تکه تکه میشود متلاشی میشود .تجزیه میشود نیست میشودچون پشم زده میشود وبرمیگردد تامجددخلق بشودزنده بشود. وانسان درجبراست که برگردد چون زمین . چون آسمان وهرانچه درآنست تسلیم ومطیع الله است وانسان درجبراست که در پایان وعده همراه باانها برگردد. برگرددچون جسم مانیزازخاک است ازاب است از جنس مخلوقاتی است که درجبرندکه برگردند. خواننده خوب اگر به داستان عرش توجه کنید و مکالمه ملائک قبل ازآفرینش آدم و بعدازآن آفرینش آدم وهمچنین طغیان ابلیس وتبدیل شدن اورا به شیطان یا عنصراولیه اش اتش را بادقت دنبال کرده باشید می توانید با ترتیب آفرینش عناصر دنیای اطراف آشنابشوید .از طرفی دیگربه قدمت دیرینه وجودگازها  درعرش قبل از شناخت انسانهای کنجکاو زمینی آگاهی می یابیم.تجزیه آب به دوعنصر مجزا. تولید دی اکسید کربن از سوختن از تاثیر شیمیایی شدن .و انچه انسان همواره از ان گریزان است مرگ براثر تجزیه وانفطار آیا برای حکومتها این سوآل را بوجودنمی اورد که چرادرادیان توحیدی ساخت انرژی هسته ای و اقدامات علمی که تغییروتبدیل وتجزیه درعناصر را و فرآیند شیمیایی شدن (سوختن خاک وتجزیه آب) در انسان وکره زمین را تسریع می کند حرام است؟آیا این اقدامات واختراعات از عملکرد مفید انسانهاست؟نشانه برتری است؟ازبین بردن اکسیژن کره خاکی ما و تنها ماوای انسانها زمین یک جنایت بشری است.اگرچه بدعت فقط ازان الله است .وآنچه در زمان ما دردنیای ما اتفاق می افتد ومارا درجبر نابودی ونیستی قرار میدهد از بدعت الله درعرش سرچشمه گرفته است . ( این زندگی دنیاچیزی جز بازی وسرگرمی نیست بدانیدکه سرای آخرت سرای زندگی حقیقی است کاش این نکته را می فهمیدید.)سوره عنکبوت آیه شصت وچهار (اکنون رهایشان کن تادرافکارباطل خویش فرو روندوسرگرم باشندتا روزی را که به آنها وعده داه شده است ملاقات نمایند) سوره زخرف آیه هشتادوسه ای رهاشدگان ای اهل باطل بازی وسرگرمی واین همه قتل. این همه جنایت.و همانطورکه درقبل آمد (این خداست که هرجنبنده ای را ازاب افریده واکنون بعضی ازانها برشکم خودمی خزندوبعضی روی دوپای  خودراه  میروندو برخی برچهارپا .خداوندانچه بخواهدخلق می کندزیرا برهرکاری تواناست) سوره نورآیه چهل وپنج (اوکسی است که انسان را ازاب افریدوبرای اونسب وسبب قراردادبدان که پروردگارتوتواناست) سوره فرقان آیه پنجاه وچهار (ایامنکران حقیقت نمی دانند که روزی درهای آسمانها وزمین بسته بود وما آنهاراگشودیم. وازآب هرچیزی را حیات وزندگی بخشیدیم. آیابازهم حقایق را باورنمی کنند)سوره انبیاء آیه سی اولین عنصر درعرش ( واولین موجودملائک بوده اند)ودرطبیعت  دنیاآب بوده است.وخاک ( آدم)ازآب گرفته میشود.وگازنیز. .اکنون مادردنیا نیزجلوه های بسیاری ازاشکال مایع رادر حالت گاز می بینیم مایعاتی که تبدیل به گازمیشوند .نفت .گاز .بنزین . بخارات و.... راز پرهیزاز دوستی انسان باشیطان تبدیل شدن آب موجوددر بدن انسان به گازیا بخاراست. ( کبودی یاخونمردگی از علائم نرسیدن هوایااکسیژن است به انسان .آیا اتش دی اکیسدکربن تولیدنمی کند؟جسم انسان اولین عکس العمل را کمبود اکسیزن نشان می دهد. کوچک شدن زمین . کمبوداب .ازبین رفتن لایه ازون همه ازمخاطراتی است که جهان مارا درخطرنابودی قرار داده است.و قران این کتاب بزرگ چگونه باید به ماهشداربدهد که قیامت خواهدامد. وجهان ما  درجبراز تسلیم به  نیستی و نابودی است آیا برای شما سوآل برانگیز نیست که چرا چاههای نفت وگازدر زمان ما به فراوانی کشف میشوند؟ پدران آباء .واجدادی که روزی فراموش شده انداکنون ما رهاشدگان را رهانمی کنند)هرچقدر مردم جهان درارتدادافراط وتفریط را پیشه کنند .ازبین رفتن آنها وجهان بصورت گازرا ممکن وسریعترخواهندکرد.