتب میگویم( تواشتباه کرده ای)نمی فهمد  دلیل مرا نمیپذیرد.این درک من است.افکارمادرضدیت باهم است اومرداست ومن یک زنم .دلیلش اینست؟هنوز بالای سرش ایستاده ام ( یک یا دومتربالاتر) به اومی گویم( پس کی می خواهی عوض بشوی ؟)اما اوسرش رابلندنمی کند حالا سرش را ازوسط دوزانویش بیرون آورده اما بازهم سرش رابلندنمی کند.فکرمیکنم .شایداو آنجانبوده است با این فکر یک حس به من میگویداودیگرآنجانیست.پس اوکیست؟ سرش راکمی  بلندمی کند من به چهره اش دقیق نگاه میکنم .او صورت ندارد .صورتش چون ماه می درخشد.یک نیروی عجیب هم دارد که ازشدت حسی مثل بی حسی من نمیتوانم به صورت اودقیق بشوم .چه مدتی بایدبالای سراوبایستم شایدحرکتی بکند.ناچارم اما یک صدامی شنوم ازفاصله ای دور.ازقرنهای دورگذشته ازسمت راست است. من بالاتر رفته ام این صداها درزاویه صورتم ردمیشود وبه گوشم میرسد مثل یک موج که عمدا درهوا به گوش کسی رسانده بشود صدای اذان است .چندین موذن باهم دارند اذان می گویند صداهرلحظه بلندتر وبلندترمیشودگوشهایم را آزارمیدهدازشدت درد چشمهایم را می بندم. کمی بعدمسیر صدارا نگاه می کنم .من هنوزبالای سرآن شخص درمیان آسمان ایستاده ام .اوسرش را بلندنکرده است .یک حس با من است شمارش شروع میشود .هوا خنک است روح افزاست.صدامرا رهانمیکند.دارم ازآن بالا جایم را تعویض میکنم .به خودم نزدیک ونزدیکترمیشوم .هواخیلی خنک است .باشد آمدم.آمدم

*آرام برگشته ام بروی زمین سخت .وصبح نماز است .من با زمان به صبح برگشته ام.آیازمان صبح تغییرمی کند؟.

*وبازرویا وبازرویایی دیگر.این خواب نیست برای من معجزه است.من اراده کرده ام که ان روز. روزبزرگ معادنیز برگردم.امابا رویایی که هرگزبرای من خوابی ابدی نبوده است .

(آنان که دین شان را به بازی وسرگرمی گرفته اندوزندگی دنیاآنهارافریب داده استامروزنیزمافراموششان می کنیم همچنانکه آنهادیدارچنین روزی رافراموش کردند و آیات مان راانکارنمودند.)سوره اعراف آیه پنجاه ویک

                                             ******************************  

                                          منتظری درانتظارنور

                                   (به نام خداوندبخشاینده مهربان)

(خداگوید چند سال درروی زمین زندگی کرده اید؟گویند یک روز ویاکمترازکسانی که هوش وحواس شمردن دارندسوآل فرما.خداگویدجزلحظاتی اندک دردنیانبوده ایدالبته اگربتوانید درک کنید.آیا پنداشته اید که ماشمارابیهوده خلق کرده ایم وهیچگاه برای حسابرسی بسوی مابازنمی گردید بلندمرتبه است خدایی که فرمانروای حق است هیچ معبودی جزاونیست وپروردگارعرش کریم است هرکس با الله خدایی دیگررا بخواند نسبت به ادعایش هیچ برهانی نداردوحساب اعتقادوعملکردش نزدپروردگارش موجوداست بی شک منکران حقیقت رستگارنمیشوند وبگوپروردگارا مرا ببخش وبرمن رحم کن که توبهترین رحم کنندگانی)

آیات صدوشانزده(می بخشید انسان موجودبی نظمی است) آیات صدودوازده تاصدوهجده سوره مومنون

خردادو بازماه خردادوتمامیت خواهان ایران و(فوبیای) خردادکه ظالمان رابه زانودرخواهدآورد

(ایران ما)خوزستان

  یادم هست که بیگناهان درزندان شماچه سالهای زیبایی ازعمرشان قربانی جهل شمامیشود یادم هست چه خانواده هایی بابیرحمی ازهمسر. پدر وفرزند دورشده اند.یادم هست که روز ولادت مردی سرفراز را به همه خانواده سبزایرانیان و به همه خانواده های شهیدان وبه همه زندانیان بیگناه زندانهای شما تبریک بگویم . یادم هست که بگویم علی ع مردی بود که به شرک وکفروظلم نه گفت .یادم هست که دردنیا مسافران باایمان کشتی موهوم شما راهرگزندیدم ودربهشت شماآزادی وامنیت وآرامش راهرگز تجربه نکردم. یادم هست که حق را هرگزازدشمنش طلب نکنم .یادم هست که الله یکی است وقانون (اصل ولایت) دین شما افسانه دروغینی بیش نیست ..یادم هست ......اما شماهم یادتان باشدکه ایمان بیاورید که هرگاه حق بیاید باطل درجبراست تا برود

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1391    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()