اگر چاههای گازونفت که بصورت مایع به سطح زمین می آیند وآتش میگیرند فقط به دلیل فرایندشیمیایی است که به صورت جبر (و طبیعی چون اجتناب وتغییرآن محال وغیرممکن است)درآنها اثبات شده است ما درانسان بسیاری ازبیماریهایی که بادوستی باشیطان درانسان باعث تغییر درفرآیند جبری ساختمان بدن یک انسان میشود رامی بینیم مثل بیماری ایدز. ایدز درواقع سوختن تدریجی بدن است یک عامل شیمیایی است که درنتیجه تغییری پنهان در جسم انسان(همسوبا تضاددرعمل سلولها) آشکارمیشودویا بیماری برص. (آنچه درنزدشماست نابودشدنی *است (شماست اکنون نزدماست ودرحال هم نابودمیشود) اما آنچه نزدالله است جاویدوبرقراراست ) قسمتی ازآیه نودوشش  سوره نحل ( ای پرورنده ما.همانا توگردآورنده *همه مردمی آن هم در روزی که هیچ تردیدی دروجودآن نیست بدانید خداوندازوعده اش تخلف نمی کند) سوره آل عمران آیه نه    بازهم جبر. یادآوری .یاداوری وهشداربه فتنه الزایمرموروثی.انسان با فراموشی ازبازگشت غافل میشود ازالله غافل میشود ازگواهی وشهادت خود رویگردان میشود  (بگوآیا بینا ونابینا برابرندیا ظلمات ونوریکسانندویاشریکانی که برای خداقائل شده اید مخلوقاتی چون مخلوقات اودارند حقیقت آفرینش برآنهامشتبه شده است) قسمتی ازآیه شانزده رعد ( آیاکسی که * می داندآنچه از سوی پروردگارت نازل شده حق است باکسی که نسبت به این حقیقت کوراست برابر است تنهاخردمندان *درک می کنند) آیه نوزده از سوره رعد مقایسه امت واحده عرش ( سوره ص).امت واحده زمانی که عرش الله برروی اب بود(سوره هودس) وامت واحده فرزندان بنی آدم درسوره اعراف تصاویری یکسان و برابرازتسلیم همه ایمان آورندگان است .ایمان اورندگان می بینند می شنوند .درک می کنند . عقلانیت آنها برجنون برتری دارد تاآن زمانی که خواسته شیطان تبدیل به اراده میشود . ببینید شیطان درعرش ادعا می کند که اکثریت بندگان الله را درمسیرگمراهی حیران وسرگردان خواهدکرد. زمانی که این قول وگفته شیطان ادا میشود اراده (باش)الله .برای اهداف واوهام اودرزمین ودنیا میسرمیگردد.یکی از مشخصات شیطان در جدایی اوازجمع ایمان آورندگان انزوا یا خودمختاری یاتک روی یاخودپرستی اوست.همین مشخصه شیطان یکی از آفات درناتوانی درتشکیل امت واحددربین  ایمان آورندگان در زمین میشود. واما امت واحده ونقش آن در ادیان توحیدی نیز درقرآن بوضوح آمده است .دین توحیدبراساس برابری وعدالت بین انسانها آمده است . و حضرت پیامبر اگرچه درمقام در اولویت قرارمیگیرداماهمواره ازتشکیل امت واحده نهی میشود. دلیل ان هم جزآن نیست که باتشکیل امت واحده پیامبر در صدراین امت می نشیندیا به گفته دیگر یک نوع حاکمیت فردی برجمع یا امت را بدعت می کند.واین چنین  جبرباش حاکمیت انسان برانسانهادردین توحیدمردودمیشوددرحالیکه حاکمیت برانسانها و قدرت مسلط برجهان آفرینش فقط ازآن الله است.  خواننده خوب جبرموقعیت  باش اولین اراده ثابت است برتشکیل امت واحده .هرچیزی که درموقعیت باش قراربگیردجبرا زنده میشود. تشکیل میشود .اگرالله پیامبرش را از تشکیل چنین امتی نهی می کند .تشکیل این امت درجبر باش الله قرارندارد.بنابراین ما با اجبار در دین در تمامیت پیروان  ادیان توحیدی  قرارنمیگیریم. (خواننده خوب آنچه درکشورهای اسلامی؟ در زمان اکنون با حاکمیت وحکومت نامشروع بصورت قانون درآمده است جزشعاری دروغین ازدین محمدص یا موسی س یا عیسی س بیش نیست بعدازباطل شدن حکومت انسان برانسان درزمان ظهوردین بنی اسراییل ادیان توحیدی همه پیامبران درتضادوهشداربا درقراری چنین حکومتهایی به مردم جهان عرضه شده اند اماآنچه اکثریت درجهان ما مدعی ان هستند چون بطورکامل وتسلیم ازالله و پیامبران پیروی نمی کنند و از انحراف از ادیان بوجودآمده اند)به نام اکثریت بعضی اهل کتاب درقرآن آمده اند .اما لازم به ذکراست که کافران ومشرکان حتی حکومت کنونی ایران ( قانون گرایان. مدعیان مادیگرایی) موفق به تشکیل امت از نوع خودخواهندشد.و تشکیل شدن این امت نیز بواسطه رویگردانی ازایات حق وتجاوز= اجازه خودرا دردین الله با طغیان وعصیان ازحق مشروع جلوه دادن وتظاهربه مشروعیت داشتن است.وردشدن ازهشدارهای الله ورسول است.آیه (دین من برای* من .دین شمابرای شما) سوره کافرون نیزاز تشکیل امت واحده کفرمی گوید. وما بارها از اکثریت واردشوندگان به عذاب الهی گفتیم و این حقیر( فقط دردرگاه الله) از تشابه افزون شدن اشکال آتش در زمان حال به عنوان نمادی از اکثریت جهنمیان یا نمادی ازگوناگونی امتهای کوچک وبزرگ  واحده کفربرای شما گفته ام باتوجه با آیه (جبرموجودشدن درموقعیت باش الله) این امت کفراگرهم تشکیل بشود امتی مرده خواهد بود.( در زمان حذف میشوند.انفطاروتجزیه برانهاجبرمیشود) .اکثریتی دچارناتوانیهاوابتلائات جن زدگی.   درقسمتی از این مطلب از نام دوبیماری برص وایدز که ازعوارض جسمی ارتداداست نام آورده شده است .عوارض این دوبیماری را اگربکاویم ما با ازبین رفتن تدریجی بشرخاکی مواجه خواهیم بود . این شکل بیماری را اگر دربعد بزرگتر آن تجسم بکنیم درواقع نوعی بیان غیرمستقیم خواهدبود برای شکست ونابودی امت واحده کفروشرک ودلیل آن هم تضاددرعقاید واختلافات دفع کننده گروههای تشکیل دهنده امت کفروشرک خواهدبود).البته میتوان بیماری جنون ( دیوانگی) را به گروه بیماریهای درونی ارتداد افزود .درامت واحده کفر . اکثریت گاه از درون دچار اختلاف وتضادمیشوند و اتحاد مصنوعی ساخته شده را از بین خواهندبرد ویا ازبیرون درموضع حمله به یکدیگرقرارخواهندگرفت.چه فرق می کند این اکثریت چون درکلیت  نمی بینند چون غالبا نمی دانند . یا نمی شنوند یا عقلانیت آنها در نازل ترین حد درک و سنجش است همواره با یکدیگر درحالت تهاجمی خواهندبود .واین تهاجم جمعیت بزرگ آنهارامتلاشی خواهدکرد. .گفته شد وبازهم مکرر تکرارمی کنم حکومت ایران حتی اگربتواند امت واحده اسلامی؟راتشکیل بدهد چون از لحاظ دینی درگروه بعضی اهل کتاب ( اکثریت تشیع ) است محکوم خواهدبود به جبرنابودی ونیستی .ازدیگرکشورهایی که میتوان از آن بعنوان یکی ازپیروان اهل کتاب نام برد کشور اسراییل است همه ما می دانیم اکثریت جمعیت کشور اسراییل را قوم یهود بامذاهب ابتکارشده که ازذریه پدرانشان برآنها تحمیل شده است قراردارند.جدیت برای تشکیل امتی که درجهت برآورده شدن (آرزوها واوهام ) پدران اکنون براین کشورحاکم شده است و اگربرطریق کنونی ادامه پیدا بکند قوم یهودرا نابودخواهدکرد.به زبانی دیگرلایه لایه شدن گروه گروه شدن تکه تکه شدن  این جوامع مسبب پراکندگی وعدم وحدت آنها خواهدبود درشکل بیماری همین انشقاق رادربرص وایدز میتوان دید که موجب فرسایش خاک (جسم )میشونداگرچه در زمان ما مردم کشورها دراکثریت کفروشرک وارتداد قراردارند نام بردن ازآنها ودلیل نابودی آنهاوسعت وقت می خواهد. وامادریک جمله ساده خاک یعنی ایران یعنی اسراییل یعنی آمریکا یعنی ............ همین جبر ( تجزیه جسم انسان)  کلیت جوامع بزرگ حقوق بشری را تهدیدمی کند وهر روزکه می گذرد اجماع آنها کوچک وکوچکترمیشود ودر تاخیروتعجیل در جبر انشقاق تداخل و تلاش  بشرامروزاثری نخواهدداشت. درآیه زیرما از رهاشدن گمراهان( کسانی که راهی دیگرجزدین توحید )راانتخاب کرده اند می خوانیم .این رهاشدگان اگر درمسیر راست ودرست الهی قرارنگیرند دامنه نیستی ونابودی آنها گروههای دیگر ارتداد را نیز به سقوط وهلاکت خواهدافکند. (آنها خودشدیدا بایکدیگردرگیرند.درنگاه اول آنها رامتحدمی بینی اما قلبهایشان ازیکدیگردوراست واین به خاطرانست که قومی نافهمند)قسمتی ازآیه چهارده سوره حشر ( قسم به قرآن پندآموز که کافران همواره گرفتار غرور اختلافند)سوره ص آیات یک ودو به آیه چهارده سوره حشر توجه کنید اینگونه اختلاف در جسم انسان ودرجهان آفرینش نیز تاثیرگذاراست .همین اختلافات وتضادی که دربین جوامع یا امتهای کفر وجود دارد بازتاب آنها نیز دربیماریهای جسمی وروحی انسان آشکارا درموقعیت باش قرارمیگیرد و به علت دراکثریت این گروهها( شرک وکفر) جهان نیز در خطر بیماری متاثرازشرک وکفرانسانها قرارمیگیرد . خاک .همه دنیای ما ازخاک است و آب. بیماریها آب وخاک انسانهارا تجزیه می کنند . محیط را آلوده می کنند و قبل از این نتیجه اکنون برای شماآورده شده است . آیا این نهایت ناسپاسی نیست؟        (هرکس را خدا درگمراهی گذاردهیچ هدایت کننده ای برای اونخواهدبود وخداآنهارا درسرکشی و طغیان رهامی کندتا حیران وسرگردان بمانند)سوره اعراف آیه صدوهشتادوشش درآغاز  آیه ( صدوهشتادوشش) سوره اعراف از فردیت گفته میشود که هدایت اوبی نتیجه بوده است  یک شخص  که نمی بیند یک شخص که نمی شنود .یک شخص که درک نمی کند و..... امادر جمله دوم ما از جمع آنها می خوانیم .دراین آیه درواقع به تشکیل شدن امت یا امتهای کوچک ازگمراهان یا بیماران توسط طاغوت  اشاره میشود . دل بستن به حکومت گوساله طلایی و مرده سامری برای پیروان دین موسی س. آسان تر است از ایمان آوردن به خالقی که زنده است امادیده نمیشود.ارجح بودن وبرتری مادیات درمقابل معنویات ( یانیروی جاذبه زمین)دراین گروه متاسفانه باعث رویگردانی اکثریت از دین الله میشود.مابایدایمان بیاوریم که آنچه نزدماست نابودشدنی است .جنگ برای حکومت بامردم؟جنگ برای تسلط بر مسلمانان ؟ (برای هرامتی راه ورسمی قراردادیم که بواسطه آن عبادت می کنندپس دراین امر نبایدباتوبه نزاع برخیزنداماتوهمواره مردم رابسوی پروردگارت دعوت کن زیراتو همواره برهدایت راست وراستین قرارداری ) سوره حج .آیه شصت وهفت این ایه گویای دشمنی ونفی دعوت به دین توحید توسط امت های مختلف است .امت هایی که در عقاید درگوناگونی هستند .(دین من برای من دین شمابرای شما) جای تعجب داردکه امرباش دردعوت پیامبر باعث سماجت در مقابل حضرت رسول بشود .اینگونه است که اکثریت مرگ خودرا خودشان انتخاب می کنند.مرگی جبری و آتشین.       ما دردین با بودن ونبودن هستی ونیستی .تاریکی وروشنی نور وظلمت .حق وباطل و.خیر وشر. درمسیر تکامل انسانی همراه میشویم. ( بی شک ماشیاطین را اولیاء کسانی قراردادیم که ایمان نمی آورند) سوره اعراف آیه بیست وهفت (روزی که خداهمه رامحشورکندگویدای جماعت جنیان بسیاری از ازانسانهاراپیروخودتان کردید) قسمتی ازایه صدوبیست وهشت سوره انعام ( روزی که خداهمه آنهاراگردآوردبه فرشتگان می گوید آیااینهابودندکه شمارا عبادت می کردند؟ گویندپاک ومنزهی تو توولی ماهستی نه آنها اینان جنیان را عبادت می کردندوبه آنهاایمان داشتند) سوره سباء آیات چهل وچهل ویک دراین آیات به سرانجام امت های واحده کفروشرک پرداخته شده است . اکثریتی که درگوناگونی عقاید دراکثریت قرارداشته اند.ومی بینیدکه با استنادبه این آیات اکثریت کفروشرک دردنیا درتشکیل دروحدت یک امت موفق بوده اند. *( کسی که آسمانها وزمین و آنچه را درمیان آنهاست رادرشش روز آفریدسپس به عرش پرداخت. خدای رحمان است پس از اوبپرس تا آگاه شوی) سوره فرقان آیه پنجاه ونه *این قاب ادامه دارد                                    ******************************* ورویا . رویاهایی که می خوانید رویای صادقه (سبد) * خودم را درخواب می بینم که چشمهایم بسته است.همه جاروشن است . آرام است. هیچ چیزدیگری با من نیست . خاک نیست وصدانیست . خاموشی است . آنجا چه می کنم . دریک خانه دریک باغ بزرگ که حصارش ناپیداست. با درختانی زیبا وهوایی به روشنی رویا. خانواده هستند. اما من بایدجایی بروم بایدبروم. من آن بالا خودم را می بینم. ایستاده ام .شاداب و سرحالم.من ( آن من ) دیگراز بالا به پایین ترمی آیم آه .می بینم  روبروی من خانواده ایستاده اند. می پرسم( برای نهارباید سبزی را از باغ آورد) نه سبزی بهانه است من بایدبروم. قدم زنان در باغی که بسیاربزرگ است زیباست .نورهست. صدای آب می آید.اکنون نیز ازبالا دارم خودم را می بینم. باچشمانی که کنجکاواست وان یکی ( منی که قدم میزند) را رهانمی کند درحالیکه ازآن بالا ودرسمت راست اورا ازپشت می بینم . خوابم میبرد. امانبایدبخوابم. اودرکنارنهری آب نشسه است با سبدی پرازسبزی.یک سبدحصیری بزرگ .که زیبا ومحکم بافته شده است . نشسته ام کنار نهرآب اما جورا از لابلای برگ درختان می بینم خشک است .( می گویم باخودم خشک است) و صورتم را به سوی بالا بسوی آسمان می کنم . الله هست . همه جاروشن است . آن من دیگر رادرآسمان بالای سرم نمی بینم .فقط الله را حس می کنم ومی بینم. تنگاهم به بالا ست .نمی دانم چه زمانی می گذرد .من به بااو بودن نیاز دارم . زمان رانمی شناسم . همه جاروشن است. ان منم کنار نهرننشسته ام چندقدم آن طرفتردورتر نشسته ام. اما وقتی از بالا به او( آن من دیگر) نگاه می کنم  گویا بالای جوایستاده ام .شاید آن من باشم. درنهرآب است می خواهم نهر لبالب بشود ومیشود.پرمیشود گفتی می خواهد طغیان کنداما نه آرام درجریان است . سبد سبزی رازیرآب می کنم نه ان را به زیرآب فرونمی برم اما سبزیها خیس و اب از اطراف سبد قطره قطره می چکد چه کسی سبزی راشست؟ از خودم نمی پرسم . فقط می بینم که می پرسم. فقط دیدنش سوآل است اما درنبودن سوآل. سبدرا برمی دارم بر روی دست وروی شانه ام چپم می گذارم . می گویم سبزیها خیسند الان خیس میشوم . من وقتی به آن نگاه می کنم آب روشن تر از نور دراطراف سبد آویزان می بینم اما نمی چکند؟باخودم می گویم الان آب می چکد خیس میشوم . اما آب صورت مرا می شوید بدون آنکه به آن دست بزنم. یک پارچ اب از سبد تمام صورت مرا می شوید خنک می شوم اما خیس نمی شوم. به سبد نگاه می کنم سبزیها شادابند خشک هستند آب ندارند .ای سبد توچه نوری داری؟ آرام برمی گردم خودم نمی دانم کجابودم شاید اورا تنها گذاشته ام آن من دیگر را . چه زمانی نمی دانم. برگشته ام . او آنجاست من اورا می بینم منی که در زمین غرق درخوابم.. به سبزیها نگاه می کند  .من هم به اونزدیک می شوم می خواهم ببینم چه را نگاه می کند ؟سبزیها تمیزند؟ سبزیهابیشترشده اند . او( آن من دیگر)پشت دراست . دری که به دیواری متصل نیست فقط یک دراست .اوباید واردآن اتاق بشود ناگهان دخترکی باهیکل بلند از درمی آیدبیرون . نمی دانم چگونه بلندشد ان قدرکه توانست سبد سبزی را از بالا ببیند. اشتهایش برای خوردن سبزی بازشد اما من اجازه نمی دهم اونگاهش راتکرارکند . وقتی می خواستم وارد اتاق بشوم یک تربچه با کله قرمزش از توی سبدافتاد دخترک با سرعت انرا برداشت .نگاهش می گفت که انرا ازان خودش می دانداما من عقیده دیگری داشتم.تربچه را باعجله ازدستش قاپیدم .اوکجارفت؟ هیچکس درآنجانبوداما من باید وارد آن اتاق بشوم دخترک دررا باز گذاشته است .اما من باید در را باز کنم .ودررا باز می کنم و دنیایی از نوراست که درآن گم میشوم.آرام به آسمان می روم بدون آنکه بتوانم خودم رانگه دارم مثل بادکنک وبی اراده  سبدی در دست من نیست .هیچ کجا پیدانیست و.من درروشنایی نوری سپید محومیشوم. *وصبح است واومرا باسبدی پرازنوربه آسمان دعوت کرده است  .                                                       ************  رویای صادقه ( تا) *درخوابم .اما درخواب به هرکجاسرک می کشم. ان منم دراوج بالاتر از هرچه هست که آنجا هیچ نیست . آن منم انجا افتاده ام غرق درخواب وروبه آسمان . کمی تاریکم .می چرخم نیم دایره دراطراف خودم که اوراغرق درخواب می بینم. فقط نگاه می کنم. آرام شده ام. منی که درخوابم ودرنیمه تاریک اوج حس می کنم نیرویی برمن واردمیشود یک نیرو برصورتم متمرکز میشود.آنراحس می کنم. . توآنجا چه می کنی ؟ صورتم روشن شده است . آرام است. او آنجاست .الله انجاست درحجاب. می بینمش .می دانم که مراقب من است خیلی نزدیک است شایددرحدودسه مترکمی بیشتر. نگاهم می کنداما ساکت است کسانی دراطرافش هستند صدای زمزمه انهارا می شنوم اما کنجکاونمیشوم .جلوترنمی روم آنها را ببینم. گاهی تک دستی یکی ازآنها را دراطراف الله می بینم. اگرچه درخوابم اما می بینم. پس نیرو از وجوداوبود. بایدپایین بروم من آن منی که در خاک زمین در خوابم اورا از روبرو می بینم لباس بلندی پوشیده است آرام از پله هایی پایین می آیداگرچه پله ای دیده نمیشود . دراوج تاریک آسمان . دارم پایین می آیم نگاهم به پایین است جز تاریکی جو هیچ نمی بینم اما نمی ترسم. قراراست جایی بروم. هواخنک است . ستاره ها درخوابند. من بال نمی زنم . ایستاده پایین می آیم از پله هایی که وجودندارند .باید بروم سراغ او . آن منی که دردنیا درخواب است والله همچنان نگاهم می کند ازمن دورنمیشود . . آن منم مثل تکه گوشت بیجانی غرق درخواب ازتاریکی که حالا دیگر پاره شده از پهلو آرام بر روی زمین گذاشته میشوم. با دستهایی که نمی بینم اما می شناسم. حس سنگینی به من دست می دهد واین سنگینی جسم من  با زمین برخوردمی کند اما هیچ دردی حس نمی کنم . فقط زمین را سختی اش را می فهمم. گفتی درخواب غلت زده ام .امانه. من دربیداری دراوج آسمان واز پارگی  آسمان تاریک  بر روی زمین گذاشته شدم وحالا خوابیده ام.فقط بایک صدای خفیف .فقط یک صدا *با صبح تسلیم به خاک امدم تادرسجده با او که مرانگاه می کنداززیبایی  پرستش اوبگویم.                                                      ************* رویای صادقه ( جنوب) *درآن بالا هستم .دیده نمی شوم اما هستم سروصدایی که به راه انداخته ام میگوید که ان بالا هستم. مرتب حرف می زنم اما همه جا تاریک است. ومن خودم را نمی بینم .عجیب است ان قدرتاریک نیست که خودم را نبینم . من ( ان منی که دارم به دنبال او همه جارا می کاوم) نفس می کشم هواخنک است وپاک . آه آنجاهستم سمت راست .بزرگم وزنده ام دارم نگاه می کنم به یک مکان . چه رویایی است.چه رنگهای دل نشین و چشم نوازی  دارد . دیدن این منظره آرامش بخش است اما فاصله ان مکان ازمن بسیار دوراست .من ان بالا هستم ومنظره پایین است آنجا روزاست ودرزمین ومن درشبم ودرآسمان سیاه. خم شده ام ودارم ازان بالا خیره به زیبایی آنچه می بینم خیره نگاه می کنم. ناگاه اوبرمی گردد اوکه دربالا بود اما من نمی یافتمش . درتاریکی بود وجز صدایش هیچ اثری ازاونبود. آن من دیگر.باسرعت روبروی من آمدآنجاکه من می بینم .منی که درخوابم .اما چشمهایم باز است بازصدامی پیچدهرلحظه صدا بلند وبلندترمیشود صدای یک نفرنیست چندنفرنداما دیده نمی شوندمی گویند( ما روزی گرد خواهیم آمد)من باورم اعتمادبه حرف آنهاست اما به کجاخواهیم رفت . به کجا؟خواهیم رفت؟این سوآل را آن زنی که دیده نمیشود اما در تاریکی هست مثل من که قبل از اوبودم اما فقط صدایم بود.ازمن می پرسد من که می گویم( ما روزی گردخواهیم آمد) این جمله تکرارمیشود چندبار این بارمن گفتم. ومن چشمهایم را در خواب می بندم ومی گویم (همه گردخواهیم آمد وبه سوی جنوب خواهیم رفت)جنوب. به یک محیط تاریک آمده ام. وزمین را ازآسمان می بینم از دور.ما به جنوب خواهیم رفت بایدجنوب را ببینم. یک ( فلش) بارنگ سپید را بربالای زمین ( با فاصله بلندی نیم متر)می بینم مرتب درحرکت است این فلش داردمسیرجنوب را به من نشان می دهد به من که تاریکم اما درآسمان .وتکه ای از یک خاک را می بینم از زمین اگرچه ازمن دورنیست .بافلشی که گفتی زنده است. می گویم ( جنوب وجنوب یعنی خوزستان)وازخواب می پرم. *ای جنوب من برگشته ام وبا صبح به توسلام می کنم.                                                        ************* رویای صادقه ( فرودآمدن) * ازجایی برگشته ام .نمی دانم ازکجا اما اکنون درتاریکی ام. دراوج آسمان . مکانی درتاریکی از آسمان اما جدا بادیواری سیاه که انتها و آغاز ان ناپیداست. آنجا خوابیده است .آن من دیگر را می گویم .با اویکی می شوم فقط با یک قدم.از احساس خنکی هوالذت می برم .حالا دراز به دراز خوابیده ام در روشنی . آه آن دیگرکیست؟ یک زن است . با اخم دارد نگاهم می کند مرتب غرمی زند . فاصله اش بامن که در آسمان خوابیده ام دربلندی است شاید فقط چندسانت . او سمت راست من است فقط چهره اش از تاریکی آسمان خارج شده است تنه اش را نمی بینم. اواز لای تاریکی آسمان  تمام مرا می بیند من هم فقط چهره اش را که کمی عبوس است .کمی دلگیرمی شوم به من غرمی زندازاومی رنجم باخودم می گویم( چه شده است) ونگاهش می کنم. آن منم .ان من دیگر همیشه فکرمی کنم اوبایدمن باشداگرچه تاریک است .با حالت چهره ام به اومی گویم که از دستش رنجیده ام از خودم. کمی درحالت دراز به دراز تکانی می خورم .چه می گفت . باخودم می گویم باید بیداربشوم. حتما همینطوراست باید بیداربشوم. *وبیدارمی شوم همراه با او که درانتظارمن بود تا با من به زمین بیایدوبه صبح برسد.                                                  *************             رویای صادقه ( همراه خوب) *درتاریکیها به هر جایی سرک می کشم. از او ازآن من دیگرهیچ نمی دانم .اودرخواب است . اوبایدبخوابد. صدایی می شنوم صدای صحبت عده ای به گوشم می رسد. من هم درحال صحبت هستم . با زنانی که تعدادشان زیادنیست. ازآنها هیچکس را نمی شناسم. دراوج آسمان هستم. درتاریکی. او( آن من دیگر)که درخواب بود من بسیار شادابم درجمع ان زنان احساس می کنم که احتیاج به چنین آمدوشدی داشته ام . آن زنهایی که هم صحبت من بودند بدرقه ام می کنند گویا من بایدجایی بروم. یکی ازآنها بامن همراه میشودشاید خودمن باشد .من که فکرمی کنم این چنین باشد من دیگری از من . اما من نیستم . آن منی که دارم دردنیا ودرخواب آنها رانگاه می کنم. یکی ازآنهاکه ازمن بود بسیارآرام بود واین زنی که بامن همراه شد چهره امرانه ای داشت . او منم . بامن یکی میشود.از اوج آسمان قدم زنان پایین می آییم .مثل پایین امدن از یک شیب که پایین آمدن ازآن سرعتی نخواهد. به یک درمی رسیم. من باخودم می گویم (باید بگویم کجابوده ام؟)او میگوید ( تواز یک مهمانی برگشته ای)گرچه من به سخن از او سوآلی نمی پرسم. به خودم می گویم( من ازمهمانی برگشته ام)بایدخوشحال باشم که با انها بوده ام. فراموشم شد باید چه بگویم. پشت درایستاده ایم. دری یک لنگه که بسته هم هست. رنگ ان روشن است و برای من جالب . اما اودرمی زند. یک ضربه .دوضربه *بیدارشده ام .دراین صبح ازمهمانی برگشته ام. * شاید برای توجالب باشد خواننده خوب که من با ابراز دلتنگی از دوری الله از اوخواستم درمن احساس دوری را یانزدیکی اش را به من ثابت بکند. واوبا این رویا به من گفت که به  یادمن هست همانطورکه من به یاداوهستم.                                                                *********** رویای صادقه( لباس سبک) *درخوابم.دراوج آسمانهاهستم .درتاریکی. اززمین جدایم. نمی افتم اما. درآنجا که هیچ زمینی نیست درحال گشت وگذارم. باکسانی که نمی شناسمشان. هواخنک است و من احساس امنیت می کنم .چه مدت می گذردباانها هستم ؟ نمی دانم.یکی ازآنها به آرامی به بازویم می زند .می گوید( وقت آن شده که برگردی).لبخندمی Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} لبخندمی زنم .خیلی زود می پذیرم که بایدبرگردم. هیچ نمی گویم هیچ نمی پرسم . اعتراضی هم ندارم. من درآسمانم. ان من دیگر غرق درخواب را نمی بینم نمی دانم چرا رهایش کرده ام ؟کجا ست؟. من منی که در زمین درخوابم ورویا می بینم  اما اورا می بینم. لباس بلندی پوشیده است لباسی که هرگزنپوشیده است . با دامنی بلندوگشاد .اما نمیشودگفت که اواز لباس خوشش نمی آید .شایدعادت دارد خاموش باشد. اما من منی که لباس بلند پوشیده ام با رنگی گیرا بسیارشادابم. غرق درآرامشم. ودارم پایین می آیم. دامن آن لباس عجیب مثل قایق بادی توی آسمان  پف کرده است .من خیره به پایین نگاه می کنم ودرخنکی هوا آرام آرام برزمین می نشینم .از اوج آسمان تاروی زمین فاصله ای نیست. همه جاروشن است چلچراغانی است اگرچه من از زمان نمی دانم. حس می کنم دامن آن لباس سبک .حالا سنگین شده است.  *صبح است او( آن من دیگر)به من برگشته است . بااویکی شده ام. قراراست باهم به صبح سجده کنیم. وقتی روی خودرابه سمتهای مختلف آسمان می گردانی چهره ات را می بینیم. می دانیم چه می خواهی .تورابه سمت قبله ای که دوست می داری و آرزویش را می کنی می گردانیم .پس هم اکنون رویت را سوی مسجدالحرام کن قبله تو واهل ایمان آنجاست) قسمتی از آیه صدوچهل وچهارازسوره بقره                                                        *************                                       ( به نام خداوندبخشاینده مهربان. ) ( آیاآفرینش شما سخت تراست یا این آسمانی که خدابناکرده است ؟سقفش رابرافراشت وآن را منظم نمود.شبش را تاریک وروزش را روشن ساخت. وزمین را بعدازآن گسترش داد.(گسترش دادزمین کوچک را؟)وازآن آب وچراه گاههایش رابیرون آورد.وکوههارااستوارنمود.ان هم برای بهره گیری شما وچهارپایانتان.هنگامی که حادثه بزرگ واقع شود.درآن روز انسان عملکردهایش را به یادخواهداورد.وجهنم خودرا برای هربیننده ای آشکارخواهدساخت.آنگاه کسی که ازمرز حق پافراترنهاده وزندگی دنیارا انتخاب نموده .جایگاهش جهنم خواهدبود واما کسی که ازمقام پروردگارش ترسیده و نفس خویش را ازهواهای بی ارزش نهی نموده  بهشت جایگاهش خواهدبود.ازتودرباره قیامت می پرسند .دانستن زمان آن به کارتوآیدنهایت آن بسوی پروردگارتوست توفقط برای کسانی که ازوقوع آن هراسان هستند یک هشداردهنده ای. چون درآن روزقیامت را ببینند می پندارندکه دردنیا جزشامگاه یا صبحگاهی نبوده اند) سوره نازعات آیات بیست وهفت تا چهل وشش                                                                                                          منتظری درانتظارنور * دی ماه یلدایی رنگ (فرشتگان وروح بسوی الله عروج می کنند در روزی که مدتش پنجاه هزارسال می باشد ) سوره معارج آیه چهار   ( خداچون اراده کاری کندفقط *می گویدموجود شو بی درنگ موجودمی شود) قسمتی ازآیه سی وپنج سوره مریم.س (ونیزمریم دخترعمران رامثال می زندکسی که پاکدامنی خودراحفظ کردو سرانجام مانیزاز روح خودمان درآن دمیدیم. ) قسمتی آیه دوازده سوره تحریم  مساح .مسح .(مسیح ). مسیح تنها دم الله یانفس یاکلمه الله است که بعدازطی  پنجاه هزارسال فاصله ازعرش تا دنیا ((کشیده))شد تا به روح القدس رسیدواوکلمه ( باش) عیسی بن مریم س رادرزمین  برمریم س القاءکرد  میلاد عیسی بن مریم س پیامبرنویدبخش عشق ودوستی وعیدکریسمس را به همه مسلمانان ادیان الهی درسرتاسرجهان تبریک می گویم. *ایران ما. خوزستان ای حکومتگران وای خواص ایران ما.قرنها از طلوع  وظهوردین محمدص می گذرد.اما این رسوایی است که شما با گذشتن ازآیات الله که  الله جبرنموده است که حقایق (گفته های الله)صریح و روشن وبدون تفسیر دراین کتاب آمده است با نام دین اقدام به مجادله با آیات  گفته های الله کرده ایدو دین ودیانت ودنیا و آخرت میلیونها انسان را باتحمیل اصل ولایت فقیه به بازی گرفته اید.به شما هشدارمیدهم که ازعاقبت این ارتداد بترسید اگرچه به یقیین می دانم در روزیکه به این آیه ایمان می آورید بسیاردیراست. ( به آنهایی که نسبت به حقایق کافرشدند ندا دهند که دشمنی خداوند نسبت به شما .ازدشمنی خودتان نسبت به خودتان بزرگتراست. زیرادردنیابه ایمان آوردن به حقایق دعوت شدیداما همگی کفرورزیدید) سوره غافرآیه ده                   

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 دی 1391    | توسط: منتظر در انتظار    |    | نظرات()